“به نام آن که تن را نور جان داد | خرد را سوی دانایی عنان داد”
در ابتدای گفتگو ضمن تشکر از شما به خاط حضور ارزشمندتان در این گفتگوی ادبی به عنوان فتح باب این گفتگو شرحی از زندگی ارزشمند و سرشار از فرهیختگی خودتان را برای مخاطبان مجله انی بفرمایید؟
سلام و درود به شما.سپاسگزارم که مرا برای گفتگو دعوت کردید.خطوط کلی زندگینامه من چنین است.متولد سال 1335 در تهران.دارای مدرک کارشناسی در در رشته بازرگانی با گرایش علوم کامپیوتر و مدرک کارشناسی ارشد در رشته تاریخ ایران.عضو هیئت فصلنامه آپاگا و دوهفته نامه لویس(1380-1378) و دو هفته نامه هویس (1397-1385). عضو هیئت موسسان انجمن دوستی ایران و ارمنستان، عضو انجمن نویسندگان ارمنی ایران از سال 1386 و رئیس این انجمن از 1397 تا خرداد 1402. عضو انجمن نویسندگان ارمنستان ( از 1398). دو بار نیز در سال های 1387 و 1396 در همایش نویسندگان ارمنی جهان که در ارمنستان برگزار میشد افتخار حضور داشتم.
ترجمه را از سال های دور و دوران دانشجویی آغاز کردم.از این کار لذت می بردم و صرفا برای برآوردن نیاز روحی خود ترجمه می کردم.هیچ خیال چاپ نداشتم،ترجمه می کردم و خودم می خواندم و با هر بار خواندن اصلاحاتی انجام می دادم.پیاپی تمرین میکردم،ترجمه می کردم و بر تجربه ام می افزودم.تنها سالها پس از آن بود که به فکر افتادم کتابی برای چاپ کردن ترجمه کنم.ترجمه های من از ارمنی به فارسی و در حوزه ادبیات و تاریخ است.البته یکی-دو مقاله هم از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده ام که در دو هفته نامه “هویس” چاپ شده است.بیش از پنجاه مقاله و یادداشت نیز نوشته ام که در نشریات و روزنامه های جامعه مدنی،شرق،همشهری،آپاگا،لویس،پیمان،هویس،امرداد و غیره چاپ شده است.

اولین اثری که به عنوان ترجمه توسط شما مورد توجه قرار گرفت کدام کتاب بود و دلیل اصلی ترجمه ان چه بوده؟
در اینجا باید میان نخستین ترجمه انجام داده و نخستین ترجمه چاپ شده تفاوت گذاشت.نخستین ترجمه های من از اشعار آوتیک ایساهاکیان شاعر و داستان نویس بزرگ ارمنی بوده است.ترجمه شعر دشوار استو نمی دانم چرا در گام نخست سراغ ترجمه شعر رفتم.با این حال از دشواری آن ترجمه ها بر خود می بالیدم،احساس می کردم که دارم کار
مهمی انجام می دهم،مرتبا با واژ ها و جمله ها کلنجار می رفتم و سطرها را جابجا میکردم،اما آنچه را می خواستم به دست نمی آمد.این ترجمه ها هیچگاه چاپ نشد،هنوز هم آنها را دارم و گاه نگاهی به آنها می اندازم.اما به نظرم پرسش شما درباره اولین ترجمه چاپ شده باشد.اولین ترجمه ای که از من در یک نشریه به چاپ رسید داستان کوتاهی بود از هراچیا کوچار به نام “خواهر ژنرال“.داستانی بسیار لطیف و احساسی که هنوز هم از خواندنش لذت می برم.این ترجمه در ماهنامه آپاگا در سال 1378 چاپ شد.اما نخستین کتابی که ترجمه و چاپ شد یک منبع دست اول تاریخی متعلق به سده پنجم میلادی به نام ” تاریخ ارمنیان” اثر آگاتانگغوس بود که در سال 1380 از سوی انتشارات نائیری به چاپ رسید.در این کتاب داستان گرویدن ارمنستان به دین مسیحیت ( سال 301 میلادی) به تفصیل آمده است.از خیزش اردشیر بابکان بر ضد اردوان اشکانی و بنیانگذاری سلسله ساسانی نیز سخن رفته است.

