اکتبر 2023

نویسندگی یا مترجمی؟ کدام را بیشتر دوست دارید و دلیل انتخابتان چیست؟

مترجمی را بیشتر دوست دارم.ترجمه انسان ها را به هم نزدیک می کند.بازآفرینی مفاهیمی در زبان دیگر احساس باشکوهی دارد.امتیاز مترجمی این است که مترجم با توجه به معیارهای خود متن را انتخاب می کند و اگر ان را سودمند یافت ترجمه می کند.نویسندگی هم دنیای خودش را دارد.امتیاز نویسندگی این است مه نویسنده آنچه را خود میخواهد و در ذهن دارد به قلم می اورد و خواننده را با دنیای روحی و اندیشه های خود آشنا می کند. من به هنگام نوشتن مقاله این احساس را دارم و آزادانه آنچه را لازم می دانم می نویسم.در ترجمه متون و منابع دست اول تاریخی نیز همیشه فکر میکنم آیا میتوانم چیزی بنویسم که به اندازه این منابع تاریخی مهم و ارزشمند باشد؟بی گمان خیر.پس دست به کار میشوم و آن ها را ترجمه میکنم.در زبان ارمنی چنان کتاب های ارزشمندی برای فارسی زبانان وجود دارد که در صورت ترجمه شدن و در دسترس قرار گرفتن آن ها می تواند  تاثیر مهمی در شناخت  تاریخ و فرهنگ ایران زمین برجای گذارد.من برآنم تا جایی که میتوانم آن ها را ترجمه کنم و در دسترس تاریخ پژوهان و محققان فارسی زبان قرار دهم.

برای آنکه یک مترجم بتواند اثری را به حد اعلا ترجمه نماید آیا طی کردن دوره هائی برایش لازم است؟

اموزش برای هر رشته و حرفه ای سودمند است.در مورد ترجمه نیز چنین است.اما نمیتوان گفت بدون گذراندن دوره های آموزشی نمیتوان مترجم شد.ترجمه پیش از هز چیزی یک کشش و محرک درونی می خواهد،نیاز به ذوقی فطری دارد،مانند سرودن شعر یا نقاشی کردن.برای این کارها حتما لازم نیست کلاس رفت و آموزش دید،اما بی گمان گذراندن دوره های تخصصی می تواند کیفیت کار را افزایش دهد.

این که می گویم برای ترجمه نیازمند کششی درونی است از تجربه شخصی خودم به دست آمده است.من هر چه فکر می کنم نمی توانم بفهمم که چرا کارم به ترجمه کردن کشید.از دوران دانش آموزی ریاضیات را دوست داشتم.فکر می کردم که وقتی بزرگ شوم باید دنبال ریاضیات بروم.اصلا تصوری از ترجمه نداشتم،اما سر از مترجمی درآوردم،هنوز هم نمی دانم چرا چنین شد.اما این را خوب می دانم احساس خوشایندی که با ترجمه یک جمله به من دست میدهد بسیار شبیه احساسی است که در گذشته با حل یک معادله ریاضی به دست می آمد.

 

 

 

از نظر شما یک مترجم توانمند باید چگونه در جهت دانش افزائی و ارتقا سطح خود اقدام نماید؟

اکنون  می توان مطالب بسیاری درباره نظریه و فن ترجمه پیدا کرد .مطالعه این مطلب دید مترجم را بازتر میکند.مترجم میبیند آنچه را برای او دشوار و دغدغه بوده است برای بسیاری دیگر نیز چنین استو آن ها راه حل هایی برای آن پیشنهاد میکنند.یکی از راه حل های سودمند برای به روز بودن ،تماس مترجمان با یکدیگر است .هر مترجم یک نظام جاافتاده ترجمانی است که در تماس و مشورت با دیگر مترجمان میتواند خود را ارتقا دهد و چیزهای بسیاری بیاموزد و یاد دهد.

