مطلب ادبی

موسیقی؛ عنصری مهم و تاثیرگذار در شاهنامه فردوسی

(گفت‌و‌گوی مرکز مطالعات آذربایجان با استاد آندره گالستیان در زمینه موسیقی در شاهنامه فردوسی و موسیقی در شعر فارسی)

 

               آنیتا آرزومانیان

مقدمه

اخیرا گفت‌و‌گوی ارزشمندی در مورد جایگاه موسیقی در شاهنامه فردوسی با استاد «آندره گالستیان» به انجام رسیده که در آن، نکات و موارد بسیار مفید و مهمی بیان شده است. در این مصاحبه وزین که توسط خانم «مریم رحیمی» در «مرکز مطالعات آذربایجان (آذرپژوه)» صورت پذیرفته و توسط همین مرکز نیز منتشر شده، به بحث در مورد جایگاه موسیقی در شاهنامه فردوسی و همچنین، به بحث در مورد شان موسیقی در شعر فارسی، پرداخته شده است. در این گفت و گو، منزلت موسیقی در شعر فارسی، به صورت شرح و بسط داده شده و در عین حال (تا حدی که ممکن بوده است)، به صورت موجز و مختصر، مورد بررسی قرار گرفته است.

 

     مجله فرهنگی، ادبی و هنری آنی

 

استاد «آندره گالستیان» موسیقی‌دان و پژوهشگر خوش‌نام و پرکار کشور هستند که پژوهش‌های متعددی در زمینه شعر فارسی و همچنین موسیقی ایران و جهان به انجام رسانده‌اند و تا کنون، مقاله‌ها و مصاحبه‌های متعددی از ایشان در رسانه‌ها و مطبوعات گوناگون ایران و جهان، منتشر شده است؛ ایشان طی سال‌های متمادی در میزگردهای گوناگونی که در خبرگزاری‌های مختلف و پایگاه‌های خبری گوناگون و همچنین در رادیو و تلویزیون برگزار شده است، شرکت نموده‌اند و حضور فعال دارند. خانم «مریم رحیمی» که این گفت‌و‌گو را به انجام رسانده‌اند، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی هستند و لازم به ذکر است که پایان‌نامه ایشان در ارتباط با شاهنامه فردوسی بوده است.

این مصاحبه، در رسانه‌های گوناگون، بازنشر شده و انعکاس گسترده‌ای در مراکز علمی، ادبی، هنری و پژوهشی داشته است و با توجه به اهمیت آن، توسط مجله «آنی» بازنشر می‌شود.


 

 

فصل سرد و سپید زمستان است و در این فصل سرما، اما زیبا، مجددا بعد از چند ماه، میزبان استاد آندره گالستیان در مرکز مطالعات آذربایجان هستیم. چند ماه قبل، در فصل نقش‌ها و رنگ‌ها، فصل نقاشی خدا، در پاییز زیبا، با ایشان در زمینه موسیقی در تبریز، گفت‌و‌گوی مفصلی داشتیم که حاصل آن با عنوان «تبریزِ ولیعهدنشین؛ دروازه ورود موسیقی کلاسیک به کشور» منتشر و به پیشگاه خوانندگان و مخاطبان گرامی، تقدیم گردید که بازخورد مناسبی داشت و بارها نیز توسط رسانه‌های گوناگون، بازنشر شد. در آن مصاحبه، از ایشان قول گرفتیم که مجددا در خدمتشان باشیم تا در مورد موسیقی و شعر، گفت‌و‌گو کنیم. در این نشست، سعی خواهم کرد تا نقش موسیقی در شعر فارسی و جایگاه آن نزد شاعران ایرانی را با محوریت شاهنامه فردوسی از استاد بپرسم و در این زمینه به مواردی که کمتر تا کنون به آنها پرداخته شده است، خواهم پرداخت و از ایشان نیز قول گرفته‌ام که محدودیت وقت نداشته باشیم تا بتوانم همه موارد مد نظر و کلیه سوالات مورد نظر را بپرسم.

 

ابتدا اجازه بفرمایید به معرفی استاد گالستیان برای آن دسته از مخاطبان که گفت‌و‌گوی قبلی را مشاهده ننموده یا مطالعه نکرده‌اند بپردازم؛ البته استاد آندره گالستیان در سطح رسانه‌ها، شخصی شناخته‌شده هستند و تا کنون، مقالات بسیار متعددی از ایشان، منتشر شده است و در رسانه‌های گوناگون، بسیار فعال هستند؛ اما در هر حال، برای آن دسته از خوانندگانی که ممکن است با ایشان آشنا نباشند یا کمتر آشنا باشند، عرض می‌کنم که در فرهنگ جامع موسیقی ایرانی، جلد دوم، صفحه 1153، ذیل حرف «گ» در مورد ایشان آمده است: «گالستیان، آندره؛ در تهران به دنیا آمد. نامبرده فارغ‌التحصیل رشته میکروبیولوژی است و در زمینه کامپیوتر و مدیریت نیز تخصص و مدارک گوناگون بین‌المللی دارد. موسیقی را از کودکی آغاز کرده و ساز تخصصی او پیانو است. وی از محضر استادان متعددی، بهره‌های لازم را در زمینه نوازندگی پیانو برده است. در کنار نوازندگی، به خوانندگی نیز علاقه دارد و در گروه‌های کُر گوناگون در صدای تِنور، خوانندگی کرده است. علاوه بر موارد فوق، وی پژوهش‌های گسترده‌ای درباره موسیقی جهان و موسیقی ایران در ژانرهای مختلف انجام داده و چندین مقاله و همچنین سخنرانی‌های متعدد در این زمینه داشته است. وی به شعر ایران و جهان نیز علاقه دارد و به عنوان ایران‌شناس و پژوهشگر ادبی در میزگردهای تخصصی گوناگونی شرکت داشته است که از آن جمله می‌توان به میزگردهای روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی اشاره داشت. او همچنین برخی اشعار شاعران معاصر ایران را به زبان‌های انگلیسی، فرانسه و ارمنی، ترجمه کرده است».

 

  • خوش آمدید استاد گالستیان؛ بسیار خوشحالیم که مجددا فرصتی پیش آمد تا میزبان حضرتعالی در آذرپژوه باشیم، برای فتح باب اگر صحبتی دارید، بفرمایید.

سلام عرض می‌کنم و همچنین عرض ادب و احترام دارم خدمت شما سرکار خانم رحیمی محترم و خدمت همکاران گرامی شما در مرکز وزین مطالعات آذرپژوه که به صورت تخصصی، مرکز مطالعات آذربایجان، آذربایجان‌شناسی و آذربایجان‌پژوهی است و همچنین خدمت کلیه مخاطبان گرانقدر شما در داخل و خارج کشور، به‌ویژه هموطنان ایرانی عزیز و ارجمند. من هم خوشحالم که مجددا در خدمت شما بزرگواران هستم و امیدوارم که بتوانیم گفت‌و‌گوی خوب و مفیدی را با هم داشته باشیم.

 

  • سپاسگزارم؛ حتما و بدون شک، همانند نشست قبلی، گفت‌و‌گوی مفیدی خواهد بود و بی‌گمان، مصاحبه‌ای ماندگار خواهد شد. از موسیقی در شاهنامه شروع کنیم، جایگاه موسیقی در شاهنامه فردوسی به چه ترتیبی است و فردوسی بزرگ، این شاعر حماسه‌سرای ایرانی و زنده‌کننده زبان فارسی، چقدر برای موسیقی، شان و ارزش قائل بوده است؟

موسیقی در شاهنامه فردوسی، جایگاه ویژ‌ه‌ای دارد و این مطلب را بنده در مصاحبه‌ها و میزگردها گوناگونی که در خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های خبری داشته‌ام و همچنین در برنامه‌های مختلف صدا و سیما، مکررا عرض کرده‌ام. فردوسی در شاهنامه، نه تنها به موسیقی، بسیار پرداخته و جایگاه رفیعی را برای آن در نظر گرفته است، بلکه خود نیز با موسیقی، آشنایی خوبی داشته و به همین خاطر هم توانسته است در اشعار خود، تصویر مناسبی از موسیقی، آلات و ادوات آن و همچنین نوازندگی و خوانندگی، ارائه نماید. در ابیات گوناگونی از شاهنامه که به موسیقی اشاره دارند و تعداد آنها نیز بسیار است، اشراف فردوسی بر موسیقی، کاملا هویدا است و نمود بارزی دارد.

 

  • مطلب بسیار جالبی است استاد؛ پایان‌نامه کارشناسی ارشد من در مورد فردوسی و عنوان دقیق آن «بررسی مبانی آزاداندیشی و استقلال‌خواهی در شاهنامه فردوسی» است، زمانی که می‌خواستم موضوع و عنوان پایان‌نامه را که تمایل داشتم در ارتباط با شاهنامه باشد را انتخاب کنم، بررسی جامعی بر روی مطالعات گذشته بر روی شاهنامه فردوسی داشتم و به همین خاطر، با این موضوعات، نسبتا آشنایی خوبی دارم؛ به نظر می‌آيد که در زمینه موسیقی در شاهنامه، نسبت به موضوعات دیگر، پژوهش‌های کمتری صورت گرفته است، درست عرض می‌کنم؟

بله، همینطور است. در زمینه شاهنامه، مطالعات بسیاری به انجام رسیده اما در زمینه موسیقی در شاهنامه، مطالعات و پژوهش‌های کمتری صورت گرفته است و مقالات کمی در این زمینه وجود دارد. به نظرم، کماکان لازم است که پژوهش‌های بسیاری در موضوعات مختلف بر روی شاهنامه فردوسی انجام پذیرد و تحقیق در زمینه موضوعات مختلف در شاهنامه، جای کار فراوانی دارد و در بین این موضوعات، جا دارد که به بحث موسیقی در شاهنامه نیز، بیش از پیش، پرداخته شود. این مطلب از آن جهت نیز اهمیت دارد که موسیقی، یکی از هنرهای زیبا است که به‌ویژه در جهان امروز، جایگاه بسیار مهمی دارد. شما همان اول صبح که سوار خودروی خود می‌شوید، معمولا یکی از اولین‌کارهایی که انجام می‌دهید، روشن کردن رادیو است یا گوش دادن به موسیقی؛ موسیقی با رادیو و تلویزیون، پیوندی ناگسستنی دارد؛ صنعت سینما بدون موسیقی، قابل تصور نیست؛ افراد بسیاری در طی سال در کنار رفتن به سینما و تئاتر به کنسرت‌های گوناگون می‌روند؛ موسیقی در جشن‌ها و همچنین مراسم‌ها، به‌ویژه در مراسم مربوط به ازدواج، جایگاه ویژه‌ای دارد؛ حتی صدای باد، یا رودخانه یا اصوات پرندگان، نوعی موسیقی است؛ در کنار نوشتن یا ارسال پیام، شما با صحبت کردن و اصوات، با دیگر انسان‌ها و جهان، ارتباط برقرار می‌کنید؛ موسیقی بیش از هر هنری با زندگی انسان، عجین است؛ شما هر لحظه با موسیقی سر و کار دارید؛ کشورها، سرود ملی دارند؛ در ادیان نیز، موسیقی، کاربرد وسیعی دارد؛ در اسلام، اذان در دستگاه‌های موسیقی خوانده می‌شود و موذن‌ها، طی قرون و اعصار تا به امروز، در دستگاه‌های متنوعی، ا‌ذان گفته‌اند و می‌گویند؛ در مسیحیت، موسیقی در مراسم کلیسایی، اهمیتی خاص دارد.

