اسطوره نماد زندگی پیش از دانش و نشان مشخص روزگاران باستان است.تحول اساطیر هر قوم معرف تحول شکل زندگی ،دگرگونی ساختار اجتماعی و تحول اندیشه و دانش است. در واقع اسطوره نشان دهنده ی دگرگونی بنیادین در پویش بالارونده ی ذهن بشری است.اساطیر روایاتی است که از طبیعت یا ذهن انسان بدوی ریشه میگیرد و برآمده از رابطه دو سویه ی این دو است.
اسطوره در زبان فارسی برگرفته از الاسطوره و الاسیطره (جمع آن اساطیر) در زبان تازی و به معنای روایت و سخنی است که اصلی ندارد.اسطوره نمود وام واژه ای است از اصل یونانی به معنای تحقیق ،جستجو،شرح و تاریخ.
در دانش نامه بریتانیکا ،اسطوره به صورت اصطلاحی کلی آورده شده که دلالت بر روایتی نمادین در دین و مذهب دارد، به طوری که از اعمال نمادین (آیین ها و مراسم) ،مکان ها و چیزهای نمادین (تندیس ها و معابد) تمیز و تشخیص دادنی است.
از دیدگاه دیگر اسطوره چهار معنا و جنبه دارد:
1- روی دادی افسانه ای و سنتی درباره ی موجودی فرآبشری.
2-داستانی درباره حوادثی که توجیه طبیعی و منطقی نداشته باشد.
3- اعتقادی اثبات ناپذیر که صرفا براساس جنبه رمزآمیز و فرابشری آن پذیرفته شده و درباره درستی و نادرستی آن چون و چرا نشده است.
4-هر گونه داستان یا فکر ساختگی و تخیلی درباره اشخاص و حوادث استثنایی و فراطبیعی. اسطوره همیشه متضمن روایت “خلقت” است؛یعنی می گوید چه گونه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده است، اسطوره فقط از چیزی سخن می گوید که واقعا روی داده و به تمامی پدیدار شده است.
انواع اسطوره
1-اسطوره آیینی
2-اسطوره خاست گاهی
3-اسطوره کیش
4-اسطوره اعتبار و شخصیت
5-اسطوره فرجام(اسطوره های کهن-سیاوش-کاوه اهنگر-آریو برزن-بابک خرمدین).
برگرفته از کتاب فرهنگ عامه
نوشته دکتر احمد تمیم داری
شاید اسطوره ها تکه اى از تاریخ نباشند اما بى گمان پیشینه و بن مایه تاریخ هستند. اسطوره ها بازتاباننده فرهنگ، باور و جهان بینى یک ملت و سرزمینند که اهمیتشان در میان هزاران بریده تاریخى رنگ باخته است. گرچه شاهنامه، شاهکار فرهنگ باستان این سرزمین، مشحون از ردپاى اسطوره هاست اما در مجموع بهاى چندانى به اساطیر داده نمى شود. آن گونه که مهرداد بهار، اسطوره شناس برجسته مى نویسد: «اساطیر ایرانى مى توانند بسیارى از ساخت هاى بنیادى و نهاد هاى روبنایى ادوار کهن تمدن ما را روشن سازد و ارتباطات فرهنگى ما را با اقوام دیگر مشخص کند و گنگى هاى باستان شناسى را در روشن ساختن همه جانبه تمدن ما بر طرف سازد.
اما دریغ! که هنوز گمان مى دارند اساطیر قصه پردازى است و به درد قهوه خانه هاى سابق مى خورد و دیگر در عصر سفر هاى فضایى اهمیت و ارزشى ندارد.» (اساطیر ایران- مهرداد بهار- انتشارات بنیاد فرهنگ ایران- ص پنج پیشگفتار) اما خوب که نگاه مى کنى مى بینى اسطوره ها چگونه تو را به ادوار کهن تاریخ سرزمینت سنجاق مى کنند.
اسطوره هاى ایرانى را باید در چارچوب چشم انداز تاریخى این سرزمین جست وجو کرد . اسطوره هایى که همچون نشانه هایى بازمانده از عصر درهم تنیدگى اقوام هند و اروپایى، حیات پیش از کوچیدنشان را پژواک مى دهند. به راستى ریشه بسیارى از اسطوره ها به زمانى بازمى گردد که اقوام موسوم به هند و اروپایى هنوز از هم نگسیخته و با هم مى زیستند. به همین جهت است که بسیارى از اسطوره هاى ایرانیان با اسطوره هاى هندوان آریایى نژاد شباهت تام دارد، در واقع خاستگاه یک سرزمین است و بس.اندک تفاوت هاى به وجود آمده در مسیر تاریخ هم از مقتضیات ناگزیر بوده است. تفاوت هایى که در برابر انبوه شباهت ها رنگ مى بازد. دو کتاب آیینى کهن این هر دو قوم، ریگ وداى هندى و یشت هاى ایرانى در بسیارى از سروده ها به هم گره کور مى خورند.
اسطوره ها، برآمده از دل حیات اجتماعى جذابیت نهفته در ساخت روایت گونه اساطیر ایرانى از آنجا سرچشمه مى گیرد که بسیارى از این اسطوره ها همچون نشانه هایى از دل طبیعت و زندگى اجتماعى بشرى سر برمى آورند و مفاهیم دینى و فلسفى خود را از دریچه آشنا و مانوس چارچوب هاى فکرى آمیخته با فرهنگ و باور انسان ها بازمى تابانند و یا گاه اشاره اى به حیات اقتصادى و کشاورزى جامعه مى افکنند و بدین شکل، تصویرى عمومى از ساخت جامعه کهن برمى سازند. بسیارى از جشن هاى باستانى در واقع در ابتداى شکل گیرى خود پاسداشت طبیعت بوده اند که به کشت و زرع مردمان رونق و شکوه مى بخشاییده است.
از همین جا مى توان به نتیجه گیرى مهمى دست یافت و آن اینکه در ایران باستان اسطوره ها، منابع ارزنده اى از آرمان هاى بلند بشرى و اندیشه هاى عمیق انسانى بوده اند. این اسطوره ها از چنان عمومیتى برخوردار بودند که به عنوان نام ماه هاى سال هم به کار مى رفتند.
منبع:
بررسی خاستگاه اسطورهای نام در گستره ادبیات حماسی