 

رونمایی از کتاب ارامنه ی ایران و صنعت نفت

 

به قلم آقای فرشید خدادادیان دانش آموخته رشته تاریخ با همکاری انجمن معماران و مهندسان ارامنه ایران و انجمن دانشگاهیان ارامنه ایران و انجمن نویسندگان در تاریخ 5 آبان 1402 با حضور :

آقای منوچهر یاوری پیشکسوت ورزشی و فرهنگی و مولف کتاب ” شهر من مسجد سلیمان”

دکتر سیروس باور،استاد دانشکده معماری دانشگاه تهران و مولف کتاب ” نفت،تمدن و معماری”

شاه رخ باور،باز نشسته صنعت نفت و مترجم آثاری همچون ” علف” و ” تاریخ آسیای میانه”

برگزار گردید.

این کتاب تاریخ شفاهی هم زیستی مسالمت آمیز در شرکت – شهرهای نفتی ایران است که نشان دهنده آن کشور آرمانیست که با وجود تفاوت های فرهنگی و مذهبی اما با داشتن ریشه  فرهنگی و تاریخی عمیق توانسته اند دست در دست هم گوهر ناب انسانیت را به جهانیان نشان دهند و ثابت کرده اند که همجوشی مهربانی و دانش قفس حزن انگیز مرزها را میشکند و با فریادی می گویند: ما شهروندان جهانیم.

در این کتاب می خوانید:

 

ارامنه در ایرانشهر

گفت و گو با خاچیک نوراریان و همسر

گفت و گو با سارو منصوریان

گفت و گو با امیل سوازیان

کریسمس پشت لین هفت بی بی یان(ناداستان)

 اسناد تاریخی حضور ارامنه در صنعت نفت

عکس ها و تصاویر مرتبط با گفتگوها

 

جنوب غرب ایران به برکت حضور صنعت نفت ،مقصد مهاجرت افراد از جاها و مناطق مختلف برای کار در کمپانی نفت و به مرور شکل گیری شهرهایی بود که در آن ایرانی،خارجی،مسلمان،مسیحی،یهودی،زرتشتی،عرب،عجم،ترک،کرد و فارس و … همسایه شدند.

ارامنه شرکت شهرهای نفتی تا سال های متهی به انقلاب جمعیتی قابل توجه داشتند و به مرور از این شهرها مهاجرت کردند.بازخوانی خاطرات و یادگارهای ایشان از زندگی در این شهرهای در روزگار خود مدرن ،در ایران سنت زده ی آن ایام نمونه هایی خواندنی از هم زیستی مسالمت امیز افراد،اقوام و ادیان مختلف در این مناطق است و از این منظر ،نمونه های تازیخی – اجتماعی ارزشمندی برای فهم درست این موضوع که میتوان متفاوت بود،اما دشمن نبود! می توان باورها و اعتقادات مذهبی و فرهنگی متفاوت داشت، اما کنار یکدیگر هم زیستی مسالمت آمیز داشت…

بخشی از کتاب

فرشید خدادادیان

متولد 1350 ،دانش آموخته رشته تاریخ،روزنامه نگار و محقق تاریخ است و بیش از دو دهه از فعالیت علمی و پژوهشی خود را به پژوهش در حوزه تاریخ نفت و مناسبات اجتماعی،فرهنگی،سیاسی و اقتصادی متاثر از آن اختصاص داده است.

از خدادادیان علاوه بر مقالات علمی_پژوهشی  در نشریات مختلف ،تالیفات زیر انجام شده است:

-مسجد سلیمان،نیم قرن چپاول،1380 ،تهران:انتشارات آرویج

– پارسوماش ،پایتخت گمشده ایران،1382،تهران:انتشارات آرویج

– جستارهایی کوتاه بر تاریخ بلند نفت در ایران،1390،مسجد سلیمان: انتشارات دلا.

-روایت نفت،1390،تهران: انتشارات روابط عمومی شرکت ملی نفت ایران.

– کاربردهای نفت و گاز در ایران باستان ،1390،تهران:انتشارات روابط عمومی شرکت ملی نفت ایران.

– خوزستان،تمدن و نفت،1394،مسجد سلیمان:انتشارات دلا.

– نفت و زندگی،1396،اصفهان: انتشارات سامان دانش.

