مصاحبه با استاد داوود محمدکیا

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

 چراغ دل به نور جان برافروخت

سلام و عرض ادب و احترام به خوانندگان محترم مجله آنی. خوشحالیم که در این شماره ، فرصتی پیش آمده تا در گفت و گویی در خدمت استاد داوود محمدکیا باشیم.

۱. در ابتدا لطفا خودتان را معرفی کنید.

من داوود محمدکیا هستم؛ شاعری که از واژه آموخته که میشود دنیا را زیبا یا غمناک کرد و یا از سکوت شعر ساخت

متولد دی ماه ۵۸ و زاده‌ی دورود لرستان، به جا مانده از نسل آبشارها و کوه ها و نی و سرنا و حافظ پایتخت طبیعت ایران یعنی دورود همیشه زیبا.

شعر برای من نه شغل است و نه تفنن ، واژه های برای من سربازانی هستند که میتوانند صلح بوجود بیاورند یا عشق را هدیه بدهند یا آرامش وجودی بدهند.

۲. شعر برای شما از کجا شروع شد؟

علاقه ام به سرودن شعر رو از گوش دادن به ترانه هایی که از زمان کودکی تا جوانی خوانندگان بزرگ ایران زمین میخواندند بدست اوردم و همیشه دوست داشتم با واژه ها بسرایم و خالق ابیاتی باشم که ماندگار باشند و  سرودن شعر برای من از «عشق» شروع شد، نه از دفتر و کتاب و من در برهه ای عاشق شدم و برای اون عشق سرودم و در خودم این قابلیت رو پیدا کردم و هر چند اون عشق ماندگار نشد و رفت اما شعر که علاقه ام بود ماندگار شدو هر روز تمرین میکنم که اشعار بهتری بسرایم و اولین بار نه خواندم و نه شنیدم — حس کردم.

در یک بغض قدیمی و واژه ها تسلیم قلب و ذهنم شدند و با قلم به نگارش درآمدند.

۳. شاعر «به دنیا می‌آید» یا «در مسیر ساخته می‌شود»؟

شاعر با «حس» زاده می‌شود،

ولی با «رنج با عشق یا احساس» ساخته می‌شود.

آنکه تنها قافیه می‌داند، شاعر نیست؛

شاعر کسی‌ست که زخم را به موسیقی بدل کند.

۴. ارتباط هنر با شعر چیست؟

شعر جوهر هنر است.

همه‌ی هنرها، زبان جسم‌اند؛

اما شعر، جسمِ زبان است.

وقتی تصویر، صدا و احساس در واژه جمع شوند، هنر و شعر در یک لحظه به هم می‌رسند.

۵. ظرافت‌های هنری یک شعر خوب چیست؟

شعر خوب مثل بلور است؛

شفاف، چندبُعدی، و با ظرافتی که نور را از زوایای مختلف می‌شکند.

تصویر، موسیقی، ایجاز، و صادق‌بودن در حس این‌ها ستون‌های شعرند.

اما بی‌حقیقت، هیچ ظرافتی زیبا نیست.

۶. رابطه‌ی شما با سنت‌های شعر فارسی چگونه است؟

من با گذشته قهر نیستم، با تقلید دشمنم

اما صادقانه بگویم که تا شاگردم و تلمذ میکنم ناخواسته ازاشعار یا واژه ها یا تصاویر شاعران برجسته گذشته الهاماتی به ذهنم میرسد که سعی میکنم با حال و احوال امروز به روزرسانی کنم و شعر امروزی بسرایم و  از حافظ و خیام و سعدی و فردوسی و فروغ و سایر شاعران بزرگ یاد گرفته‌ام، اما در زمان خودم نفس می‌کشم.

میراث شعر فارسی را بر دوش دارم، ولی در پی مرز تازه‌ام.

۷. به نظر شما شاعر کیست؟

شاعر، «کاشفِ معنا در بی‌معنایی» است.

کسی که میان خاکستر روزمرگی، هنوز به جرقه‌ای ایمان دارد.

شاعر، شاهد خاموشِ رنج جهان است.

۸. آینده شعر فارسی را چگونه می‌بینید؟

اگرچه واژه‌ها خسته‌اند، اما من به نسل تازه امید دارم.

جوانانی هستند که از دل بی‌مهری و مجاز، هنوز شعر را جدی می‌گیرند.

شعر، مثل آب است؛ هر جا را ببندند، راهی تازه می‌سازد

۹. چه چیزهایی الهام‌بخش شما در شعر است؟

درد، عشق، تنهایی ، شادی و غربت، و گاهی یک نگاه ساده از پنجره‌ی صبح.