 

  • بسیار زیبا فرمودید، در زمینه هنرهای زیبا، توضیح بیشتری می‌فرمایید؟

بله، البته. در دوران باستان و به صورت سنتی، «هنرهای زیبا» را پنج هنر در نظر می‌گرفتند: شعر، موسیقی، معماری، نقاشی و مجسمه‌سازی. با گذشت زمان، به جای شعر، ادبیات را در نظر گرفتند که محدوده گسترده‌تری را فرا می‌گیرد؛ طبیعتا، تئاتر هم طی مرور زمان، در ردیف هنرهای زیبا قرار گرفت که امروزه به جای آن، هنرهای نمایشی را در نظر می‌گیرند؛ در دوران معاصر نیز، سینما افزوده شد و همه این هنرها در کنار هم، تشکیل هفت هنر زیبا را دادند که اختصارا به عنوان «هفت هنر» نیز شناخته می‌شود. کلمه زیبا، اشاره به زیبایی‌شناسی این هنرها دارد؛ زیرا هنرهای دیگری نیز وجود دارند؛ مانند «هنرهای کاربردی» که شامل طراحی گرافیک، طراحی نقشه یا طراحی کارتوگرافیک، طراحی مد و لباس، طراحی داخلی، طراحی صنعتی و همچنین، طراحی خودرو می‌باشد؛ یا مانند «هنرهای تجسمی» که شامل خوشنویسی، عکاسی، تصویرسازی یا تصویرگری که به نوعی می‌توان گفت که نقاشی روایی نیز به حساب می‌آید، صنایع دستی، چاپ دستی یا چاپ هنری، هنر پارچه و همچنین، هنر کامپیوتری است؛ در ضمن، «هنرهای مفهومی» نیز معمولا در زیرمجموعه هنرهای تجسمی، طبقه‌بندی می‌شوند. البته، هنرها فقط به مواردی که عرض کردم، محدود نمی‌شوند و بنده صرفا خواستم هنرهای زیبا را توضیح دهم و وجه تمایز آنها با سایر هنرها را بیان کنم. در ضمن، در نظر بگیرید که نقاشی و مجسمه‌سازی که خود در دسته هنرهای زیبا طبقه‌بندی می‌شوند؛ به همراه خوشنویسی در ردیف هنرهای تجسمی نیز قرار می‌گیرند و توجه به این نکته هم حائز اهمیت است که استادان بسیاری، هنر خوشنویسی را نیز یکی از هنرهای زیبا می‌دانند، به‌ویژه که در برخی موارد، علی‌الخصوص در زمینه نقاشی‌خط، ارتباط تنگاتنگی با نقاشی پیدا می‌کند.

همانطور که عرض کردم، هنرها فقط محدود به مواردی که عرض کردم، نمی‌شوند و بنده سعی کردم تا در پاسخ به سوال شما در مورد هنرهای زیبا، طبقه‌بندی هنرها از عصر باستان تا کنون و انواع هنرها در جهان امروز را به صورت بسیار مختصر، توضیح دهم و کلیاتی را به عرض برسانم.

 

  • ممنون از توضیحات خوب، مفید، مختصر و مفهوم شما در زمینه طبقه‌بندی انواع هنر؛ پس به این ترتیبی که فرمودید، هم شعر و هم موسیقی که موضوعات بحث امروز ما هستند، هر دو از هنرهای اصلی، شناخته‌شده و مهم از زمان باستان تا جهان معاصر و دنیای امروز هستند؟

بله، هر دو از هنرهای زیبا هستند.

 

  • شما به عنوان موسیقی‌دان که علاوه بر موسیقی، مطالعات فراوانی نیز در زمینه ادبیات و شعر دارید، کدام هنر را بیشتر می‌پسندید؟ شعر یا موسیقی؟

هر دو را می‌پسندم و به هر دو علاقمند هستم. شعر و موسیقی، مکمل هم هستند؛ شعر و موسیقی، جدای از هم نیستند. شما کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی هستید و به خوبی اطلاع دارید که معمولا در شعر هم، منظورم در انواع شعر است، به طور معمول، وزن وجود دارد و شعر کلاسیک یا شعر کهن یا شعر سنتی فارسی، کاملا موزون است و بر پایه ساختار و دانشی است به نام عروض که وزن شعر بر آن عرضه می‌شود. وزن‌های شعر کلاسیک یا کهن یا سنتی فارسی، کاملا مشخص است که آنها را بحور عروضی می‌نامند که به دو دسته متفق‌الارکان و مختلف‌الارکان تقسیم می‌شوند و جمعا تشکیل 19 بحر را می‌دهند. در ضمن، شعر نیمایی نیز وزن دارد، شعر سپید نیز معمولا آهنگین است. کاملا مشخص است که شعر و موسیقی، به نوعی، ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر دارند، زیرا همانطور که عرض کردم، وزن و آهنگ، در شعر، اهمیت بسیاری دارد و وزن و ضرب‌آهنگ، در موسیقی، بسیار مهم است. در ضمن، موسیقیِ با کلامی که فاخر باشد، معمولا به همراه شعرِ فاخر است و شعرِ فاخر نیز معمولا در موسیقیِ با کلامی کاربرد دارد که فاخر است.

 

  • مثال‌هایی از کاربرد شعرِ فاخر در موسیقیِ فاخر می‌فرمایید؟

بله، البته. اپرای «کارمِن» اثر ژُرژ بیزه که لیبرتوی آن اثر آنری مِیاک و لودوویک آلِوی بر اساس رمان کوتاهی به همین نام اثر پروسپِر مِریمه است که گمان می‌رود این اثر، متاثر از شعر روایی «کولی‌ها» اثر آلِکساندر پوشکین باشد؛ اپرای «لا تراویاتا» اثر جوزِپه وِردی که لیبرتوی آن اثر فرانچِسکو ماریا پیاوه بر اساس نمایشنامه «مادام کامِلیا» اثر آلِکساندر دومایِ پسر می‌باشد که بر اساس رمانی به همین نام، اثر همین نویسنده است؛ اپرای «فلوت سحرآمیز» اثر وُلفگانگ آمادِئوس موتسارت که لیبرتوی آن اثر اِمانوئل شیکاندر می‌باشد که نام اصلی وی، یوهان یوزِف شیکندر بوده است؛ اپرای «توسکا» اثر جاکومو پوچینی که لیبرتوی آن اثر لوئیجی ایلیکا و جوزِپه جاکوزا است؛ اپرای «اِکسیرِ عشق» اثر گائتانو دونیتسِتی که لیبرتوی آن اثر فِلیچه رُمانی است که بر اساس اپرای «اِکسیر» اثر دانیِل فرانسوا اِسپری اوبِر می‌باشد که لیبرتوی آن اثر اوگوستن اوژِن اسکریب است؛ اپرای «رستم و سهراب» اثر لوریس چکناوریان که لیبرتوی آن اثر فردوسی است؛ اپرای «آنوش» اثر آرمِن تیگرانیان که لیبرتوی آن اثر هوهانِس تومانیان است.

 

  • بسیار عالی و سپاسگزارم؛ چقدر جالب است که تا این حد، شعر و موسیقی به هم وابسته هستند و چقدر زیباست که تا این اندازه، آثار موسیقی و موسیقی‌دانان و همچنین آثار ادبی و ادیبان، به یکدیگر همبسته و دلبسته هستند که در اپرای «کارمِن»، اپرای «لا تراویاتا» و اپرای «اِکسیرِ عشق» به دقت توضیح دادید. علاوه بر آن، جالب است که به عنوان مثال، آلکساندر دومایِ پسر، رمان خود را به نمایشنامه نیز تبدیل کرده است.

بله، همینطور است، شاعران و ادیبان و موسیقی‌دانان از ملیت‌های مختلف، در طول تاریخ، از یکدیگر تاثیر پذیرفته‌اند و در حال حاضر نیز تاثیر می‌پذیرند؛ ماهیت هنر، همین است.

در ضمن، اینکه هر هنرمند، مدت‌ها بر روی اثر خود کار کند نیز طبیعی است و آلکساندر دومایِ پسر نیز از این امر، مستثنی نیست، همانگونه که سرایش شاهنامه توسط فردوسی، زمان بسیاری برده است و آهنگسازی اپرای رستم و سهراب توسط لوریس چکناوریان نیز.

طبیعی است که ایجاد اثر فاخر و ماندگار، معمولا نیاز به صرف عمر دارد. اصولا هنر و استادی در هنر، صرف عمر می‌خواهد. هنر چیزی است که عمری را باید صرف آن کرد.

 

  • بله، حق با شما هستش و زیبا فرمودید که «هنر چیزی است که عمری را باید صرف آن کرد» و هنرمندان بزرگ، همین کار را کرده‌اند. در زمینه موسیقی، چه چیزی در شاهنامه فردوسی، آن را متمایز می‌کند؟

در واقع، دو مطلب مهم، این تمایز را ایجاد می‌کنند.

مطلب اول آن که فردوسی در کل شاهنامه به موسیقی توجه دارد و از ابتدا تا انتهای شاهنامه، بحث موسیقی را به طور جدی و به صورت برجسته، مطرح می‌کند.

مطلب دوم هم آن که شاهنامه، همواره با فرهنگ موسیقایی ایرانیان عجین بوده است. از شعر و موسیقی و آواز مورد استفاده در زورخانه تا آوازی که هنگام شاهنامه‌خوانی در قهوه‌خانه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد و تا اوج هنر موسیقی در اپرا، همه حاکی از این هستند که شعر فردوسی و شاهنامه، همواره در طول تاریخ، با موسیقی ایران و ایرانیان، پیوندی ناگسستنی داشته است. منظورم از ایران، ایران فرهنگی است که محدوده جغرافیایی آن، بسیار فراتر از مرزهای کنونی کشور است.

 

  • فرمودید که فردوسی، از ابتدا تا انتهای شاهنامه، به موسیقی توجه دارد و بحث موسیقی را جدی و برجسته مطرح می‌کند، لطف می‌کنید در این زمینه، نمونه‌هایی نیز مطرح کنید؟

بله، البته. موسیقی در سراسر شاهنامه، جلوه و نمود بارزی دارد و با زندگی مردم، کاملا عجین است. اجازه بفرمایید از قسمت‌های مختلف شاهنامه، ابیاتی را نقل کنم.

فردوسی در همان ابتدای شاهنامه، در پادشاهی جمشید می‌گوید:

گرانمایه جمشید فرزند او / کمر بست یک‌دل پر از پند او

برآمد بر آن تخت فرّخ پدر / به رسم کیان بر سرش تاج زر

کمر بست با فرّ شاهنشهی / جهان گشت سرتاسر او را رهی

تا می‌رسد بدانجا که:

جهان انجمن شد بر آن تخت او / شگفتی فرومانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند / مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین / بر آسوده از رنج روی زمین

بزرگان به شادی بیاراستند / می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرّخ از آن روزگار / به ما ماند از آن خسروان یادگار

فردوسی در اینجا به رامشگر اشاره می‌کند که به معنی موسیقی‌دان است، به معنی نغمه‌پرداز، نوازنده و خواننده.

در ابیات مربوط به پادشاهی خسرو پرویز و مشخصا ابیاتی که مربوط به خسرو پرویز و شیرین است نیز بحث موسیقی مشاهده می‌شود، فردوسی آنجا که در مورد رفتن خسرو پرویز به شکارگاه و دیدن شیرین سخن می‌گوید، در شاهنامه می‌خوانیم:

چنان بد که یک روز پرویز شاه / همی آرزو کرد نخچیرگاه

بیاراست برسان شاهنشهان / که بودند از او پیشتر در جهان

چو بالای سیصد به زرین ستام / ببردند با خسرو نیک نام

تا بدانجا می‌رسد که:

پس اندر ز رامشگران دوهزار / همه ساخته رود روز شکار

به زیر اندرون هر یکی اشتری / به سر بر نهاده ز زر افسری

در اینجا نیز بحث موسیقی‌دانان و رامشگران را می‌بینیم. این ابیات، مربوط به اواخر شاهنامه است.

ابیاتی نیز از پادشاهی کیکاووس و آهنگ مازندران کردن او نقل می‌کنم:

چنین گفت کز شهر مازندران / یکی خوشنوازم ز رامشگران

اگر در خورم بندگی شاه را / گشاید بر تخت او راه را

برفت از بر پرده سالار بار / خرامان بیامد بر شهریار

بگفتا که رامشگری بر درست / ابا بربط و نغز رامشگرست

بفرمود تا پیش او خواندند / بر رود سازانش بنشاندند

به بربط چو بایست بر ساخت رود / برآورد مازندرانی سرود

که مازندران شهر ما یاد باد / همیشه بر و بومش آباد باد

همانطوری که توجه فرمودید، در این چند بیت، کلماتی مانند خوشنواز، رامشگر، بربط، رود و سرود  که مرتبط با موسیقی هستند، آمده است و این روند در کل شاهنامه، مشاهده می‌شود.