۷ نویسنده‌ی ارمنی برجسته که دوستداران ادبیات ارمنستان باید بشناسند

پیشینه‌ی ادبیات نوین ارمنستان، که بدواً ابزاری برای پیشبرد اهداف ملی‌گرایانه‌ی این کشور بوده، به قرن هجدهم بازمی‌گردد. این دوره که به عنوان دوره‌ی احیای ادبی این کشور نیز شهرت دارد، عصر ظهور صنعت چاپ و گسترش شبکه‌های تجاری داد و ستد کتاب و آثار ادبی در کشور ارمنستان است. باید تاکید کرد که این تحولات تنها به منطقه‌ی ارمنستان کنونی محدود نبود و گستره‌ی جغرافیایی آن بخش قابل توجهی از آناتولی شرقی را شامل می‌شد.

احیای فکری و ادبی ارمنستان تا حد زیادی نیز مدیون نویسندگان و متفکران ارمنستانی است که در خارج از مرزهای این کشور ساکن بودند. در مناطقی مانند مَدرَس و کلکته در کشور هندوستان و پایگاه‌های مختلف فکری و ادبی این افراد در کشورهای اروپایی، به خصوص در ونیز، وین، آمستردام، و همچنین لویو (اوکراین) و مسکو.

در این دوره اگرچه ادبیات ارمنستان از دید جهانیان ادبیاتی یکپارچه و متحدالشکل بود، اما در واقع آثار ادبی این کشور در امتداد یک شکاف منطقه‌ای دو پارچه می‌شدند.

در اواسط قرن نوزدهم، به وضوح می‌توان از وجود دو نوع ادبیات متمایز در این کشور صحبت کرد: ادبیات مربوط به ارمنستان غربی، که تحت سلطه‌ی امپراتوری عثمانی و مراکز فکری وابسته به آن در سراسر قاره اروپا بود و ادبیات مربوط ارمنستان شرقی، که توسط ارمنیان در شرقی‌ترین نواحی مرزهای عثمانی اداره می‌شد.

ضمناً نواحی شرقی ارمنستان در ابتدا توسط پارسیان و پس از آن توسط اتحاد جماهیر شوروی اداره می‌شد. علاوه بر وجود تفاوت بین محتوای فکری و ادبی آثار این دو ناحیه در کشور ارمنستان، زبان مورد استفاده برای خلق آثار ادبی نیز در آن‌ها با یکدیگر متفاوت بود.

در ادامه‌ی این مقاله از دیجی‌کالا مگ، ابتدا تاریخچه‌ی ادبیات کشور ارمنستان را از منظر سبکی و تأثیرپذیری از رویدادهای تاریخی اجتماعی به طور مختصر مرور می‌کنیم، سپس به معرفی ۷ نفر از برجسته‌ترین نویسندگان و شاعران این کشور می‌پردازیم. با ما همراه باشید.

تاریخچه‌ی ادبیات کشور ارمنستان

ادبیات ارمنستان

پیدایش آثار ادبی نوین در ناحیه‌ی ارمنستان غربی که پایتخت آن در استانبول بود، را می‌توان نتیجه‌ی اقدامات نخبگان و روشنفکرانی دانست که در اروپا (عمدتاً در پاریس و ونیز) تحصیل کرده بودند. این افراد در واقع همان کسانی بودند که فرایند مدرنیزاسیون فرهنگی این کشور را رهبری کردند و به زبان و جهت گیریهای سیاسی ملی ارمنستان شکل دادند و آن‌ها را از نو ساختند.

نویسندگان و ادبای این دوره آثار خود را دیگر به زبان ارمنی کلاسیک نمی‌نوشتند و همین مسئله باعث تغییر زبان ادبی کشور ارمنستان نیز شد. آن‌ها همچنین راه را برای ظهور نویسندگان رمانتیک و رئالیست بعدی هموار کردند.

توسعه‌ی ادبیات مدرن ارمنستان شرقی نیز مسیر مشابهی را دنبال می‌کرد. فقط به‌جای استانبول و اروپای قاره‌ای، پیشگامان آن عمدتاً در مسکو و تفلیس رشد کردند و در مؤسسات آموزشی مهم ارمنی تحصیل کردند. برخلاف همتایان خود در ارمنستان غربی، چهره‌های پیشروی ارمنستان شرقی از نظر فکری غرق در فرهنگ و سنت روسیه بودند و آن‌ها را با تمام وجود پذیرفته بودند.

