در قرن حاضر که دنیا در پیچیدگی و در هم تنیدگی کاملی از علم و فناوری قرار دارد و همه جوانب زندگی بشر را تحت الشعاع قرار داده است و بسیاری از کارهای بشر به دست هوش مصنوعی قرار گرفته آیا میتوانید شعر بسرایید و رمانی به رشته تحریر در بیاورد و یا طراحی کند؟
پس در این میان ذوق – احساسات و دنیای خیالی و امواج عاطفه هنرمند در کدام بخش قرار می گیرد؟ البته که امروزه توسط هوش مصنوعی رباط هایی طراحی شده که می توانند به وسیله قلمو طرح مورد نظر را ترسیم و مانند حرکات دست نقاش آن را ارائه دهند، و البته اینکه ب تازگی آمازون 200 کتاب ارائه کرده که همه آنها به وسیله هوش مصنوعی یا همان chat GPT نوشته شده یا در نوشتن آن دخیل بوده اند و این امر در زمینه های مختلف از جمله روانشناسی هم اتفاق افتاده است
در حوزه ادبیات در سال 2016 در یکی از کشورهای پیشتاز حوزه فناوری یعنی ژاپن اتفاق افتاد که یکی ازآنها رمان کوتاهی بود که توانست جایزه ادبیات علمی و تخیلی را از آن خود کند.
و برای نخستین بار در یک جایزه ادبی ژاپنی شرکت کننده های غیر انسانی هم حضور داشتند که از بین 1450 رمان ارسالی به سامانه جایزه، 11 نمونه در نتیجه همکاری انسان و هوش مصنوعی نوشته شده اند. که یبکی از جابه های این رقابت این است که در هیچ کدام از چهار مرحله داوری اعلام نمی شود که کدام داستان به وسیله انسان و کدام توسط هوش مصنوعی نوشته شده است. رمان اشاره شده با اینکه از مرحله نخست عبور کرده بود، اما نتوانست در رقابت باقی بماند،چراکه داوران شخصیت پردازی داستان را ناکافی و ضعیف اعلام کرده بوده و گفته شده بود که شخصیت های رمان پختگی لازم برای درک شدن را نداشته اند.
خوشبختانه یا متاسفانه هوش مصنوعی در اعماق زندگی بشر رخنه کرده است که جدیدا هم قلم به دست گرفته و سودای نویسندگی در سر دارد.آیا مزایایش به معایبش می ارزد یا برعکس؟؟؟
این فناوری که اکنون حتی قادر به سخن گفتن و درک عواطف انسانی ایست، کم کم تمام مشاغل را هم به دست گرفته از جمله تولید محتوا و این خطر بزرگیست برای نسل بشر. مانند این است که او را در اوج آزادی در زندانی محفوظ کرده و توانایی حرکت و حق زندگی کردن را از او گرفته باشند.
از زمانی که اینترنت و ماشین های خودکار پا به دنیای مدرن گذاشته اند کم کم روند زندگی مردم از حالت عاشقانه های فرانسوی و رمان های پر صلابت روسی و دیالوگ های سلطنتی انگلستان به آهن پاره هایی بدل گشته اند که در آن ها نه روح است و نه حس و فقط قطاری از کلمات همچون واگن هایی انسان تشنه مفهوم را به ناکجا آباد می برد، آنجا که خود می خواهد.
باید نیک بدانیم آنچه را که از درون یک انسان واقعی به عنوان شاعر و نویسنده سرچشمه میگیرد با آنچه که از ذهن یک هوش مصنوعی نگارش میشود و این دو مقوله ایست که باید به آن توجهی دو چندان شود چراکه احساسات و عواطف منشا ای الهی دارد و هیچ هوش مصنوعی و یا شی دیگری این قابلیت را نداشته و ندارند.
بگذارید به “هملت” برگردیم و با “داستایوفسکی” همصدا شویم و با “الیوت” پرواز کنیم.
من میخواهم شب ها وقتی که میخوابم به جای آنکه نوشته های یک رباط را بخوانم با کتاب ” ویلیام فاکنر” چشم هایم را ببندم و در دنیای خیالی “آلیس در سرزمین عجایب” بیدار شوم
“من میخواهم شعار نه به هوش مصنوعی را در ادبیات به عنوان یک مانیفیست ارائه دهم.”