 

  • فوق‌العاده عالی بود استاد، لذت بردم و آموختم. فردوسی در چند بیت محدود، چقدر مفاهیم موسیقایی گنجانده و به چه زیبایی سروده و چقدر تصاویر زیبا آفریده است؛ شاید به همین خاطر است که شاهنامه فردوسی، قصه هر شب کودکانه من بود و به همین خاطر، مهر به شاهنامه در من، هر روز بیشتر و بیشتر می‌شد و از همان زمان آموختم که شاهنامه برای من، تنها یک قصه عادی نیست، بلکه درس زندگی است و به همین خاطر هم در این زمینه تحصیل کردم؛ واقعا غنای شعر فارسی در کمتر زبانی هست.

بله، همینطور است، کاملا درست می‌فرمایید؛ هم شاهنامه درس زندگی است و هم غنای شعر فارسی در کمتر زبانی هست.

 

  • در ابتدای این نشست فرمودید که «فردوسی در شاهنامه، نه تنها به موسیقی، بسیار پرداخته و جایگاه رفیعی را برای آن در نظر گرفته است، بلکه خود نیز با موسیقی، آشنایی خوبی داشته و به همین خاطر هم توانسته است در اشعار خود، تصویر مناسبی از موسیقی، آلات و ادوات آن و همچنین نوازندگی و خوانندگی، ارائه نماید»، لطف می‌کنید در این زمینه، توضیح بیشتری بفرمایید؟

بله، همانطور که در ابتدای بحث امروز عرض کردم، فردوسی، به خوبی با موسیقی، آشنا بوده است.

به علت همین آشنایی خوب فردوسی با موسیقی است که نام سازهای بسیاری در شاهنامه وجود دارند مانند رباب، بربط، رود، چنگ، جرس، شیپور، سنج، کرنای، تبیره و تنبور. فردوسی، قطعا با موسیقی، آشنایی خوبی داشته و سازها را می‌شناخته است. فردوسی حتی با مفهوم ارکستراسیون نیز آشنا بوده است؛ در صحبت‌های امروز، این بیت را نیز نقل کردم:

پس اندر ز رامشگران دوهزار / همه ساخته رود روز شکار

فردوسی در این بیت از ارکستری بزرگ با حضور دو هزار نفر موسیقی‌دان و نوازنده صحبت می‌کند. این خیلی مهم است که توجه داشته باشیم که این ابیات، بیشتر از هزار سال پیش، سروده شده‌اند، یعنی فردوسی، بیش از هزار سال قبل، از ارکسترهای بزرگ صحبت کرده و مفهوم ارکستراسیون را در ذهن، داشته است.

 

  • سپاسگزارم از توضیحات دقیق شما استاد گرامی؛ بسیار بحث شیرینی است و هر چقدر که بحث امروز، پیش می‌رود، جذاب‌تر می‌شود. به خاطر دارم در اواخر کارشناسی بود، در توس، در کنار آرامگاه فردوسی، با او پیمانی بستم که پایان‌نامه کارشناسی ارشدم، مزین به نام او باشد و از روان پاکش خواستم که در کنار من باشد و از پروردگار مدد جستم که در این راه کمکم کند و خدا خواست و پس از پایان کارشناسی، در کنکور مقطع کارشناسی ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی قبول شدم و توانستم پایان‌نامه خود را در زمینه شاهنامه دفاع کنم. در مورد خود کلمه رامشگر توضیح بفرمایید.

برایتان آرزوی موفقیت‌های بیشتر دارم. امیدوارم بیش از پیش بتوانید به فرهنگ و تمدن ایران و به ادبیات فارسی، خدمت کنید و همواره توفیق خدمت به کشور و میهن را داشته باشید، توفیق خدمت به ایران و ایرانی را.

همانطور که عرض کردم، رامشگر به معنای موسیقی‌دان است؛ به معنای نغمه‌پرداز، نوازنده یا خواننده. کلمه رامشگر، بارها در شاهنامه، استفاده شده است. منابع متعددی، کلمه «رامش» را که به معنای خنیا یا موسیقی است، مخفف «آرامش» دانسته‌اند و علت به کار بردن این کلمه برای خنیا یا موسیقی را بدین گونه ذکر کرده‌اند که «چون ساز و نغمه باعث آرامش دل می‌شود، لهذا در اینجا مجازا اطلاق مسبب بر سبب کرده‌اند».

 

  • درست عرض کردم که بحث دارد جذاب‌تر می‌شود. کلمه خنیا نیز در شاهنامه، استفاده شده است؟

بله، فردوسی در شاهنامه در بخش پادشاهی کسری نوشین‌روان سروده است:

دگر گفت کای شاه با فرّ و هوش / جهان شد پر آواز خنیا و نوش

 

  • در مورد انواع سازها در شاهنامه بفرمایید.

فردوسی از دو نوع موسیقی در شاهنامه صحبت می‌کند، موسیقی رزمی و موسیقی بزمی. وی در داستان رستم و اسفندیار سروده است:

کجا شد به رزم اندرون ساز تو / کجا شد به بزم آن خوش آواز تو

کجا شد دل و هوش و آیین تو / توانایی و اختر و دین تو

از آلات و ادوات موسیقی رزمی در شاهنامه یعنی سازهایی که برای رزم استفاده شده‌اند، می‌توان به «جرس»، «زنگ»، «شیپور»، «سنج»، «گاودم»، «کوس»، «بوق»، «کرنای» و «تبیره» اشاره کرد. فردوسی در شاهنامه در داستان فرود سیاوش سروده است:

چو خورشید تابنده شد ناپدید / شب تیره بر چرخ لشکر کشید

دلیران دژدار مردی هزار / ز سوی کلات اندر آمد سوار

در دژ ببستند زین روی تنگ / خروش جرس خاست و آوای زنگ

از آلات و ادوات موسیقی بزمی در شاهنامه یعنی سازهایی که برای بزم استفاده شده‌اند، می‌توان به «بربط»، «رباب»، «رود»، «چنگ»، «ابریشم» و «نای» اشاره کرد. فردوسی در بخش «سهراب» در شاهنامه سروده است:

ز آواز ابریشم و بانگ نای / سمن عارضان پیش خسرو به پای

 

  • در تبریز، جلسات شاهنامه‌خوانی خوبی برگزار می‌شود و امیدواریم بتوانیم از حضور شما هم بهره مناسب ببریم. حکیم توس، در آذربایجان، جایگاه ویژه‌ای دارد و حتی در گذشته، شاهنامه در زورخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها هم حضوری پررنگ داشت. در شاهنامه، بارها از آذرآبادگان یاد شده، مثلا حکیم توس می‌فرماید «بیامد سوی آذرآبادگان / خود و نامداران و آزادگان ؛ پرستندگان پیش آذر شدند / همه موبدان دست بر سر شدند».

بله، من دوستان بسیار خوبی در تبریز و دوستان بسیار خوبی نیز در ارومیه و اردبیل دارم و تا حدودی نیز با جلسات شاهنامه‌خوانی در تبریز، آشنا هستم. شاهنامه، بخش مهمی از هویت ملی همه ایرانیان است. اگر افتخاری باشد و در تبریز باشم، خوشحال خواهم شد که در جلسات شاهنامه‌خوانی وزینی که در این شهر زیبا، تاریخی و فرهنگی، برگزار می‌شود، شرکت کنم؛ شهری که زادگاه ادیبان و شاعران بسیاری بوده و هست.

همانگونه که عرض کردم، برای همه ما، شاهنامه فردوسی، بخش مهمی از هویت ملی است و به همین خاطر، انس با شاهنامه، اهمیت بسیار دارد. فردوسی در شاهنامه در بخش مربوط به پادشاهی یزدگرد، می‌سراید:

همی تاز تا آذرآبادگان / به جای بزرگان و آزادگان

 

  • خوشحالم که دوستان خوبی در تبریز دارید، به‌ویژه که دوستان مشترکی داریم و همچنین خوشحالم که با فضای فرهنگی شهر، آشنا هستید. دوستان مرکز مطالعات آذربایجان هم مثل سایر دوستانتان در تبریز، احترام خاصی برای شما قائل هستند. در مورد موسیقی در شعر سایر شعرای ایران بفرمایید.

لطف دارید خانم رحیمی، من هم برای شما و دوستان مرکز مطالعات آذربایجان، احترام خاصی قائل هستم و سپاسگزارم که برای این مصاحبه، بنده را دعوت نمودید و پوزش می‌طلبم که به علت مشغله زیاد، نتوانستم زودتر خدمت برسم و بین این مصاحبه و مصاحبه قبلی، تا حدودی، فاصله افتاد.

در جواب سوال شما باید عرض کنم که می‌توان به جرات گفت که ناصرخسرو، سنایی، انوری، خاقانی، مولوی، سعدی، حافظ، جامی، ابن یمین، عبید زاکانی و بسیاری از شعرای بزرگ، از شاهنامه فردوسی تاثیر پذیرفته‌اند و این شامل بحث موسیقی در شاهنامه هم می‌شود. فتحعلی خان کاشانی متخلص به صبا که ملک‌الشعرای دربار فتحعلی‌شاه قاجار بود، شهنشاه‌نامه را در بحر متقارب و همانند شاهنامه فردوسی سروده است. بعد از مشروطه نیز میرزاده عشقی، عارف قزوینی، محمدتقی بهار و سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، تحت تاثیر شاهنامه و فردوسی بوده‌اند. حتی شعرای متاخری مثل فریدون مشیری و مهدی اخوان ثالث و بسیاری دیگر، در سروده‌های خود، از فردوسی و شاهنامه، تاثیر پذیرفته‌اند.

ذکر این نکته نیز ضروری است که موسیقی نزد شاعران، حتی قبل از فردوسی نیز، اهمیت بسیاری داشته است. رودکی در زمان خود، موسیقیدانی برجسته و نوازنده‌ای بزرگ و چیره‌دست بوده است. چند بیت از رودکی خدمت شما نقل کنم:

چون سپرم نه میان بزم به نوروز / در مه بهمن بتاز و جان عدو سوز

باز تو بی‌رنج باش و جان تو خرم / با نی و با رود و با نبیذ فناروز

رودکی سروده است:

رودکی چنگ برگرفت و نواخت / باده انداز، کو سرود انداخت

همچنین، رودکی، سروده است.

بگرفت به چنگ چنگ و بنشست / بنواخت به شست چنگ را شست

 

  • بسیار عالی استاد، استفاده کردیم. لطف کنید و از شاعران دیگر، بیشتر بفرمایید.

خیام نیز در زمان خود، موسیقی‌دان برجسته‌ای بوده است و در زمینه موسیقی، تحقیق کرده است و رساله‌ای با عنوان «القول علی اجناس الذی بالاربعه» دارد. چند نمونه از شعر خیام نقل کنم خدمتتان:

مرغی دیدم نشسته بر باره طوس / در پیش نهاده کله کیکاووس

با کله همی گفت که افسوس افسوس / کو بانگ جرس‌ها و کجا ناله کوس؟

خیام سروده است:

وقت سحر است خیز ای مایه ناز / نرم نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها که بجایند نپایند بسی / و آنها که شدند کس نمی‌آید باز

همچنین، خیام سروده است:

ایام زمانه از کسی دارد ننگ / کو در غم ایام نشیند دلتنگ

می خور تو در آبگینه با ناله چنگ / زان پیش که آبگینه آید بر سنگ

همانگونه که عرض کردم، موسیقی در شعر فارسی، جایگاهی والا و اهمیتی بسیار دارد. شعر فارسی و موسیقی، دو چیز جدا از هم نیستند و کاملا در هم تنیده و پیوسته هستند، به نمونه‌های دیگری که عرض می‌کنم، توجه فرمایید:

سعدی سروده است:

آواز رود و بربط و نای و سرود و چنگ / وین طنطنه که می‌شنوی هم شنیده گیر

مولوی سروده است:

صدای نای آن جا نکته گوید / نوای چنگ بس اسرار دارد

حافظ سروده است:

رباب و چنگ به بانگِ بلند می‌گویند / که گوشِ هوش به پیغامِ اهلِ راز کنید

جامی سروده است:

ببرید از دل فقیران زنگ / به نوای نی و نوازش چنگ

در دوران معاصر نیز امیرهوشنگ ابتهاج متخلص به ه.ا. سایه، از کودکی با موسیقی آشنا بود و دو نقل قول از او در زمینه موسیقی، قابل توجه بسیار است، اول آنکه گفته است: «موسیقی اگر نگویم قبل از شعر بود ولی باعث شناختن شعر شد» و ثانیا، در اواخر عمر، گفته است: «یکی از افسوس‌های من، هنوز هم در این آخر عمر، غصه‌ام این است که ای کاش به جای شعر، یک اتفاقی می‌افتاد و من دنبال موسیقی می‌رفتم».