گاهی صدای کوه، گاهی خاموشی مردم.

من از تضادها الهام می‌گیرم؛ از گریه‌ای که نمی‌بارد، از عشقی که نمی‌ماند و یک شاعر میلیاردها موضوع برای سرودن دارد که میتواند برای هر موضوع میلیاردها شعر بگوید.

 ۱۰. بیشتر متأثر از کدام شاعر هستید؟

من استاد منوچهر ابراهیمی که همراهم بوده را بسیار دوست دارم و از ایشون برای تمرین و تلمذ یاد میگیرم اما اگر بخواهم از سایر شاعران یاد کنم میگوین

از خیام اندیشه گرفتم،

از فروغ جسارت،

از شاملو انسانیت،

و از حسین منزوی، طعم عشق و شکست را.

اما در نهایت، صدای خودم را ساختم

و اگر از سایر شاعران بپرسید باید بگویم که همگی در من چراغهایی روشن کردند که امروز در سرودن استفاده میکنم.

۱۱. شعر امروز ایران در چه وضعیتی است؟

به نظرم

میان دو قطب ایستاده‌ایم: رهایی و سرگردانی.

عده‌ای هنوز در سایه‌ی بزرگان مانده‌اند،

و عده‌ای از سایه فرار کرده‌اند، و یا نوری دارند و یافته اند و یا بی‌آن‌که نوری یافته باشند دست و پا میزنند

اما در این آشوب، جوانه‌هایی هست که می‌شکفد و   همین آنها را امیدوار می‌کند.

۱۲. آیا شاعر باید نسبت به مسائل اجتماعی و انسانی زمانه‌اش مسئول باشد؟

بله، شاعر بی‌مسئولیت، فقط بازیگرِ واژه‌هاست.

شاعر باید صدای بی‌صدا باشد و فریاد بزند

اگر شعرش نان و نَفَس زمانه را نچشد، ماندگار نمی‌شود و اما اگر در حوزه ای دانش و مهارت کافی ندارد نباید شعری بسراید چرا که راه خطا را هموار میکند و باید گفت سرودن برای یک شاعر کاری راحت است اما ساخت تصاویری که راهنمایی بکند تمام راه را زیبا میکند و باید از سرودن موضوعاتی که اطلاعات کافی ندارد حذر کند.

۱۳.در زمانه‌ای که زندگی سرعت گرفته و واژه‌ها ارزان شده‌اند، جایگاه شعر کجاست؟

تا بوده در تاریخ ایران، زندگی پرفراز و نشیب بوده و هست و خواهد بود.

در دل‌های خسته و چشم‌هایی که هنوز می‌خواهند بفهمند شور بسیار است اما  شعر در زمانه‌ی شتاب، مکثی مقدس است.

پناه آخرِ انسان از هیاهوی بی‌معنا

پس باید در بعضی از موضوعات شتاب کرد و در برخی موضوعات آهسته پیش رفت و شتاب نکرد یا در بعضی از موضوعات را بست و نسرود تا مردم خودشان تصمیم بگیرند.

۱۴. شعر برای شما پناهگاه شخصی‌ست یا بیانیه اجتماعی؟

هر دو.

من از دلِ تنهایی می‌نویسم،

اما صدای جمع در سکوت من جاری‌ست.

گاهی شعرم درد شخصی است و گاهی درد اجتماعی و فریاد ملتی در گلوی من

۱۵. اگر بخواهید به شاعران جوان یک جمله بگویید؟

حرف تازه بزن،

اما نه برای تازگی بلکه برای حقیقت.

بگذار شعر از دل تو بیاید، نه از ذهن دیگران

 سخن پایانی:

من باور دارم شعر هنوز می‌تواند جهان را نرم‌تر کند.

نه با شعار، بلکه با انسانیتِ واژه.

ما اگر هنوز می‌نویسیم، یعنی هنوز امیدی در تاریکی مانده است.

At the touch of love, everyone becomes a poet. Plato

 

غزلی زیبا از استاد داوود محمدکیا

 

چند صباحیست که لیلا ز غمت زار شدم

همه گویند که مجنون شده و خوار شدم

حال من چند صباحیست وخیم است وخیم

تو که رفتی جسدی مانده و بی یار شدم

بعد تو فرق میان شب و روز با هم چیست؟

خواب بود،بودن تو، حیف که بیدار شدم

گفته بودی همه ی عمر کنارت هستم

چه بگویم که چو رفتی ز تو بیزار شدم

تو طبیب دل من بودی و افسوس نشد

که دهی مرحم دل،زخمی و بیمار شدم

داوود محمدکیا

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
به بالا بروید