از این رو دیدگاه‌های خلاقانه و امکانات روش‌شناختی آن‌ها تا حدود زیادی با تکیه بر زیبایی‌شناسی رئالیستی، پراگماتیسم اجتماعی و سیاسی و فرهنگ پوپولیسم است.

رویدادهای فاجعه‌آمیز قرن بیستم این دو شاخه را در مقطع حساسی از دستاوردهای زیبایی‌شناختی‌شان از هم جدا کرد. اما این جدایی در مقایسه با خسارات بی‌اندازه‌ای که در طول جنگ جهانی اول و سال‌های اولیه حکومت اتحاد جماهیر شوروی به این کشور وارد شد، خساراتی جزئی محسوب می‌شوند.

در جبهه عثمانی، نسل‌کشی ارمنی‌ها توسط ترک‌ها تعداد بی‌شماری از روشنفکران و متفکرین این ناحیه را از بین برد. اولین قربانیان این حادثه که با جدیت تمام توسط کمیته حاکم اعدام شدند، متشکل از نویسندگان و روشنفکران ارمنستان غربی بودند. بیش از ۲۰۰ نفر از شخصیت‌های شناخته‌شده بلوک غربی، از جمله تعداد زیادی از نویسندگان و ناشران کلیدی، در ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ دستگیر شدند و سپس تبعید یا اعدام شدند.

بسیاری از نویسندگان دیگر در طول ماه‌ها و سال‌های بعدی همان سرنوشت تلخ را تجربه کردند. تعداد معدودی که از این فاجعه جان سالم به در بردند، بعدها این اقدام عثمانی را با هدف حذف نویسندگان و متفکران ارمنستانی توصیف کردند.

ادبیات ارمنستان

ادبیات ارمنستان شرقی هم تا حدود زیادی تحت تأثیر تحولات اجتماعی و مسیر پرپیچ‌وخم سلطه‌ی شوروی قرار داشت. ارمنستان که در سال ۱۹۱۸ و پس از آن برای مدت کوتاهی مستقل بود، در اوایل دهه ۱۹۲۰ دوباره با اتحاد جماهیر شوروی ادغام شد.

نیروهای ایدئولوژیک ارمنستان شرقی در این دوران به طور مستقیم و غیرمستقیم سیر موضوعی و سبکی ادبیات این ناحیه را شکل دادند. در دهه اول، ادبیات این ناحیه بر یک جهان‌بینی انقلابی متمرکز بود که توسط نویسندگانی که فعالانه درگیر سیاست نیز بودند ترویج می‌شد. از قضا، در خلال پاک‌سازی های استالینیستی در اواخر دهه ۱۹۳۰، برخی از همین نویسندگان کمونیست در ارمنستان شرقی در رأس سوسیالیست‌ها دستگیر، تبعید، و وحشیانه به قتل رسیدند.

دهه‌ی بعد، که جنگ جهانی دوم را در این کشور در برمی‌گیرد، شامل بازگشت و گرایش دوباره‌ی نویسندگان ارمنستانی به‌سوی مضامین تاریخی است. در واقع رمان تاریخی که در قرن نوزدهم جزء اصلی ادبیات ارمنستان بود، پس از جنگ جهانی اول به طور کلی به عنوان یک گونه‌ی ادبی ناپدید شد. اما این ژانر ادبی در دهه ۱۹۴۰، دوباره ظاهر شد و تلاش کرد تا واقعیت معاصر این کشور را که در یک تضاد ایدئولوژیک قرار داشت، به تصویر بکشد.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ نیز چالش‌های بی‌سابقه‌ی جدیدی را برای ارمنستان به ارمغان آورد. جنگ طولانی با آذربایجان بر سر مناطق مورد مناقشه در منطقه‌ی قره‌باغ کوهستانی، چالش‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی جدی این کشور در حال ظهور را تشدید کرد.