 

  • سپاسگزارم از ابیاتی که از شاعران قرون مختلف، فرمودید، بسیار تاثیرگذار بود.باید عرض کنم خدمتتان که بسیار شادمان، خوشحال و مسرور هستم و افتخار می‌کنم که تا این حد عالی بر شعر فارسی و موسیقی مسلط هستید. مواردی نیز که از ه.ا. سایه فرمودید، بسیار جالب بود. برای من هم موسیقی، همیشه آرامش‌بخش و کمک‌کننده بوده، به‌ویژه در زمان دانشجویی کارشناسی ارشد و مخصوصا زمان دفاع از پایان‌نامه؛ علی الخصوص موسیقی اصیل ایرانی، بسیار آرامش بخش بود. امیدوارم روزی بتوانم در زمینه موسیقی بیاموزم و بنوازم. بفرمایید چند سال صرف پژوهش در مورد شعر و موسیقی نموده‌اید؟ و اگر مشکلی نیست، بفرمایید خودتان چند سال دارید.

برایتان آرزوی موفقیت دارم.

در جواب سوال شما باید عرض کنم که حدود 30 سال صرف پژوهش در زمینه شعر و موسیقی کرده‌ام و خودم 48 سال دارم.

 

  • استادی با تخصص و با مطالعات و معلومات عالی هستید و بیشتر عمر خود را به تحقیق و پژوهش گذرانده‌اید، هر چند که هنوز در سنین جوانی قرار دارید. درود بر شما. از حضور مجدد شما در مرکز مطالعات آذربایجان و شرکت شما در این گفت‌و‌گو، صمیمانه سپاسگزارم. لطف کردید و به ما افتخار دادید. در پایان گفت‌و‌گو اگر صحبتی دیگری هست و اگر موردی وجود دارد که گفته نشده است، خواهش می‌کنم بفرمایید.

لازم می‌دانم که مجددا از دعوت و مهمان‌نوازی و پذیرایی شما، سپاسگزاری کنم. برای کلیه دوستان مرکز مطالعات آذربایجان، آرزو می‌کنم که موفقیت‌های بیشتری را در پیش رو داشته باشند. برای کلیه هموطنان نیز آرزوی موفقیت و بهروزی و برای ایران عزیز، آرزوی پیشرفت روزافزون، سرافرازی پیوسته و سربلندی همیشگی دارم.

تشکر ویژه‌ای هم عرض می‌کنم خدمت شما، سرکار خانم رحیمی گرامی برای مدیریت مطلوب جلسه. با توجه به این که سرکار عالی، کارشناس ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی هستید، توانستید به گونه‌ای موثر، مدیریت بفرمایید که این بحث گسترده، به صورت جامع اما تا حد امکان موجز و مختصر و مفید، به انجام برسد.

 

  • سپاسگزارم، در انتها اگر مطلب خاصی هست، خواهش می‌کنم بفرمایید. بشنویم از شما، کلام پایانی را.

شعر فارسی، پیوندی ناگسستنی با موسیقی دارد.

بسیاری از شاعران بزرگ ایران، با موسیقی آشنا بوده‌اند یا خود، استاد موسیقی نیز بوده‌اند.

برای شناخت بهتر شعر فارسی، داشتن اطلاعات موسیقایی می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد.

 

گفت‌و‌گوی من «مریم رحیمی» با استاد «آندره گالستیان» موسیقی‌دان و پژوهشگر موسیقی و ادبیات را ملاحظه فرمودید که به بحث موسیقی در شاهنامه فردوسی و در شعر فارسی پرداختند. امیدوارم بتوانیم در آینده نزدیک، مجددا در خدمت ایشان باشیم. لازم به ذکر است که استاد گالستیان از مشاوران ارشد خوب کشور در زمینه‌های بازرگانی و توسعه بازار هستند و شرکت‌های بزرگ ایرانی بسیاری با کمک و مشاوره‌های ایشان، در ارمنستان، شروع به فعالیت کرده‌اند و به همین علت نیز، ظرف چند ماه گذشته، جلسات متعددی با سفیر محترم ایران در ارمنستان، رایزن بازرگانی گرامی سفارت ایران در ارمنستان، رئیس اجرایی ارجمند بانک ملت شعبه ایروان، قائم مقام محترم وزیر اقتصاد ارمنستان، مشاور گرامی رئیس اطاق بازرگانی و صنایع ارمنستان و سایر مسئولین و مقامات دو کشور داشته‌اند و بازدیدهای متعددی از مرکز تجاری ایران در ارمنستان انجام داده‌اند و با تجار و تولیدکنندگان بسیاری ملاقات نموده‌اند که اخبار آن در رسانه‌های هر دو کشور، بازتاب گسترده‌ای داشت و به علت مشغله زیاد ایشان بود که ما نتوانستیم مصاحبه امروز را زودتر انجام دهیم، چون مدتی را در ایران نبودند و آن مدتی نیز که تشریف داشتند، به شدت مشغول جلسات کاری بودند. ایشان از کارشناسان متبحر و خوب کشور در زمینه اوراسیا، به صورت عام و قفقاز، به صورت خاص هستند و سرمقاله‌ها و دیدگاه‌های بسیاری از ایشان در روزنامه‌های کثیرالانتشار کشور به چاپ رسیده است؛ ایشان به عنوان کارشناس اوراسیا و قفقاز، در برنامه‌های متعددی در صدا و سیما حضور داشته‌اند و همچنین در میزگردها و مصاحبه‌های بسیاری در خبرگزاری‌های گوناگون، شرکت کرده‌اند. از ایشان قول گرفتم که در آینده نزدیک و قبل از پایان سال، مصاحبه‌ای نیز در زمینه ژئوپلیتیک قفقاز و تحولات سیاسی ـ اقتصادی اخیر منطقه داشته باشیم. از توجهی که به این گفت‌و‌گو داشتید، سپاسگزارم.


مصاحبه ارزشمند فوق توسط خانم «مریم رحیمی» در «مرکز مطالعات آذربایجان (آذرپژوه)» انجام شده و توسط همین مرکز نیز منتشر شده و توسط مجله «آنی» بازنشر شده است. مصاحبه اصلی را می‌توانید توسط لینک ذیل، مشاهده فرمایید:

https://azarpazhouh.ir/?p=3761

شماره ۵۱ فصلنامه پژوهشنامه تاریخ اسلام به مدیرمسئولی جناب آقای دکتر سید احمدرضا خضری و سردبیری جناب آقای دکتر سیدعلیرضا واسعی منتشر شد.

فهرست مقالات مندرج در این شماره:

👈 عوامل تأثیرگذار بر همزیستی ارامنه با جامعه ایران در انقلاب مشروطه (1285ش)/ محمد­رضا­ علم، آرسن­ آواکیان، عباس اقبال مهران

https://journal.isihistory.ir/browse.php?cur=1&slct_pg_id=46&sid=1&slc_lang=fa@akhbartarikh

خاورمیانه جاییست که بدترین شکل حکومت های توتالیتر و محافظه کار در آن شکل گرفته اند.چرا که همیشه گرفتار خرافات و تعصباتی بودند که خود راهیست به سوی کشتار ملتی بی گناه. شرق توهمیست که بار سنگین زمان بر دوش یکایک ملت های گرفتار در قفس زرین بی عدالیست.جائی که رنج ها را با تازیانه هایی بر روحمان می تراشنتد،غم ها را می ستایند و عدالت را به دار می آویزند. نفس میکشیم اما سرب داغی در ریه هایمان جاریست، گناهمان فقط زن بودن است.

افکاری اسیدی هر لحظه چهره لیبرالیسم را می سوزاند و ایدئولوژی های هزاران ساله  پشت ویترین های رحم و مروت با نقاب خودخواهی و وحشی گری به فروش می رسند.

حیات سیاسی در شرق در کنترل اولیگاریشی مرکب از افسران ارتش،سرمایه داران و … در حال غرق شدن است؛ و انقلاب ها  در منجلاب فاشیسم مدرن در حال جان دادن اند.

فریادها به گوش نمی رسند چرا که مشروعیت زیر لگدهای قدرت دار فانی را وداع می گویند؛ و این چنین است که خاورمیانه گرفتار عادت و تقلید است، اندیشه هایش ابتکاری ندارد وخشک مغز است.چرا که سوسیالیسم با عقب ماندگی فکری و تاریخی مشرق سازگاراست.اما برای دستیابی به جهانی آری از جنگ و خونریزی نیاز است زمان بایستد ، دوباره متولد شود وتاریخ به نقطه صفر بازگردد.ایسم ها نابود گردند و بشر باری دیگر از بطن منطق و خرد متولد شود.                                                                                                        نویسنده:آنیتا آرزومانیان

پروانه ای به نام آنی یک سال پیش در آغوش بهار پیله اش را شکافت و بال هایش را برای پرواز در آبی بیکران ادبیات گشود .

تپش های قلب هنر روزهایش را رنگ آمیزی کرده و او روی گلبرگ ها،آزادی و عدالت را با کلمات و خطوط دلدلگی به قلم تحریر در می آورد.او دست در دست بزرگان هنر و ادبیات و گاه نگاه به دنیا از دریچه دیدگاه آنها راه پر پیچ و خم را به دشتی سرسبز برای پرواز تبدیل کرد.در یک سالی که گذشت او ستارگان فلکش با سخنان بزرگان درخشید.

امروزه دوباره رو در روی بهار ایستاده و دستانش را با گرمای ادبیات پارسی که ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد را شعله ور می سازد، و امید دارد  که این هنر مانا بتواند نوری باشد برای شکوه و سربلندی آیندگان.

عید باستانی نوروز یادگار جمشید را به تمامی ایرانیان و  کشورهای حوزه نوروز تبریک عرض می نمایم  و امید وارم که چراغ حقیقت و عدالت زینت بخش لحظاتتان باشد…

                                                                   آنیتاآرزومانیان

                                                              مدیر مسئول مجله

تمدن و اعصار با گذشت از دالان تاریک اعصار به طور کامل نابود نشده و به مرور گسترش یافته و باعث ایجاد فرهنگ ها و زبان های مخلف در دنیا شده اند.همانطور که زبان یونانی در تمام منطقه مدیترانه شرقی گسترده بود.این زبان نه تنها در میان مردم یونانی نژاد بلکه در مصر،فلسطین و دیگر جاها رواج داشت.در در اغلب مناطق ایتالیا،اروپای غربی و شمال آفریقا زبان لاتینی معمول بود .

در کشور چند فرهنگی ایران هم از دیرباز تنوع قومی و زبانی یکی از ویژگی های شاخص این سرزمین است. ادبیات و قومیت هم مترادف و هم متضاد هم هستند چرا که ادبیات زبانی است جهانی که البته با توجه به جغرافیا و افکار و عقاید یک منطقه یا کشور شکل گرفته و در قالب شعر و داستان و … به وسیله قلم نویسندگان و روشنفکران بیان میگردد؛ اما زمانی که صحبت از قومیت میشود باید نادیده گرفته نشود  که خود این کلمه حاوی باری منفی است و تداعی گر تعصب،جنگ ها،خونریزی ها در دوران متفاوت تا اکنون بوده است.ادبیات آمیخته با فرهنگ هر کشور میباشد.به طور مثال بیش از 65 درصد از جمعیت ایران از نژاد فارس(پارس ) هستند.فارس ها از اعقاب نژاد ایلامی یا آریایی هستن که در هزاره دوم پیش از میلاد در فلات میانی ساکن شدند و نام پارس(پرشیا) را برای ایران برگزیدند. فارسی زبانان ایران ترکیبی از اقوام مختلف ایران باستان هستند.فارسی زبانان افزون بر ایران،در افغانستان،تاجیکستان،و سمرقند ازبکستان نیز ساکن اندکه این نواحی در زمان های دور جزئی از سرزمین ایران به شمار می آمده است.

