آثار چه شاعرانی را بیشتر مطالعه میکنید و در سرودن تحت تاثیر کدام شاعر هستید؟
اوایل بیشتر فروغ میخواندم و احساس میکنم در زبان و فرم و در نوع نگاه اعتراض آمیز و زبان جسور با انتخاب موضوع ،از فروغ تاثیر گرفتم؛اما خیلی زود احساس کردم که خود من هم حرف هایی برای گفتن دارم؛به ویژه در سال های اول دانشجویی.از همان موقع سعی کردم شعرهایی که میگویم تحت تاثیر احساسات و با امضای خودم باشد و نه هیچ شاعر دیگری .اما علاقمندی من به ادبیات کلاسیک و آشنایی با شاعران قرون گذشته که نمونههای موفق هر شاعر مطرحی را در قرنهای مختلف بخوانم و از این بین به سعدی در قرون گذشته و قیصر در عصر معاصر و زبان سیمین بهبهانی و جسارت فروغ فرخزاد در بیان احساساتش، علاقۀ بیشتری دارم. سعدی و نظامی را هم دوست دارم.


موضوعات و مضامین اشعار شما بیشتر چیست؟
نمیدانم مضمون و موضوع را میشود تفکیک کرد یا نه؛ ولی من سعی کردم در تمامی موضوعات شعر بگویم. البته به دنبالش نرفتم؛ گاهی خود موضوعات سراغ من آمدند و از من خواستند آنها را شعر کنم. خیلی وقتها از یک حس خیلی ساده شروع شده و بعد به جایی رسیده که خود من هم فکرش را نمیکردم که از آن احساس سادۀ دلتنگی یک غزل ایجاد شود یا به فرض نگاه کردن به گچ بریهای سقف یا صندلی خالی روبرو منجر به شعر شود. هر اتفاقی برای من دستمایۀ شعر بود و سعی کردم با مضامین مد نظر خودم – آنهایی که تجربۀ شخصی خود من هست – شعر بنویسم و در واقع مضمونپردازیام بکر و متعلق به خودم باشد.
به نظر شما شعر گفتن قابل یادگرفتن است یا ذاتیست؟
با این سؤال یاد هلن کلر افتادم؛ وقتی که مربی او میخواست به این دختر نازنین که هم نابینا بود و هم ناشنوا، جهان بیرون را بشناساند، مدام او را به جاهای مختلف میبرد و روی دستش اسم هرچیزی را که به او میداد، مینوشت. هلن کلر نمیدانست چرا این اتفاق میافتد و چرا معلمش این آموزشها را به او میدهد، تا وقتی که ناخوداگاه دستش را زیر آب گرفته بود، انگار تمام آن تلاشها و سختیها یکباره اینجا معنا پیدا کرد و انگار شهودی برایش حاصل شد که تازه معنای آنهمه تلاش را متوجه شده بود و هرچیزی را که به دست میگرفت، فوراً اسم آن را مینوشت.
فکر میکنم برای شاعر هم اتفاقی مشابه این میافتد؛ یعنی آنقدر تلاش میکند، مینویسد، در موضوعات مختلف مشق میکند و ممکن است نمونههای بسیار سادهای هم از آنها ایجاد شود، تا بالاخره یک وقت آن اتفاق میافتد و باران رحمت نازل میشود و خود شاعر در شهودی قرار میگیرد که زبانش را به گفتن شعرهایی که فکر نمیکرده تا قبل از این بتواند بگوید، باز میکند. فکر میکنم شاعر برای رسیدن به آن نقطه و برای استقبال از آن لحظه حتماً باید تلاش کند تا وقتی که آن باران رحمت نازل میشود، زبانش الکن و قاصر نباشد و بتواند همۀ آن احساس نابی که در آن لحظه درک میکند را بیان کند و حقش را ادا کند.
در بین شاعران پیش رو در جریان انقلاب اسلامی و ادبیات انقلاب، کدامیک را موفقتر میدانید؟
دربارۀ ادبیات انقلاب اسلامی باید مقداری مسئله باز شود و شاخصهای آن را بیان کنیم تا روشن شود که منظور، ادبیات پس از انقلاب اسلامیست و تاریخ آن مهم است، یا اینکه ویژگیهای منحصربفرد شعرهای انقلابی مدنظر است که در شعر و ادبیات گذشته وجود نداشته است. اگر این ویژگیها مطرح باشد، من کمتر میتوانم شاعری را نام ببرم و بگویم که این شاعر، شاعر انقلاب اسلامی ست. شاعران زیادی پس از انقلاب بودند که خودشان انقلابی بوده و در راستای اهداف انقلاب اسلامی زندگی کردند؛ اما لزوماً نمیشود گفت هر شعری که گفتهاند در این جهت بوده است. بعضاً در زمینههای مختلف طبعآزمایی کردهاند و نمیتوانم دقیق بگویم که شاعرانی که خودشان آدمهای خوبی
هستند، شعرشان هم به همان خوبیست. مثلاً من شاعری را میشناسم که جایزۀ شعر انقلاب اسلامی میگیرد، در صورتی که هیچ نمونهای از شعر انقلاب در شعرهایش نیست و فقط شعر عاشقانه میگوید.
اما چون خودش یک انسان مذهبی، حزباللهی و انقلابی است، ما فکر میکنیم شعر او هم شعر انقلابیست. برای من درک این رابطه قدری پیچیده است. نمیدانم آیا معیاری هست که اینها را کنار هم بگذارد و ما را به جواب برساند؟ این مسئلهایست که خودم دربارهاش هنوز به نتیجه نرسیدهام و دنبال آن هستم که در این رابطه به نتیجۀ مطلوب برسم و نمیتوانم قطعی کسی را نام ببرم. اما مسلماً شاعرانی هستند که به نظر من شعرشان ناب است و اگر برای شعر انقلاب اسلامی مفهوم وسیعی در نظر داشته باشیم، شعرهای آنها هم از مصادیق شعر انقلاب اسلامی خواهد بود؛ مثل عاشقانههای قیصر.
ادامه دارد