اقتصاد ضعیف، که به واسطه‌ی فساد دولتی تشدید شده بود، سیل مهاجرت گسترده‌ای را به‌ویژه به سمت روسیه و ایالات متحده ایجاد کرد. کشور ارمنستان در این شرایط با فضای عمومی انحطاط مواجه شده بود که در آن هنر با موانع ایدئولوژیک و مالی فزاینده‌ای مواجه بود. بنابراین، ابتکار ترجمه این آثار و ارائه آن‌ها به جهانیان بهترین و شاید تنها راه‌حل برای خروج ادبیات ارمنستان از وضعیت رکود بود.

ترجمه‌ی آثار ادبی این کشور و در نتیجه تعاملات فکری و فرهنگی نویسندگان این کشور با سایر کشورهای جهان نیز تا حدود زیادی به رشد و توسعه‌ی فرایند یکسان‌سازی آثار ادبی کشور ارمنستان با سایر کشورهای جهان کمک کرد و نتیجه‌ی آن آثاری است که امروزه به عنوان ادبیات معاصر کشور ارمنستان با آن مواجهیم.

چهره‌های ادبی برجسته‌ی ارمنستان

در ادامه ۷ تن از تأثیرگذارترین نویسندگان و چهره‌های ادبی کشور ارمنستان که فاخرترین آثار ادبی این کشور را در تمام پیشینه‌ی ادبی این کشور خلق کرده‌اند، معرفی شده‌اند.

۱- خاچاطور ابوویان (۱۸۰۵ – ۱۸۴۸)

خاچاطور ابوویان

خاچاطور ابوویان (Khachatur Abovian) نویسنده‌ی ارمنی و چهره‌ی ملی ارمنستان است که در سال ۱۸۰۵ در این کشور متولد شد و در اوایل قرن نوزدهم در سال ۱۸۴۸ به‌طور مرموزی ناپدید شد و هیچ‌وقت اثری از او پیدا نشد. او یک معلم، شاعر و از حامیان مدرنیزاسیون در کشور ارمنستان بود. او که به عنوان پدر ادبیات نوین ارمنستان شهرت دارد، بیشتر به خاطر رمان «زخم‌های ارمنستان» شناخته می‌شود.

این رمان که در سال ۱۸۴۱ نوشته شد و پس از مرگش در سال ۱۸۵۸ منتشر شد، اولین رمانی بود که به زبان ارمنی مدرن منتشر شد و از زبان ارمنی شرقی با گویش ایروانی به‌جای زبان ارمنی کلاسیک استفاده کرد. ابوویان به لحاظ فکری و فرهنگی شخصیتی بسیار پیشرو و مترقی محسوب می‌شود که هیچ‌یک از آثارش در زمان حیاتش منتشر نشد.

ابوویان نه تنها در حوزه‌ی ادبیات ارمنستان، بلکه در کل تاریخ ارمنستان به عنوان یکی از برجسته‌ترین چهره‌های فرهنگی شناخته می‌شود. تأثیر ابوویان بر ادبیات ارمنستان غربی نیز به همان اندازه‌ی بود که بر ادبیات بلوک شرقی این کشور تأثیر گذاشت.

۲- هوهانس تومانیان (۱۸۶۹ – ۱۹۲۳)

هوهانس تومانیان

هوهانس تومانیان (Hovhannes Tumanyan) شاعر، نویسنده، مترجم و فعال ادبی و چهره‌ی فرهنگی اهل ارمنستان بود. او همچنین شاعر ملی ارمنستان است. تومانیان به سرایش شعر، رباعی، تصنیف، رمان، افسانه، و مقالات انتقادی و روزنامه‌نگاری اشتغال داشت. آثار او بیشتر به سبک واقع‌گرایانه نوشته شده که اغلب حول موضوع زندگی روزمره مردم در عصر خودش تمرکز دارند.