از اقوام ایرانی میتوان به:

قوم آذری،پس از فارس ها بزرگترین قوم در ترکیب ملی ایران است،بیش تر در بخش های شمال غربی ایران در استا های آذربایجان غربی،آذربایجان شرقی،اردبیل،زنجان،قزوین استقرار دارند و ادامه آنها به استان های همدان و غرب گیلان گسترش یافته است). علاوه بر این در شهرهای تهران و قم و اراک نیز به صورت ادغام اجتماعی جمعیت بسیاری را شامل میشود.

قوم کرد،پس از فارس ها و آذری ها سومین گروه از ملت ایران به شمار می روند.عقیده عمومی بر این منطقه است که کردها از اقوام ایرانی و نژاد هند اوروپایی هستند کهاز حدود چهارهزار سال پیش در منطقه کردستان استقرار یافته اند.این قوم دسته ای از قوم آریایی هستند که ابتدا در اطراف دریاچه وان ،منطقه قفقاز و رود دجله پراکنده بودند و رفته رفته که انسجام قومی و قضایی پیدا کردند در منطقه کردستان کنونی مستقر شدند.از حیث ساختار و ریسه ،از شاخه های ایرانی محسوب میشوند و زبان آنان در زمره زبان های هندواروپایی است که در عین داشتن زیرساخت مشترک با زبان های ایرانی،نظیر بلوچی و پشتو و فارسی،گونه خاصی از زبان است که اقوام و گروهای کرد را به هم پیوند میدهد.

قوم ترکمن،ترکمن ها در قلمرو های متعددی پراکنده اند.آنها غیر از کشور ترکمنستان ،در کشورهای ایران،چین،افغانستان،ترکیه و عراق ساکن هستند.

ترکمن های ایران در استان گلستان،در سر زمینی واقع بین دو رود اترک و قره سو و در استان خراسان شمالی در بخش های قوچان،بجنورد و سرخس زندگی میکنند.از لحاظ قومی ترکمن ها خود را از نیای مشترک”آغوز” می دانند و احتملا یکی از مبانی هم گرائی میان ترکمنستان و ترکیه در روابط خارجی ،همین انگاره مشترک نژادی-قومی است.ترکمن ها خود به طوایف و گروه های مختلفی(یموت و گوگلان و …) تقسیم میشوند.

قوم لر،نام قوم ایرانی است که در غرب و جنوب غربی کشور ایران زندگی میکنند.این قوم دارای تقسیم بندی بسیاری است که در مهمترین و کلی ترین تقسیم بندی به دوشاخه لر بزرگ و لر کوچک تقسیم می شوند .لر بزرگ بیش تر در استان کهگیلویه و بویراحمد و فارس ،بوشهر ،چهارمحال و بختیاری،قسمتی از اصفهان،قسمتی از خوزستان و قسمت کوچکی از لرستان همدان،و شهرستان اندیمشک استان خوزستان مستقر هستند.

و همچنین اقلیت‌های دینی و نیز مذهبیِ به رسمیت شناخته شده، در ایران عبارتند از :

 ایرانیان زرتشتی، یهودی، صابئی، مسیحی، اعم ازآشوریان ایران و ارمنی‌های ایران تنها اقلیت‌های دینی شناخته  شده در ایرانن میباشند.

قوم ارمنی: ایرانی‌های ارمنی یا ارمنیان ایران یا ایرانیان ارمنی‌تبار (به ارمنی: گروه قومی از شهروندان ایران هستند که در تهران، اصفهان، تبریز، شیراز، رشت، بندرانزلی، اراک و سایر شهرها سکونت دارند. جمعیت آنان در ایران بین ۸۰ تا ۱۲۰ هزار نفر است. ایرانیان ارمنی بزرگ‌ترین گروه مسیحیان ایران هستند.

قوم یهود: حضور یهودیان در ایران، به بیش از سه هزار سال پیش و مهاجرت‌های اجباری یهودیان از اسرائیل به آشور، بابل و بخش‌های غربی و مرکزی ایران در طی چند دوره متوالی بازمی‌گردد. آنان در طول تاریخ با دیگر ایرانیان ارتباط تنگاتنگ فرهنگی و دینی داشته‌اند، به‌طوری‌که در سیاهکل یهودیان در ماه رمضان همراه با مسلمانان روزه می‌گرفتند و در کردستان در مراسم صوفیان شرکت می‌جستند. یهودیان در زندگی فرهنگی ایران حضور فعال داشته‌اند و برای خود هویت ایرانی قائل هستند اشاره کرد.

قوم عرب،عرب های ایران در بخش مرکزی و جنوب غربی استان خوزستان استقرار دارند .خوزستان به لحاظ توپوگرافی (ترسیم مکانی اعم از پستی و بلندی ها بر روی نقشه های جغرافیایی) و ساختار قومی و فرهنگی به دو بخش خوزستان مرتفع و خوزستان کم ارتفاع تقسیم میشوند. خوزستان مرتفع بین دشت های کم ارتفاع خوزستان و دامنه های غربی رشته کوه زاگرس واقع است.این بخش از نظر انسانی و فرهنگی،در واقع امتداد گسترده جغرافیایی بخش مرکزی است و اساسا محل قشلاق عشایر و ایلات لر و بختیاری ناحیه زاگرس به شمار می رود.به علت  غلبه فرهنگ ایرانی ،باید این منطقه را دنباله بخش مرکزی ایران دانست که در شرق و شمال جلگه خوزستان گسترش دارد و بر خوزستان کم ارتفاع مشرف است.

قوم بلوچ،در ناحیه جغرافیایی مشتمل بر جنوب شرقی ایران ،جنوب غربی افغانستان و شرق پاکستان مستقر است.بلوچستان ایران منطقه ای از کشور است که با ایالت بلوچستان در جمهوری فدرال پاکستان و ناحیه بلوچ نشین افغانستان پیوند فضایی و جغرافیایی دارد.از نظر قومیت و نزاد عدا ای از آنها را حبشی و  گروهی را عرب یا از نزاد دراویدی و عده دیگر نیز آن ها را قومی مرکب از نژادهای مختلف می دانند .

هنگامی که صحبت از زبان ها،نژاد،فرهنگ و تمدن ها میشود باید با احتیاط در مورد آنها مطالعه شود.چرا که مفاهیم و عناصر تفوق طلبی،نژادپرستی،اهداف استثماری و استعماری در شکل گیری تئوری مکتب های شناخت و تقسیم بندی تاثیر بسیاری گذاشته است و تقسیم بندی زبان ها و نژاد ها همراه با تعظیم و تحقیر بوده است.در این میان زبان گاها تابع جریانات فکری،عملی،سیاسی و اجتماعی میشود و گاهی هم خود هم چون متغییری مستقل یا وابسته عمل میکند.

و اما… گویش های ایرانی موجود در اسناد تاریخی و در زمان معاصر:

در اثار مورخان و جغرافیانویسان اسلامی ،گذشته از فارسی دری که زبان رسمی و اداری کشور ایران بوده است،و پهلوی  جنوبی(پارسیک) که تا سه چهار قرن بعد از اسلام زبان دینی ایرانیانی شمرده میشد که به آیین زرتشتی باقی مانده بودند، تعداد  گویش های معاصر ایران را دو هزار تخمین زده اند،همه زبان های ایرانی نو از مجموعه زبان های ایرانی نشات میگیرند،هرچند که همگی آنها ادامه زبان های ایرانی میانه و متنج از آنها نبوده اند،اما زبان های معیاری که در طول تاریخ غالب بوده اند،یعنی فارسی باستان و میانه و نو،مانند هر زبان معیار دیگر،ویژگی هایی را از گویش دیگر ،یعنی غیر فارسی جذب کرده اند.

مهم‌ترین‌ گویش‌های ایرانی امروز عبارتند از:

بختیاری و لری

کردی

بلوچی

تاتی در آذربایجان صحبت می‌شود که به آن «تاتی» می‌گویند. گویشوران این زبان در جمهوری آذربایجان (شمال شرقی شبه جزیره آبشوران) و برخی از نقاط داغستان زندگی می‌کنند. در بعضی از روستاهای آذربایجان ایران هم زبان تاتی هنوز رایج است. به طور کلی زبان تاتی حدود 110.000 نفر در روسیه به کار می‌برند.

تالشی «تالشی» یا «طالشی» در جلگۀ لنکران و سرزمین آذربایجان شوروی سابق؛ و در قسمت جنوب غربی دریای مازندران و در مرز ایران و شوروی سابق صحبت می‌شود. تعداد گویشوران این زبان را تا 150.000 نفر تخمین زده‌اند که از این میان، 100.000 نفر در شوروی سابق زندگی می‌کنند.

گیلکی در بخش گیلان و دیلمستان رایج بوده و هنوز مردم استان گیلان آن را در گفتار به کار می‌برند، گویش «گیلکی» است.

طبری یا مازندرانی در کرانۀ دریای خزر در استان مازندران کنونی و طبرستان قدیم رایج است. ااین گویش در گذشته دارای آثار ادبی قابل توجهی نیز بوده است. تعداد گویشوران به گویش طبری را نمی‌توان تعیین کرد اما در هر حال از یک میلیون نفر بیشتر است.

پشتو قدیمی‌ترین آثار زبان پشتو متعلق به قرن‌های نهم و دهم هجری است. تا چند صد سال پشتو تنها در گفتار به کار می‌رفته است و آثار ادبی به این زبان بسیار اندک بوده است. تنها از سی یا چهل سال پیش بود که دولت افغانستان پشتو را زبان رسمی کشور قرار داد و از آن به بعد، کتاب، روزنامه و آثار ادبی به این زبان پدید آمد و تدریس آن در آموزشگاه‌ها معمول شد.

اما با وجود تمامی تفاوت ها در گویش زبان و فرهنگ در سرزمین پهناور ایران عاملی که باعث پیوند قومیت ها و افکار و اندیشه های مختلف در این آب و خاک میشود ادبیات فارسی میباشد که ایجاد یکپارچگی و وحدت میان تمامی اقوام می شود.همانطور که یاد شده ادبیات به تنهایی میتوانند زبان مشترک اقوامی باشد که زیر یک پرچم با زبانی واحد فارغ از تفاوت ها زندگی میکنند.

 

در ابتدا شروع نوشتن میخواهم با جمله‌ای از آغازگر مطلبم باشم:
“تاریخ جوامع،تاریخ مبارزه ی طبقات میباشد”
ناگفته نماند که مارکس تحت تاثیر فلسفه ی ایده آلیستی آلمان،سوسیالیسم فرانسه و علم اقتصاد انگلیس بوده است.
تا حدودی با گفته مارکس موافقم چرا که هر جامعه ای به دو قسم تقسیم میشود،قشر مستمند و قشر غنی یا به بیان کلاسیک “بورژوا”،قشر متوسطی ندارد و نخواهد داشت اما قدرت و ثروت در دستان طبقه غنی میباشدو افکار و اندیشه های اقشار مستمند حتی اگر به حق هم باشد به دلیل نداشتن قدرت کافی و آزادی بیان نادیده گرفته میشوند چرا که ترازوی عدالت بر چرخه ی قدرت سنگینی میکنید و در مقابل فریادها و خواسته های کفه دیگر ترازو را با تاکید بر قداست سنت ها،مذهب،خانواده،و نگرش های پدرسالارانه کنترل میکنند،که این نیز خود اشاره به محافظه کاری در جوامع است.
مارکس و انگلس “انقلاب راستین” را “انقلاب اجتماعی” می‌دانستند که باید به تغییر طبقه حاکمه منتهی شود.
باید گفت اکثر انقلاب های تاریخ اکثرا به دلیل تغییر نظام سیاسی و ایدئولوژی حاکم بر کشوریست که افکار و اندیشه های آن دولت برای نظام اجتماعی آن جامعه رضایت بخش و پاسخگو نیست.به جرئت می‌توان گفت که همه انقلاب ها توسط قشر مستمندی که زیر فشار و اقتدار و دیکتاتوری حاکم بر جامعه است صورت می‌پذیرد و در این جنبش است که مردم دست،به کار تغییر نظام سیاسی میزنند.
درباره چرائی وقوع انقلاب ها سه نظریه وجود دارد:
۱/ انفجار
۲/ توطئه
۳/ رهبری

