مصاحبه با استاد گرانقدر جناب اقای محمد فلاحی نسب

به نام خداوند بخشنده مهربان

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست  

عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست

۱/آقای دکتر لطفا خودتان را معرفی کنید،و درباره تخصص تان در ادبیات بگویید؟

به نام خدا،بنده زندگی را با شعر، نقد ادبی، رمان و مکاتب ادبی زندگی میکنم

۲/چه عواملی شما را به سمت ادبیات سوق داد؟

ادبیات برای من یک جان پناه است همانطور که گوستاو فلوبر گفته بود «تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی همچنان که در عیشی مدام»

ادبیات غذای روح ماست.

۳/به نظر شما ادبیات چه نقشی در شکل دهی به فرهنگ و هویت ملی دارد؟

در جواب این سوال شما استناد می‌کنم به گفته یکی از روزنامه‌نگاران معروف مصری به نام حسنین هیکل که در پاسخ به این سوال که چرا مصر با آن همه عظمت و پیشینه تمدنی عرب زبان شدند و زبان خودشان از میان رفت، گفته بود چون ما فردوسی نداشتیم ادبیات ما زیر بنای تمام سازه های فرهنگی، واجتماعی ماست.

۴/آیا میتوانید درباره تاثیر ادبیات معاصر در جامعه امروزی صحبت کنید؟

عالمی را یک سخن ویران کند

ادبیات معاصر زبان گویای زخم ها و دغدغه های اهل درد و درک است. در ادبیات داستانی با بوف کور صادق هدایت و کلیدر محمود دولت آبادی و سووشون سیمین دانشور شانه به شانه بزرگان جهان ایستادیم در شعر و نظریه‌های ادبی معاصر با زنده یاد رضا براهنی شاملو اخوان فروغ موجب حیرت جهانیان شدیم.

۵/نقد ادبی چه اهمیتی دارد و چگونه می‌تواند به درک بهتر آثار ادبی کمک کند؟

اساساً با خلق اولین اثر ادبی نقد هم متولد شده است به جرات می‌توانیم بگوییم که اهمیت نقد ادبی کمتر از ادبیات نیست  نقد ادبی لایه‌های پنهان اثر را می‌شکافد و در برابر چشم مخاطب قرار می‌دهد.

۶/کدام نویسندگان یا شاعران تاثیر بیشتری بر شما گذاشته اند و چرا؟

در پاسخ به این سوال شما اشاره کنم به بحث بینا متنیت که ژولیا کریستوا بنیانگذار این نظریه است در بینا متنیت یک متن آشکار داریم و یک متن پنهان و یک روابط بینا متنیت همه شاعران و نویسندگان به شکل ناخودآگاه تحت تاثیر دیگران قرار دارند و این تاثیرپذیری روابط بینا متنیت را در آثارشان ایجاد می‌کند بنده در تمام مقاطع تحصیلی تا رساله دکترا دانشجوی جناب دکتر محمدرضا روزبه بودم هنوز هم خودم را دانشجوی ایشان می‌دانم.

۷/آیا میتوانید درباره یکی از آثار ادبی که به نظر شما  تاثیر جهانی گذاشته صحبت کنید؟

حافظ حافظه تاریخی ملت ماست گوته آلمانی رباره حافظ می‌گوید من خاک زیر پای حافظ شیرازیم شاعری که گذشت زمان نتوانست معاصر بودن را از او بگیرد یعنی همواره در دنیا، حافظ یک شاعر معاصر است و کلامش رنگ و بوی امروزی دارد آرتور شوپنهاور در تعریف هنر گفته بود زیبایی بخشیدن به عناصری که زیبا نباشند حافظ به عناصر زشت محیط زندگی خودش همانند رند، شراب، پیاله، پیمانه، مغبچه چنان قداستی می‌بخشد که در مقابلشان کلمات شیخ و مسجد و صوفی از درجه اعتبار ساقط می‌شوند این رویکرد به ادبیات در تفکرات حافظ متناسب با اندیشه والای آرتور شوپنهاور در تعریف هنر است یعنی زیبایی بخشیدن به عناصر زشت شاید اغراق نباشد که یکی از بزرگترین دلایل ماندگار ی حافظ همین انقلاب بر علیه هنجارهای زمان خودش بوده است.

۸/چگونه می‌توان ادبیات را به نسل جدید آموزش داد تا آنها نیز به این حوزه علاقمند شوند؟

ساختار آموزش ما از ابتدا غلط بوده است ساختاری مبتنی بر سخنرانی و متکلم وحدت. باید ادبیات با شیوه پژوهشی و کارگاهی آموزش داده شود تا نسل امروز به شکل کاربردی با ادبیات آشنا شوند دوران سنتی آموزش ادبیات به سر آمده است.

۹/چالش های اصلی که پژوهشگران ادبی با آن مواجه هستند چیست؟

چالش‌ها و دغدغه‌های پژوهشگران معاصر به دو دسته تقسیم می‌شود یک دسته چالش‌های سیاسی که محدودیت و محصوریت ایجاد می‌کند و یک دسته چالش‌های مالی و مادی که اجازه چاپ و نشر آثار نویسندگان و پژوهشگران را نمی‌دهد.

۱۰/آیا هوش مصنوعی می‌تواند خلاق باشد و آینده ادبیات در دنیا را تحت تاثیر قرار دهد؟

به نظر من هوش مصنوعی در همه حوزه‌های علمی میدان مانور عظیمی دارد اما ادبیات جولانگاه عشق و عاطفه است و هوش مصنوعی با عشق بیگانه است.

۱۱/ادبیات در دنیای امروز که درگیری ها و جنگ های منطقه ای و فرامنطقه ای پیش آمده چه کمکی به برقراری صلح بین ملت ها خواهد کرد؟

یکی از رسالت‌های شاعر و هنرمند این است که فرزند زمان خود باشد رسالت اجتماعی و فرهنگی خود را به سرانجام برساند نمی‌شود در روزگار خار زندگی کنی اما از گل سخن بگویی.

۱۲/پیامی برای دانشجویان و علاقمندان به ادبیات دارید؟

ادبیات ما شناسنامه ی ماست مراقب این هویت و شناسنامه باشیم.

 

نمونه کلام شاعر

به کوچیدن دچارم من کجایش را نمی دانم

پرم از واژه از آهنگ ، نُت گمنام بارانم

نه جشن آب و آیینه، نه نوشانوش فروردین

پرم از زمهریر درد ،پر از زخم زمستانم

در این غوغای گرگستان، دریغ آهنگ سرد کیست

که سر بر می کشد پنهان، به ژرفای دل و جانم

جهان بن بستِ بد مستِ سراسر دود و دیوار است

بیا آغاز من برگرد که بی تو رو به پایانم

چراغ آینه خاموش و بادی مست می آید

خدای لاله ها اینجا ،در این غربت نمیرانم

به کوچیدن دچارم من بیا با من مسافر شو

به هر آنجا که پیش آید به سمت تا نمی دانم

 

محمد فلاحی نسب

falahe403@

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
به بالا بروید