تومانیان در روستای تاریخی دسق در منطقه لری متولد شد و در جوانی به تفلیس که مرکز فرهنگی ارمنستان شرقی تحت سلطه‌ی امپراتوری روسیه در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود نقل‌مکان کرد. او به سرعت با آثار شعری ساده اما بسیار دل‌نشینش در میان جامعه‌ی ارمنستان شناخته شد. فیلم‌ها و انیمیشن‌های زیادی از آثار تومانیان اقتباس شده است. دو اپرای، آنوش (۱۹۱۲) اثر آرمن تیگرانیان و آلماست (۱۹۳۰) اثر الکساندر اسپندیاریان بر اساس آثار او نوشته شده است.

خرید کتاب هوماس تومانیان از دیجی‌کالا

خرید کتاب قصه‌ها و افسانه‌های ارمنی از دیجی‌کالا

۳- سیلوا کاپوتیکیان (۱۹۱۹ – ۲۰۰۶)

سیلوا کاپوتیکیان

سیلوا کاپوتیکیان (Silva Kaputikyan) شاعر و فعال سیاسی اهل ارمنستان است. او که یکی از مشهورترین نویسندگان ارمنی قرن بیستم است، به عنوان «شاعر برجسته ارمنستان» و «بانوی بزرگ شعر ارمنی قرن بیستم» شناخته می‌شود. اگرچه او عضو حزب کمونیست بود، اما از مدافعان برجسته آرمان‌های ملی ارمنستان بود.

اولین مجموعه شعر او در اواسط دهه ۱۹۴۰ منتشر شد و در دهه ۱۹۵۰ او جایگاه خود را به عنوان یک شخصیت ادبی مهم در ارمنستان شرقی تثبیت کرد. سیلوا علاوه بر ارمنی به زبان روسی نیز می‌نوشت و بسیاری از آثار او به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شده‌اند. در اواخر حکومت شوروی، او مکرراً به مسائل سیاسی و دیگر مسائل اجتماعی نیز می‌پرداخت.

۴- آوتیک ایزاکیان (۱۸۷۵ – ۱۹۵۷)

آوتیک ساهاک ایزااکیان

آوتیک ساهاک ایزاکیان (Avetik Sahak Isahakyan) شاعر، نویسنده و فعال اجتماعی برجسته‌ی اهل ارمنستان بود.

ایزاکیان پس از آزادی از زندان حکومت شوروی در سال ۱۸۹۷، اولین مجموعه اشعار خود را به نام «آوازها و زخم‌ها» منتشر کرد، اما به زودی دوباره به دلیل فعالیت‌هایش علیه تزار روسیه دستگیر و به اودسا فرستاده شد. غزل‌های شورانگیز، بار عاطفی و ملودی اشعار او باعث محبوبیت سریع او در بین مردم ارمنستان شد. همچنین برخی از بهترین آثار او مملو از مفاهیم اندوهناک و تأمل در باب سرنوشت بشریت و بی‌عدالتی زندگی است. آثار او به‌واسطه‌ی عشقش به سرزمین مادری‌اش طرفداران زیادی در بین مردم کشور ارمنستان دارد.

آثار ایزاکیان به زبان‌های زیادی ترجمه شده و خوانندگان نوین زیادی از اشعار او به عنوان متن ترانه‌های خود استفاده کرده‌اند.

۵- هوهانس شیراز (۱۹۱۴ – ۱۹۸۴)

هوانس شیراز

هوهانس شیراز (Hovhannes Shiraz) بیش از هر چیز به شوخ‌طبعی‌اش معروف بود. در سال ۱۹۶۳ جان اشتاین‌بک نویسنده‌ی صاحب‌نام از آپارتمان این شاعر در ایروان بازدید کرد و سپس در نامه‌ای به او نوشت: «…مردها وقتی با هم می‌خندند به هم نزدیک‌ترند. و من به یاد دارم که در ایروان خیلی با هم خندیدیم.»