مطابق نظریه ی انفجار؛انقلاب ها محصول کشمکش های درونی و مخفی جامعه است.
نظریه ی دوم؛ انقلاب را محصول اقدامات یک گروه توطئه گر می‌داند.
و مطابق نظریه ی سوم فرصت ناشی از تنش های درونی جامعه،در صورتی بدل به انقلاب می‌شود که مردم معترض دارای رهبر سیاسی باشند و گرنه انقلاب به شورش بدل می‌شوند و ناکام می ماند.
اما با ظهور مکاتب لیبرالیسم و آنارشیسم شاید بتوان گفت اوضاع کمی بهتر از قبل باشد،چرا که در لیبرالیسم هدف اصلی ،مبارزه با قدرت مطلقه و خودکامه و تامین و رعایت حقوق برابر برای شهروندان صرف نظر از نژاد،قومیت،مذهب و …
و آنارشیسم هر گونه موسسه مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی بشر می‌داند و نکته مهم این است که لیبرالیسم از مبانی دموکراسی می‌باشد.
اما با ظهور همه مکاتب اگر نتوان افکار و عقاید حکومت توتالیتر را که جامعه را تحت تاثیر می‌گذارد کنترل کرد هیچ گاه نمی توان به آزادی بیان و دموکراسی و حقوق برابر دست پیدا کرد،در این صورت است که توده های فراموش شده جامعه در مرداب بی عدالتی جان می‌سپارند،در این نوع حکومت ها سوسیالیسم اصلاح طلب هم که هم تراز با حکومت دیکتاتور و شاید کمی ملایم تر کاری از یش نخواهند برد.
در اینجا می‌توان به ۱۰ انقلاب تاریخ ساز جهان اشاره کرد:
۱:انقلاب روسیه که اولین انقلاب جهان است و به آن انقلاب فوریه نیز میگویند.
۲:انقلاب آمریکا که طی سال های ۱۷۶۵_۱۷۸۳ روی داد و این انقلاب پش از آنکه اعضای جامعه  مستعمراتی آمریکا حاضر نشدند در برابر قدرت پادشاه بریتانیای کبیر و پارلمان آن تسلیم شوند شکل گرفت.
۳: انقلاب فرانسه که در یک دوره زمانی ۱۰ ساله اتفاق افتاد که طی آن اصلاحات سیاسی و اجتماعی زیادی صورت گرفت.
۴:انقلاب شین ها که در سال ۱۹۱۱ در چین رخ داد که منجر به سرنگونی سلسله امپراتوری خاندان چنگ شد.
مردم چین معتقد بودند سیاست‌های این خاندان بسیار کهنه شده و حاکمان نمی‌توانند کشور را رو به مدرن شدن ببرند. که البته این انقلاب بسیار خشونت بار بوده است.
۵:انقلاب کوبا شورشی بود که در جزیره کوبا به پا شد و به سرنگونی حکومت باتیستا انجامید. این انقلاب پنج سال به درازا کشید و در 26 جولای 1953 شروع شد و اول جولای 1959 پایان پذیرفت.
۶:انقلاب ۱۸۴۸ کشورهای فرانسه،آلمان،امپراطوری اتریش،دولت ایتالیا،لهستان و مجارستان را در بر گرفت و تماما دموکراتیک بود.این انقلاب تقریبا به طور همزمان در قاره اروپا رخ داد و میراث ماندگاری بر جای گذاشت و به سیستم فئودال در بسیاری از کشورها پایان داد و باعث شد دموکراسی در اروپا حکمفرما شود.
۷:انقلاب صنعتی جنبشی جهانی بود که در اوایل قرن ۱۹ شکل گرفت و روش های تولید مکانیزه جایگزین کارهای یدی شد.
۸:انقلاب اسلامی ایران که با سرنگونی پادشاه ایران و به رهبری آیت الله خمینی به سرانجام رسید.
۹:انقلاب هائیتی که یکی از انقلاب های موفق بر ضد برده داری بود که در سنت دومینیک آن زمان که مستعمره فرانسه محسوب مید روی داد.
۱۰:انقلاب کمونیستی چین که در اول اکتبر ۱۹۴۹ با اعلام  حزب کمونیست چین مدعی تشکیل جمهوری خلق چین شد.
در تمام ادوار و تمامی انقلاب های رخ داده در زمان های مختلف علیه حکومت ها توتالیتر بوده است برای رسیدن به اومانیسم و دموکراسی که البته در این راه خشونت های زیادی علیه جوامع بشری رخ داده است.امروزه نیز شاهد چنین خشونت ها و وحشی‌گری هایی هستیم که دولت ها برای حفظ حکومتشان کودکان و انسان های بی گناه زیادی را به کام مرگ می‌فرستند.
#آنیتا_آرزومانیان

گرد آورنده:آنیتا-آرزومانیان

منابع:سبک شناسی دکتر سیروس شمیسا

تأثیر زبان عربی بر زبان فارسی

شعر و ادبیات فارسی به دو بخش پیش و پس از اسلام تقسیم میشود.

که ادوار شعر شعر فارسی را میتوان به شکل زیر دسته بندی کرد:

سبک خراسانی:نیمه دوم قرن سوم-قرن چهارم و قرن پنجم.

سبک حد واسط یا دوره سلجوقی:قرن ششم

سبک عراقی:قرن هفتم،هشتم،نهم

سبک حد واسط یا مکتب وقوع و واسوخت:قرن دهم

سبک هندی:قرن یازده و نیمه اول دوازده

دوره بازگشت:اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزده

سبک حد واسط یا دوران مشروطیت:نیمه اول قرن چهاردهم

سبک نو:از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد

این سبک ها مرز مشخصی ندارد و معمولا شاعران پایان یک دوره آغازگر دوره بعدند یا با آغازگران دوره بعدی معاصرند.

شعر پیش از اسلام:

در ایران پیش از اسلام زبان های متعددی وجود داشته است که از همه مهمتر زبانهای پارسی باستان،اوستایی و پهلوی شمالی و جنوبی است. جز در مورد باستان که وجود شعر در آن زبان تردید است،در وجود شعر در سایر زبان ها هیچ شکی نیست. آن چه علی العجاله برای ما مهم است بحث شعر زبان پهلوی است نه اوستایی ( و فارسی باستان).زیرا این زبان جد بلافصل زبان فارسی دری است.به عبارت دیگر زبان پهلوی نزدیک تر از بقیه به زبان فارسی در ی است و زبان مردم ایران در اوایل ورود اسلام همان پهلوی بوده است و این که شعر به لهجه های ایالت مرکزی و جنوبی ایران را فهلوی می گفتند  دال بر این مطلب است.پهلوی بر دو گونه بوده  یکی پهلوی پارتی که زبان اشکانیان بود و همین است که بعد ها فارسی دری شده است.دوم پهلوی جنوبی که زبان دوره ساسانیان بود و مردم مدت ها تا تسلط کامل فارسی در ی به آن لهجه حرف می زدند و فهلوی میگفتند.

ریشه زبان فارسی و تمام زبان های دنیا

زبان فارسی یا پارسی، از زیرشاخه زبان‌های ایرانی است. در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در سال ۱۸۷۲، زبان فارسی، زبان یونانی، لاتین و سانسکریت زبان‌های کلاسیک جهان اعلام شدند.

زبان فارسی یکی از گویش‌های قوم پارس بوده است که به جنوب غربی فلات ایران کوچ کرده بودند. با قدرت گرفتن خاندان هخامنشی از این قوم، زبان فارسی (در آن زمان پارسی باستان) به عنوان زبان رسمی و اداری در سرزمین‌های امپراطوری هخامنشی گسترش پیدا کرد.

تأثیر زبان عربی بر زبان فارسی

به دنبال تسخیر ایران به‌دست عرب‌های مسلمان که حدود دو قرن به طول انجامید به تدریج، زبان عربی جای زبان پهلوی را گرفت. پس از آنکه کتاب‌های پهلوی را ایرانیان مسلمان شده به عربی ترجمه شدند کم‌کم، زبان عربی به زبان اهل قلم، نویسندگان، شاعران و فیلسوفان تبدیل شد و کاتبان و میرزاها نیز زبان عربی را برای انجام کارهای خود برگزیدند. در این دوره به تدریج، واژه‌های عربی زیادی وارد زبان فارسی شد و برخی واژه‌های فارسی نیز به زبان عربی راه یافت. با وجود این، ورود واژه‌های عربی به فارسی سبب تغییر ساختار دستوری زبان فارسی نشد. در سده‌های اخیر کوشش‌های مقطعی برای پالودن زبان فارسی از واژه‌های عربی انجام شد؛ به‌ویژه در دوران پهلوی تلاش‌های سازمان‌یافته‌ای در این زمینه صورت گرفت.

بسیاری از تأثیرات زبان عربی بر زبان فارسی از آنجایی حاصل می‌گردند که در الفبای زبان عربی چهار حرف «گ چ پ ژ» وجود ندارد؛

درمورد «و» فارسی نیز عموماً آن را به «ف» تبدیل می‌کنند؛ به‌کار نبردن این حرف‌ها به‌خودیِ خود در یک زبان ایراد به‌شمار نمی‌رود، اما پس از ورود اسلام به ایران، الفبای عربی برای نوشتن خط فارسی به‌کار گرفته شد. هجوم زبان عربی باعث ایجاد تغییراتی در زبان فارسی شد و سبب فراموشی و گاهی نابودی برخی از واژه‌های ایرانی شده‌است.

این دگرگونی در زبان فارسی تا آن اندازه گسترش یافته که حتی نام زبان «پارسی» به «فارسی» تغییر یافته‌است.

برخی از لغات تغییر یافته در زبان پارسی، به‌دلیل نبودِ گ چ پ ژ در زبان عربی:

  واژه‌های با واج «گ» (مانند گرگانی = جرجانی، زنگان = زنجان)

  واژه‌های با واج «چ» (مانند چمکران = جمکران، چاچ‌رود = جاجرود)  

  همچنین بسیاری از لغات فارسی که دارای واج‌های «گ چ پ ژ» بوده‌اند به‌جای دگرگونی در یک واج، به‌صورت یکپارچه با واژهٔ عربیِ دیگری جایگزین شده‌اند. (مانند کژدم>> عقرب، ژرفا>> عُمق، آرامگاه>> مقبره، واژه>> کلمه).

میلادی، زبان نوشتاری پهلوی از دیوان (فهرست باج و جزیه) زدوده و عربی جایگزین آن شد تا دامنه گسترش زبان و فرهنگ عربی دیوانسالاری را نیز دربرگیرد.بدین‌گونه دبیران و دیوان‌سالاران عراق، ناگزیر عربی را برای نگهداری آمار باج و خراج برگزیدند.

اثرات قاعده‌های عربی

قانون‌ها و قاعده‌های (دستور زبان) زبان عرب نیز بر فارسی اثر بسیاری گذاشته‌است؛ یکی از آن‌ها استفادهٔ جمع مکسر عربی است (مانند: ادویه، اَشرِبه، اغذیه، اساتید، بَساتین، دَساتیر، غذاها، استادان، بستان‌ها، دستورها، خان‌ها (یا خانان)، دهقان‌ها (یا دهقانان)، بازارها، استوره‌ها، عاشق‌ها (یا عاشقان)، میدان‌ها، کردها، افغان‌ها، که همگی با افزودنِ «ها» جمع بسته می‌شوند نه به‌صورت جمع مکسر عربی.

علامت جمع در فارسی «ها» و «ـان» و در محاوره در اکثر موردها، فقط «ـا» است، مانند: افغانیا، کُردا، بلوچا.

نشانه‌های جمع عربی

امروزه فارسی‌زبانان ناچارند که در کنار نشانه‌های جمع فارسی (یعنی «ان» و «ها»)، نشانه‌های جمع عربی را نیز بیاموزند؛

به‌ویژه جمع با «ین» در معلّمین (معلمان)، مورّخین (مورخان)، و مترجمین (مترجمان)؛ جمع با «ون» مانند روحانیون (روحانیان) و اجتماعیون (اجتماعی‌گرایان)؛ و جمع با «ات» در روحیات (روحیه‌ها)، تأثیرات (تاثیرها) .