به طور کلی مترجم در ترجمه تا چه حد باید به متن اصلی و سبک نویسنده وفادار بماند؟
باید حتما به متن اصلی و سبک نویسنده وفادار بود،با این حال،وفاداری نیز تا حدی نسبی است و بستگی به متن اصلی دارد.یعنی این که آیا با متنی ادبی و هنری مانند شعر و رمان و داستان کوتاه سر و کار داریم یا متنی علمی و تاریخی.در واقع ترجمه فن است که هنر و ذوق نیز در آن سخت تاثیرگذار است .در ترجمه های ادبی به نظرم دست مترجم بازتر است و مترجم می تواندبیشتر بر ذوق و هنر خود تکیه کند،بدون آنکه از متن اصلی منحرف شود.مترجم باید هدف و مقصود اصلی نویسنده را از نوشتن جمله ها و یا کلمه ها دریابد و بتواند اندیشه،مفهوم و پیام آنها را به بهترن شکلی که خود می داند در زبان مقصد بازآفرینی کند.حتی گاه لازم است واژه ها را دگرگون کرد .مترجم باید همیشه این را در نظر داشته باشد که اگر نویسنده مثلا فرسی زبان می بودمنظور خود را چگونه بیان می کرد و چه واژگانی به کار می برد. به نظر من کوچکترن جز ترجمه جمله است،نه واژه.اگر یکایک واژه ها را ترجمه کنیم جمله به دست نمی آید.باید جمله ها و گزاره منطقی را ترجمه کرد تا همان احساس و اثر را در زبان مقصد زنده کند.درباره ترجمه متون تاریخی ،همین گفته ها صادق استو اصول فرق نمی کند.می گویندهر چه به متن اصلی وفادارتر باشد به همان اندازه ناهموارتر خواهد بود.این تا حدی درست است.با این حال،مترجم در ترجمه متون تاریخی باید وفاداری بیشتری به متن نشان دهد تا ترجمه دقیقتری به دست آید.در این موارد دقت مهمتر است تا روانی و و همواربودن متن.اما اگر مترجم بتواند هم دقیق ترجمه کند و هم روان و سلیس،دیگر بهتر از این نمیشود.
از نظر شما چه کسی سهم مهمی در یک اثر هنری که ترجمه میشود میگذارد؟

هر سه تاثیرگذار هستند (مترجم،نویسنده و ناشر)، اما بی گمان تاثیر نویسنده بسیار تعیین کننده است.من با متن هایی برخورد کرده ام که مفاهیم ساده و معمولی را با جملات و گزاره های بسیار پیچیده بیان میکنند.گاه خود نویسنده چنین میخواهد و گاه هم نویسنده نمی تواند منظور خود را ساده و روان بیان کند و سیستم فکری پیچیده ای دارد.ترجمه این متون بسیار سخت است و خوب هم درنمی آید.اما اگر همین اندیشه را نویسنده ای دیگربا بیانی روان و شیوا می نوشت ترجمه آن می توانست بسیار زیبا و روان باشد.
بنابراین نویسنده که متن اصلی را تولید میکند نقش اصلی را در کیفیت ترجمه های ان دارد.با این حال ،مترجم هم می تواند تا حدی از پیچیدگی های اضافی متن بکاهد و با هنر ترجمه خود آن را زیباتر و روان تر سازد،اما این هم اندازه ای داردو اگر جمله بندی های متن سراپا پیچیده و تو در تو باشد نمی توان امیدوار بود که ترجمه زیبا درآید،مگر این که متن اصلی را کنار نهاد و از نو نوشت و ترجمه کرد.برعکس،برخی نویسندگان بسیار ساده و زیبا می نویسند چنان که هر مترجمی میتواند ترجمه ای روان و قابل قبول از آن ارئه دهد.
معیار شما برای انتختب یک کتاب جهت ترجمه چیست؟
چون کارم در حوزه تاریخ و ادبیات است کتاب هایی را بر اساس سودمندی ان ها انتخاب میکنم.اگر متن ادبی باشد باید دید تا چه اندازه در خواننده تاثیر می گذارد،چه چیزی بر دانسته های او می افزاید،چه احساسات زیبایی برمی انگیزد،چه لذتی به خواننده می دهد و در کل خواننده پس از خواندن آن به چه یافته های تازه ای دست می یابد. در مورد متون تاریخی نیز چنین است.متونیکه برای ترجمه انتخاب میکنم همانا تاریخ مشترک ایرانیان و ارمنیان است.
این ها منابع دست اول تاریخی متعلق به سده های 18-5 میلادی هستند که آگاهی های فراوانی از تاریخ مشترک ایران و ارمنستان در خود دارند.من شیفته تاریخ هستم ،بنابراین هدف من از ترجمه های این منابع روشن تر کردن هر چه بیشتر تاریخ ایران و ارمنستان و بیان روابط و مناسبات دیرین تاریخی و اجتماعی میان انان است.این منابع را ترجمه میکنم تا در اختیار اهل تاریخ و دانشجویان و استادان تاریخ قرار گیرد و آن ها بتوانند در پژوهش های خود از گزارش ها و مطالب بکر آن ها استفاده کنند.