شیراز شاعری ضد حکومتی بود که در میان مردم ارمنستان در زمان سلطه‌ی شوروی محبوبیت زیادی داشت و تمام عمر خود را با حکومت فاسد شوروی در این کشور مبارزه کرد. هنگامی که در سال ۱۹۷۴، سورن آقابابیان، منتقد معروف، خبر اعطای نشان لنین را به شیراز داد، او پاسخ داد: «و آن‌ها [دولت شوروی] در ازای آن از من چه می‌خواهند؟ سکوت من را می‌خواهند؟»

شیراز صاحب حدود چهل دفتر شعر و ترجمه است. واژگان غنی و سبک حساس او که با عناصر عامیانه و محاوره‌ای ادغام شده بود، شعر او را به یکی از عالی‌ترین دستاوردهای ادبیات ارمنستان تبدیل کرد. منتقدان ادبی بسیاری آثار او را شاهکار می‌دانند. به گفته پارویر سواک، «شعر نوین ارمنستان از خط الراس شیراز برخاسته است».

۶- شوشانیک کورگینیان (۱۸۷۶ – ۱۹۲۷)

شوشانیک کورگینیان

شوشانیک کورگینیان (Shushanik Kurghinian) ششمین نویسنده مشهور ارمنی است که آثار او به ۱۷ زبان مختلف ترجمه شده است.

در تاریخ ادبیات ارمنستان به کورگینیان به عنوان کاتالیزوری برای توسعه شعر سوسیالیستی و فمینیستی اشاره می‌شود. او در این کشور با عنوان «صدای بی‌صداها» شناخته می‌شود و خودش به‌عنوان یک شاعر «عمیقاً سیاسی» به خودش می‌نگریست. اولین شعر او در سال ۱۸۹۹ در نشریه‌ی تراز منتشر شد و در سال ۱۹۰۰ اولین داستان کوتاه او در مجله آق‌بیور منتشر شد.

کورگینیان پس از تأسیس اولین گروه سیاسی زنان هنچاکی در الکساندروپل، برای فرار از دست رژیم تزاری به شهر روستوف در استان دون گریخت.

اولین جلد شعر او به نام زنگ سپیده‌دم در سال ۱۹۰۷ منتشر شد. پس از انقلاب روسیه، در سال ۱۹۲۱ به ارمنستان شرقی بازگشت و تا زمان مرگش در آنجا زندگی کرد. کورگینیان در طول زندگی خود روابط قابل‌توجهی با هنرمندان و نویسندگان مشهور ارمنی داشت.

۷- سیپان شیراز (۱۹۶۷ – ۱۹۹۷)

سیپان شیراز (Sipan Shiraz) شاعر، مجسمه‌ساز و نقاش ارمنستانی است. او فرزند شاعر ارمنی هوهانس شیراز و همسر دومش شوشانیک بود. او در انستیتو هنر ایروان تحصیل کرد. شیراز در طول عمر کوتاه خود ۷ کتاب شعر منتشر کرد. او عضو کانون نویسندگان ارمنستان بود و در رادیو ایروان نیز کار می‌کرد. شیراز در گورستان مرکزی پانتئون در ایروان به خاک سپرده شده است.

“به نام آن که تن را نور جان داد | خرد را سوی دانایی عنان داد”

در ابتدای گفتگو ضمن تشکر از شما به خاط حضور ارزشمندتان در این گفتگوی ادبی به عنوان فتح باب این گفتگو شرحی از زندگی ارزشمند و سرشار از فرهیختگی خودتان را برای مخاطبان مجله انی بفرمایید؟

سلام و درود به شما.سپاسگزارم که مرا برای گفتگو دعوت کردید.خطوط کلی زندگینامه من چنین است.متولد سال 1335 در تهران.دارای مدرک کارشناسی در در رشته بازرگانی با گرایش علوم کامپیوتر و مدرک کارشناسی ارشد در رشته تاریخ ایران.عضو هیئت فصلنامه آپاگا و دوهفته نامه لویس(1380-1378) و دو هفته نامه هویس (1397-1385). عضو هیئت موسسان انجمن دوستی ایران و ارمنستان، عضو انجمن نویسندگان ارمنی ایران از سال 1386 و رئیس  این انجمن از 1397  تا خرداد 1402. عضو انجمن نویسندگان ارمنستان ( از 1398). دو بار نیز در سال های 1387 و 1396 در همایش نویسندگان ارمنی جهان که در ارمنستان برگزار میشد افتخار حضور داشتم.