این شیوه جمع بستن عربی حتی به واژه‌های فارسی نیز کشیده شده‌است، مانند: ویرایشات (ویرایش‌ها)، و بازرسان (بازرسان)؛ که البته جمع بستن واژه‌های فارسی با نشانه‌های عربی اشتباه است. حتی کاربرد جمع مکسّر عربی را در برخی واژه‌های فارسی نیز می‌بینیم، مانند دهاقین (دهگانان)، بساتین (بستان‌ها)، دراویش (درویشان) و غیره. زمانی در دوره صفویه، حتی «توپ و باروت» را نیز به «اتواپ و بواریت» جمع می‌بستند.

امروزه شیوه جمع فارسی در حال برگشتن به سادگی نخستین خود (جمع به «ان» و «ها»)است. جز در مورد جمع به «ات» که در کنار واژه‌های پیشین مانند «دستورات (دستورها)، دهات (ده‌ها)، سفارشات (سفارش‌ها)، » و ده‌ها نمونه دیگر، واژه‌هایی مانند گزارشات (گزارش‌ها)، و گرایشات (گریش‌ها) هم شنیده می‌شود.

با این همه، رابطهٔ زبان عربی و فارسی در طیّ سده‌های گذشته، بیشتر به صورت رابطه‌ای دوستانه و زاینده بوده‌است.

گذشته از این، زبان عربی تا جایی که توانسته‌است بر زبان فارسی تأثیر گذاشته‌است و بعید است که در آینده بیش از این تأثیر کند. همچنین بسیاری از واژگان عربی که در فارسی کاربرد دارند، اکنون دارای مترادف فارسی نیز هستند؛ برای نمونه، واژه «مریضِ» عربی به «بیمارِ» فارسی یا «تعلیم» که به «آموزش» تبدیل شده‌است. خطری که امروزه زبان فارسی را تهدید می‌کند از سوی زبان‌های غربی (مانند انگلیسی) است؛ که در زمینه وام‌واژه‌ها و مهم‌تر از آن گرته‌برداری (در سه شکل «اصطلاحات و ترکیبات»، «معنایی» و «نحوی») زبان فارسی را تهدید می‌کند.

جامعه شناسی ادبیات یعنی بررسی متون ادبی، از دیدگاه جامعه شناختی است،به قصد برقرار کردن رابطه بین ادبیات و عناصر اجتماعی و در عین حال از جوان ترین شاخه از شاخه های جامعه شناسی عمومی است.

جامعه شناسی ادبیات با موضوعات بسیاری درهم تنیده و آمیخته است،و همین امیختگی باعث شده تا نتوان برای آن حدود و ثغور معینی ترسیم کرد.از شاخه های گوناگون آن از قبیل جامعه شناسی ذوق ادبی، جامعه شناسی رمان، جامعه شناسی آفرینش ادبی، جامعه شناسی کتاب و خواندن می باشد.

این رشته در اواخر قرن 19 شکل گرفته و در قرن 20 با اندیشه ها و آثار فیلسوفان مجارستانی به نام جورج لوکاچ به نقطه عطف خود رسیده است.

علاوه بر لوکاچ متفکرانی چون اریش کوهلر،لوسین گلدمن، و میخائیل باختین در شکل گیری و شکوفایی این رشته سهم بسزایی داشته اند.

اما در عین حال این لوکاچ بود که توانست جامعه شناسی ادبیات را به علمی اثباتی تبدیل کند.

جامعه شناسی در ادبیات به عنوان یک دانش میان رشته ای از یک سو در بالاترین نقطه علوم ادبی ایستاده است که به زبان شناسی و فلسفه مرتبط میشود و از سویی دیگر ، با علوم اجتماعی و تاریخ ارتباط تنگاتنگی دارد.

بنابراین جامعه شناسی ادبیات به دنبال ژرف کاوی و بررسی دقیق روابط میان ادبیات ( با دو وجه زبان و هنر)  و جامعه است و به پرده برداری و ظهور و بروز ابعاد پیچیده و مختلف تاثیر و تاثر میان امر اجتماعی و متن و فرامتن ادبی می پردازد.

در سنت علوم مدرن نمی توان جامعه شناسی را بدون حضور و ارتباط چهارچوب های نظری و روش های علمی تعریف کرد.

مهمترین ویزگی آن به ماهیت ادبیات مربوط میشود و از آنجا که علم به دنبال حقیقت یابی است و ادبیات از طریق تخیل، امکان بازآفرینی واقعیات را فراهم می آورد و بخشی از حقیقت مغفول ،مجال بازیابی پیدا میکند ، ادبیات این امکان را فراهم میکند که از طریق (بازآفرینی واقعیت ،درک بهتری از خلال تصویرگری خلاق فراهم گردد).

دو رویکرد در تحقیقات عمده جامعه شناسی ادبیات وجود دارد:

یکی سنت پوزیتیویستی تجربه گرایی که علاقمندان به بررسی تولید و توزیع و نشر اثر ادبی با توجه به عوامل اجتماعی است و دیگری سنت انتقادی دیالکتیکی که به مطالعه رابطه ی متن و محتوای آفرینش های ادبی و جامعه اقبال نشان میدهد.

در این نوع از مطالعات به محتوای متن از نظر تاثیری که بر آگاهی خواننده گذاشته، توجه میشود و تحلیلی که نویسنده از زوایای پنهان یا ایدئولوژی محتوای آثار ادبی یک دوره زمانی و اثر آن بر مخاطب  میگذارد ارائه میدهد.

جامعه شناسی ادبیات که بخش جدائی ناپذیر جامعه شناسی عمومی است برای کاربرد روش های جامعه شناسی در مورد تولید ،پخش، فروش، و خوانندگان نهادهای ادبی ،گروه هایی مانند نویسندگان،استادان و منتقدان و در یک کلام هر آنچه در ادبیات خارج از خود متن ادبی است تلاش می ورزد.

اما جامعه شناسی ادبی، یعنی روش های انتقادی که به متن از (واج شناسی تا معنا شناسی) به معنای آن توجه دارد.

منابع:

https://qjss.atu.ac.ir/article_5185.html

https://adab.guilan.ac.ir/article_300.html

در اوخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مدرنیسم ادبی جنبش اصلی ادبیات بود. لا این حال ، پس از جنگ جهانی دوم مکتب جدیدی از نظریات ادبی که پست مدرنیسم تلقی میشود شروع به ظهور کرد.

پست مدرنیسم اصطلاحی برای ژانر و سبک ادبی ایست که در نیمه دوم قرن 20-ام ظهور کرد.در تعریف پست مدرنیسم ،ادبیات کیفیت ها و ویژگی های جدیدی به خود میگیرد که در دهه های پیشین نداشت. در واقع ادبیات مدرن جنبش ادبی است که از معنا گریزان است و در عوض بر بازی-پراکندگی-فراداستان-بینامتنیت تاکید دارد.

این جنبش ادبی در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 به عنوان واکنشی به جستجوی ادبیات مدرنیستی برای یافتن معنا در پرتو نقض قابل توجه حقوق بشر در جنگ جهانی دوم به شهرت رسید.

در اواخر دهه 60 از “مرگ رمان” که جان بارت نویسنده آمریکایی از آن با نام ادبیات خستگی یاد میکند صحبت میشود.در این زمان ناگهان تکنیک های سنتی داستان نویسی ،کهنه و به دردنخور به نظر رسیدند و این امکان وجود نداشت که بتوان با سبک رئالیستی سنتی به پیچیدگی های عصر مدرن پی برد.

نظریه پردازان ادبی که پست مدرنیسم را در ادبیات متبلور کردند عبارتند از:

رولان بارت،زان بودریار،ژاک دریدا،خورخه لوئیس بورخس،فردریک جیمسون،میشل فوکو و ژان فرانسوا لیوتار هستند.

پیشرو ادبیات مدرن ، ادبیات مدرنیستی(یا مدرن) بر جست و جوی معنا تاکید میکرد و نویسنده را به عنوان خالق نظم به سبک روشنگری و سوگواری جهان آشفته پیشنهاد میکرد.

از جمله میتوان به:جیمز جویس،تی-الیوت،و ویرجینیا وولف اشاره کرد.

نویسندگان پست مدرنیسم به دنبال تضعیف قراردادهای ادبی ثبت شده به عنوان راهی برای کشف احساسات شدید خود پیرامون رویدادهای مهمی بودند که در طول زندگی آنها در جهان رخ داده بود.

نمونه آن نقض حقوق بشر که در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن ( از جمله هولاکاست،بمباران اتمی ژاپن و توقیف ژآپن در ایالات متحده ) بود که نویسندگان شروع به این احساس کردند که گویی معنا، یک جستجوی غیر ممکن است- تنها راه پیشروی این بود که بی معنی بودن را به طور کامل بپذیریم.

بنابراین ادبیات پست مدرن بسیاری از نظریه های مدرنیسم را رد کرد و بر پایه های دیگری بنا شد.

از جمله دوری از معنا ،تشدید پراکندگی و بی نظمی و آغاز یک تغییر عمده در سنت ادبی.

از ویژگی های پست مدرنیسم میتوان به:

اتفاقی بودن ، بازیگوش بودن، تکه تکه شدن، فراداستان ،بینامتنیت اشاره کرد.

اسامی ده نویسنده برجسته پست مدرنیسم:

جان بارت،ساموئل بکت، ایتالو کالوینو، دون دلیلو، جان فاولز، جوزف هلر، گابریل گارسیا ماکز، توماس پینچون، کورت ونه گارت، دیوید فاستر والاس،

و در آخر باید گفت: ادبیات در هر سبکی جذابیت و آرامشی برای خواننده به همراه دارد. چراکه او داستان ها بارها و بارها زندگی کرده و از هر کدام تجربه ای کسب میکند، او با فلسفه آشنا میشودو افکارش را در تلاطم بی پایان به ساحل آرامش می رساند.

سرزمین جذامی‌ها، مجموعه‌ای از بیست داستان کوتاه و بیست قطعه ادبی می‌باشد. داستان‌های کوتاه این مجموعه از دو بخش «داستان‌های کلاسیک» و «داستان‌های پست‌مدرن» تشکیل شده‌اند و همچنین قطعات ادبی نیز تلفیقی از دو سبک کلاسیک و پست‌مدرن می‌باشند.

فارسی، نه تنها شعر و شاعرانش هیچ‌گاه درخدمت حکم‌رانان، ظالمان، ستم‌گران نبودند که در خدمت مردم ستم‌دیده، آزاده، مظلوم، حق و حق‌پرستی بوده است.

«گـوتـه» شاعر پُرآوازه‌ی اروپا و جهان که بدون شک تاریخ ادبیات جهان نظیرش را به خود ندیده درحالی که کوله‌باری از تجربه شعر، هُنر، موسیقی و علم و…. باخود به همراه دارد چنان به ستایش زبان فارسی و شعر حافظ می‌پردازد که آدمی در شگفت می‌ماند که شاعری با آن همه شهرت و بلندنامی آن هم با فرسنگ‌ها فاصله چگونه این چنین بی‌پروا به تحسین از شعر و زبان ملتی دیگر می‌پردازد.

وی که گویی تمام کلمات و سخنان را برای توصیف زیبایی زبان و شعرحافظ ناقص و نارسا می‌بیند سرانجام می‌گوید: «حافظا! خویشتن را با تو برابر نهادن نشان دیوانگی است»

تأثیر و الهام از او را در دیوان غربی- شرقی‌اش به وضوح می‌توان دید. او در این شعر و زبان چه دید که بدین‌سان احساس سبک بالی و آسودگی می‌کند. نه تنها او که آلمان‌ها نیز به خاطر عشق به حافظ درشهر وایمار ‌‌(Weimar) آرام‌گاهی نمادین در کنار گوته برایش بنا کردند! نه حافظ که دیگرشعرای ایرانی چون خیام و مولانا را چنان می‌شناسند که می‌گویند هیچ کتابخانه معتبری در آلمان نمی‌یابی که دیوانشان را نبینی، آناماریا شیمل که از برجسته‌ترین شرق‌شناسان دنیای غرب است می‌گوید: «تمام افتخارم این ‌است که فارسی ‌را خوب می‌فهمم و به ‌مولاناشناسی عمر گذراندم و کم کسانی نیستند و نبودند چنین ستایش‌گرانی، از زبان فارسی که مجال نام بردن آن‌ها نیست و اما همگان می‌دانند و دیده‌اند که سازمان ملل به پاس و نکوداشت افکار بلند مولانا و تأثیرگذاریش بر جهان بشریت، سال ۲۰۰۷ را به نام او نام‌گذاری کردند.»

