نوشته: پاوستوس بورزند ترجمهی گارون سرکیسیان
جهت خرید و دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه نمایید:
این یکی دومین کتاب تاریخی است که ارامنه مینویسند. پاوستوس بوزند گزارش رویدادها را از حدود سال 330 میلادی آغاز میکند و تا زمان تقسیم ارمنستان به دو بخش ایرانی و رومی در سال 387 میلادی (که یعنی 234 سال قبل از هجرت پیامبر اسلام) ادامه میدهد. بیشتر کارشناسان معتقدند پاوستوس در قرن پنجم میلادی زندگی میکرده و شاهد عینی اتفاقات کتابش نبوده است. کتاب او منبع مهمی هم درباره تاریخ ایران و ساسانیان به خصوص دوران حکومت شاپور دوم ساسانی است و عادت کتابت ارامنه باعث حفظ بسیاری از تاریخ ساسانی هم شده است و از مینورسکی روس تا کریستینسن شرقشناسان مشهور به اهمیت فوقالعاده آن اذعان دارند.
کتاب تاریخ ارمنیان بوزند چهارمین کتاب نوشته شده به خط ارمنی است. سه کتاب قبلی اینها هستند: ترجمه ارمنی «کتاب مقدس»، «زندگی مسروپ ماشتوس» و تاریخ ارمنیان آگاتانگغوس که از آن صحبت کردیم. کتاب دارای چهار دفتر است که پاوستوس هر یک را دبیری مینامد. اما کتاب از دبیری سوم شروع و به دبیری ششم ختم شده است. بعضی عقیده دارند دو دبیری اول در طول زمان گم شده است اما بیشتر پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که چون پاوستوس خود را ادامهدهنده راه آگاتانگغوس میدانسته دو دبیری اول را کتاب سلف خود محسوب کرده و خودش از پایان کار او کار خودش را شروع کرده است. در متون کهن بعد از او گاه به این کتاب انتقادات زیادی وارد شده بود اما آلفرد گوتشمید آلمانی معتقد است این کتاب مهمترین منبع رویدادهای آن روزگار است، به شرطی که تعصب و مبالغههای جانبدارانه آن را کنار نهیم چون پاوستوس به عنوان یک هوادار روحانیت، تعصب خاصی ضد پادشاهان دارد.
پاوستوس رویدادهای دوران شش پادشاه ارمنستان از خسرو دوم تا آرشاک سوم را شرح میدهد. نمونهای از نثر کتاب: «چنان شد که روزی از روزها آرشاک برای گردش به یکی از اسبستانهای شاه پارس رفت. آخوربد پادشاه درون اسبستان نشسته بود. او چون پادشاه را دید، اعتنا نکرد و هیچ ارج و احترامی ننهاد. حتی او را به ریشخند گرفته بیحرمتی کرد و به زبان پارسی گفت: «ای شاه بزها! بیا بر این بافه علف بنشین» واساک مامیگونیان، سپاهبد و سردار بزرگ ارمن، چون این را شنید سخت تافته و خشمگین گشت و شمشیر آویخته از کمر را کشید، سر آخوربد شاه پارس را در همان اسبستان از تن جدا کرد… اما شاپور چون این را شنید، از دلاوری و بیباکی او به شگفت آمد و واساک را بسیار سپاس گفت..»