(شاید سعدی و امثال او اگر در کشور دیگری آرمیده بودند یونسکو همین کار را می‌کرد.) این مهم باعث شد که جهانیان مولانا را بهتر بشناسند تا جایی که چاپ اشعارش درآمریکا در زمره‌ی پُرفروش‌ترین کتاب‌های سال شود و به‌ گفته‌ی خودشان فروش کتاب رومی چون خودش شگفت‌انگیز است و حیرت‌آور! البته شعرای پارسی‌گوی هر کدام به نوبه‌ی خود مقام و شأنی کم‌تر از مولانا، حافظ، فردوسی و سعدی ندارند. چرا که هر کدام از زاویه‌ای به زندگی نگریسته و شاید به خاطر همین هم هست که شعر فارسی چند وجهی و چند بُعدی است و یکی از توان‌گری‌های زبان فارسی همین است که هر کسی هر چه بخواهد از آن می‌یابد. اگر حافظ با شعرهایش کاخی به زیبایی تمام وسعت جهان بنا می‌کند، شعر مولانا چون سیل بنیان‌کنی است که همه‌ چیز را با خود می‌برد و جز ویران‌گری چیزی نمی‌شناسد و خواننده را در اقیانوس بی‌کران خود می‌بلعد مگر می‌شود شعرش را خواند و شوریده‌حال نگشت. در همان حال می‌بینی فردوسی آن مرد فرهیخته و فرزانه‌ی نیک‌اندیش افتخار ایرانیان و مشرق‌زمین با اندیشه‌های بلند خود و حماسه‌سرایی‌های بی‌نظیرش اعتبار و اعتماد به نفس را به ایرانیان برگرداند بی‌آن‌که کوچک‌ترین بی‌حرمتی به قومی یا ملیتی روا دارد، سخن به‌ گزاف گوید و یا پا را از دایره‌ی ادب و احترام فراتر نهد، برعکس خرد و خردورزی و عشق به انسان و انسانیت و ستایش از پروردگار یزدان در اشعار و افکارش موج می‌زند و نامش ناخودآگاه افکار ما را به ‌سوی نیک‌اندیشی، آزادگی و فرزانگی رهنمون می‌کند و خرد را به مثابه نوری بی‌پایان در ظلمت جهالت و نادانی می‌داند.

به نام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد

شیخ اجل، مردی که همواره جلوتر از زمان حرکت می‌کند. یعنی سعدی بلندمرتبه را می‌بینیم که بوستانی همیشه سرسبز و گلستانی به جاودانگی روزگار به یادگار گذاشت.

چه کسی چون او دروصف جهان هستی می‌تواند سخن به ‌زبان براند که ذره‌ذره عالم وجود را تجلی‌گاه پروردگار قادر متعال می‌داند.

هـر نفسی کـه فـرو مـی‌رود ممد حیات است و چون بـرمی‌آیـد مفرح ذات پس در هر نفسی…. و کیست هم‌چون او که انسانی‌ترین شعرهای عالم را بسراید و کدام سازمان بشردوست است که از نوشتن شعر و کلامش بر سردرش افتخار نورزد.

بنی‌آدم اعضای یک‌دیگرند که در فرینش زیک گوهرند

چو عضوی………..

فارسی، نه تنها شعر و شاعرانش هیچ‌گاه درخدمت حکم‌رانان، ظالمان، ستم‌گران نبودند که در خدمت مردم ستم‌دیده، آزاده، مظلوم، حق و حق‌پرستی بوده و همواره با حاکمان و ظالمان درستیز بود چه کسی می‌تواند شعر ناصرخسرو را بخواند و آزادگی و آزاداندیشی را پیشه‌ی خویش نگرداند.

من آن هم که در پای خوکان نریزم مـر ایـن قیمتی دُر لـفـط دری را

کیست که از عطار، نظامی‌گنجوی و…. بخواند و دیدگاهش به جهان هستی عوض نگردد.

مهندس کسی ‌جوید از رازشان نداند که چون کردی آغازشان

چنان برکشیدی و بستی نگار که از آن به خرد نیارد در شمار

خود پیداست که شاعران پارسی‌گوی هرکدام به نوبه‌ی خود وجهی اززندگی را توصیف می‌کنند که البته پرداختن به هریک ازآن‌ها و شعر آن‌ها از دایره‌ی قدرت ما خارج است.

راستی اگر چیرگی مهارت و ظرافت زبان فارسی نبود چگونه کلام و اندیشه‌ی این بزرگان می‌توانست در دل و جان این‌چنین رخنه کند.

همگان نیک می‌دانند کلامی قوی مگر از طریق زبانی فصیح و بلیغ جاری و ساری گردد که بر دل و جان بنشیند.

مولانا، حافظ، سعدی، رودکی و…. بدون زبان پارسی هیچ جایگاهی نخواهند داشت و چون تنی به سر خواهد بود.

این زبان سحرانگیز و توانا باعث گردید که شعر و اندیشه‌ی آن‌ها هیچ‌گاه در دایره‌ی زمان و مکان محصور نگردد و این شعر و زبان فارسی است که نه زمان دارد و نه مکان و همواره پیش‌رو زمان.

اما باید پرسیده‌اید که چرا زبان‌ فارسی برخلاف زبان‌های دیگر به‌هرجامعه یا کشوری که رسید نه تنها زبانی بیگانه محسوب نمی‌شد بلکه مردمان آن دیار یاد گرفتن و دانستنش را بر خود فرض می‌کردند و افتخار. چرا از شبهه‌قاره‌ی هند تا مرزهای روم شرقی از ماوراالنهر تا بین‌النهرین مردمان، پارسی را نیک می‌دانستند و پاس می‌داشتند و در شبهه‌‌قاره‌ی هند پارسی‌گویان خود همیشه از فرهیختگان بودند.

حتی باید پرسید چرا اقوام وحشی همچون مغول که از ورای ماوراالنهر به این سرزمین تاختند بعد از مدتی چنان در زبان و فرهنگ پارسیان ذوب گشتند که خود ستایش‌گر آن شدند، زبان و فرهنگ خود را به دست فراموشی سپردندو ناگزیرند به شناخت این زبان و فرهنگ و بدون آن، بخش بزرگی از شناسنامه‌ی ایشان مفقود است. در دنیای پیش‌رفته و متمدن امروزی بزرگ‌ترین افتخار ترکیه آن است که مولانا آن شاعر پارسی‌‌گوی و شیرین‌سخن ایرانیان درکشورشان آرمیده است و به خاطر آن، چه مراسم‌ها که برپا نمی‌کنند و چه فخرها که به جهانیان نمی‌فروشند .

اما چرا چنین است، آیا این‌ها دلیلی بر افسون‌گری، دل‌ربایی، ظرفیت‌ها و ظرافت‌ها، اندیشه و آرمان‌های بلند زبان پارسیان نبوده؟ آیا این زبان آن‌قدر ارزش دارد که آرام‌گاهی ولو نمادین برای شاعرانش افتخاردیگر ملت‌ها باشد و به خاطرش چنین به ‌خود ببالند؟ اما سؤال دیگری را باید مطرح کرد که تفاوت عمده زبان پارسی که مرزها را درنوردید، با دیگر زبان‌‌های دنیا در چه بوده و هست؟ بدون شک یکی از برجستگی‌ها و عمده تفاوت فاحش زبان فارسی با دیگر زبان‌ها در آن است که زبان پارسی هیچ‌گاه، در هیچ برهه‌ای اززمان، درهیچ مکانی، زمانی به‌عنوان زبانی استعمارگر، بیگانه محسوب نگشت و هیچ نقطه‌ی تاریکی در کلام،شعروتاریخش نداردونیزمبراازاندیشه های استعماری واستثماری است.

در هیچ سخنش به‌ هیچ ملتی، گروهی، انسانی به دیده‌ی حقارت نگریست و اهانتی نکرد در زبانش چیزی جز یکتاپرستی و عشق به معبود را نمی‌ستاید.

قبل ازآن‌که ازحقوق بشر، آزادی، رفع تبعیض سخنی به‌میان آید این زبان پارسی (و پارسیان) بود که شعرشان سراسر دم از آزادی، آزادگی، انسانیت، عدالت و رهایی از تمامی قید و بندهای ساخته‌ی بشر می‌زد و شاید به‌ همین خاطر است که درسرزمین‌ ما درهیچ برهه‌ای از زمان نمی‌یابی که برده‌داری، دوگانه‌پرستی و…. رواج داشته باشد و برعکس چه شعرها و سخن‌ها در باب حرمت و کرامت انسان‌ها که نرفت چه قانون‌ها که در صیانت از آزادی انسان‌ها نگاشته نگشت که هرآدمی می‌‌تواند با دست کشیدن به سنگ‌نبشته‌های هگمتانه و تخت‌جمشید آن را دریابد و شواهد هنوز حی و حاضر حتی بردشت‌ها و کوه‌های این سرزمین کهن هویدا است.

شاید هیچ زبانی چون زبان فارسی به نکوهش از اسارت و بندگی، جهل و نادانی و تعصبات قومی نپرداخت و آن‌چه را قابل ستایش می‌داند اندیشه‌ و خرد آدمی است و دیگر تعلقات در نگاهش ناچیز است و حقیر.

ای برادر تو همه اندیشه‌ای مابقی استخوان و ریشه‌ای

کدام زبان است که چون زبان فارسی تمام انسان‌ها را به مثابه یک‌ پیکر واحد برمی‌شمارد و هر گونه تبعیض و برتری‌جویی را برنمی‌تابد و همه خلق را این‌‌چنین محترم می‌دارد:

خلق همه یک سره نهال خدایند تو از این نها نه بشکن و نه برکن

و شاید از دیگر عللی که زبان فارسی همیشه زبان توده‌ی مردم بوده و فراگیر گشته و همه آن را با جان و دل می‌پذیرفتند این بوده که فارسی نه تنها عامل تفرقه، فساد، نزاع و اهانت و تحقیر نبوده که خود عامل اتحاد گروه‌ها، توده‌های مردم و ملل بوده و هست. زبان و فرهنگی که نام پارسی به خود گرفته هم‌چون حلقه‌های زنجیر، مردمان گذشته‌های دوراین سرزمین پنهاور را به گذشته‌های نزدیک، درزمان حال ، پیوند می‌دهد و توانسته، همه‌ی مردم، اقوام، جوامع را با آن‌ همه تشتت آراء، تفاوت‌های اقلیمی، فرهنگی، گویشی در کنار هم نگه دارد،آنها پارسی را عامل اتحاد خود و به عنوان زبان میانجی (lingua Franca ) پذیرفته‌اند.

(به دور از هر گونه تعصب و غرض) وقتی زبان فارسی را می‌نگری می‌بینی که ادبیات و شعرش از چه جایگاه رفیعی برخوردار است، که گویا هرچه خوبان گفته‌اند، همه به‌فارسی نگاشته شد یاتمامی خوبی‌هارا به‌فارسی نگاشتند.

زبان فارسی محمل انتقال همه‌ی هستی هویتی، زبانی، مذهبی، سنتی و ملیتی، ملتی بزرگ به نام ملت ایران است و طبیعی است که این زبان سند مشاع مردمانی بسیار متفاوت در مالکیت بر یک منطقه‌ی بزرگ و وسیع جغرافیایی بوده است.

پارسی و شاعرانش همواره در خدمت به‌ رستگاری خلق وبشریت بوده درحالی که کژی، پستی، پلیدی و پلشتی را به‌ سختی نکوهش و مذمت می‌کند تنها راه نجات را خرد و خردورزی و فرزانگی را تنها راه سعادت آدمی می‌شمارد شعر و کلامش و ادبیاتش یک کلام بیش نیست که «ره یکی است و آن ره راستی است». و این است راز ماندگاری و جاودانگی زبان پارسی.

منابع:

-West- Ostlicher Divan(von Gothe).

– WWW. Wikipedia. Org.

– WWW. Dastaneer Fani. Myfablog. IR.

سرچشمه‌های فردوسی‌شناسی- تألیف محمدامین ریاحی.

مثنوی معنوی.

جاذبه‌های فکری فردوسی- تألیف دکتر احمد رنجبری.

پیمایش به بالا
به بالا بروید