ترجمه را از سال های دور و دوران دانشجویی آغاز کردم.از این کار لذت می بردم و صرفا برای برآوردن نیاز روحی خود ترجمه می کردم.هیچ خیال چاپ نداشتم،ترجمه می کردم و خودم می خواندم و با هر بار خواندن اصلاحاتی انجام می دادم.پیاپی تمرین میکردم،ترجمه می کردم و بر تجربه ام می افزودم.تنها سالها پس از آن بود که به فکر افتادم کتابی برای چاپ کردن ترجمه کنم.ترجمه های من از ارمنی به فارسی و در حوزه ادبیات و تاریخ است.البته یکی-دو مقاله هم از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده ام که در دو هفته نامه “هویس” چاپ شده است.بیش از پنجاه مقاله و یادداشت نیز نوشته ام که در نشریات و روزنامه های جامعه مدنی،شرق،همشهری،آپاگا،لویس،پیمان،هویس،امرداد و غیره چاپ شده است.

 

 

 

 

 

اولین اثری که به عنوان ترجمه توسط شما مورد توجه قرار گرفت کدام کتاب بود و دلیل اصلی ترجمه ان چه بوده؟

در اینجا باید میان نخستین ترجمه انجام داده و نخستین ترجمه چاپ شده تفاوت گذاشت.نخستین ترجمه های من از اشعار آوتیک ایساهاکیان شاعر و داستان نویس بزرگ ارمنی بوده است.ترجمه شعر دشوار استو نمی دانم چرا در گام نخست سراغ ترجمه شعر رفتم.با این حال از دشواری آن ترجمه ها بر خود می بالیدم،احساس می کردم که دارم کار

مهمی انجام می دهم،مرتبا با واژ ها و جمله ها کلنجار می رفتم و سطرها را جابجا میکردم،اما آنچه را می خواستم به دست نمی آمد.این ترجمه ها هیچگاه چاپ نشد،هنوز هم آنها را دارم و گاه نگاهی به آنها می اندازم.اما به نظرم پرسش شما درباره اولین ترجمه چاپ شده باشد.اولین ترجمه ای که از من در یک نشریه به چاپ رسید داستان کوتاهی بود از هراچیا کوچار به نام “خواهر ژنرال“.داستانی بسیار لطیف و احساسی که هنوز هم از خواندنش لذت می برم.این ترجمه در ماهنامه آپاگا در سال 1378 چاپ شد.اما نخستین کتابی که ترجمه و چاپ شد یک منبع دست اول تاریخی متعلق به سده پنجم میلادی به نام ” تاریخ ارمنیان” اثر آگاتانگغوس بود که در سال 1380 از سوی انتشارات  نائیری به چاپ رسید.در این کتاب داستان گرویدن ارمنستان به دین مسیحیت ( سال 301 میلادی) به تفصیل آمده است.از خیزش اردشیر بابکان بر ضد اردوان اشکانی و بنیانگذاری سلسله ساسانی نیز سخن رفته است.

 

 

به طور کلی مترجم در ترجمه تا چه حد باید به متن اصلی و سبک نویسنده وفادار بماند؟

باید حتما به متن اصلی و سبک نویسنده وفادار بود،با این حال،وفاداری نیز تا حدی نسبی است و بستگی به متن اصلی دارد.یعنی این که آیا با متنی ادبی و هنری مانند شعر و رمان و داستان کوتاه سر و کار داریم یا متنی علمی و تاریخی.در واقع ترجمه فن است که هنر و ذوق نیز در آن سخت تاثیرگذار است .در ترجمه های ادبی به نظرم دست مترجم بازتر است و مترجم می تواندبیشتر بر ذوق و هنر خود تکیه کند،بدون آنکه از متن اصلی منحرف شود.مترجم باید هدف و مقصود اصلی نویسنده را از نوشتن جمله ها و یا کلمه ها دریابد و بتواند اندیشه،مفهوم و پیام آنها را به بهترن شکلی که خود می داند در زبان مقصد بازآفرینی کند.حتی گاه لازم است واژه ها را دگرگون کرد .مترجم باید همیشه این را در نظر داشته باشد که اگر نویسنده مثلا فرسی زبان می بودمنظور خود را چگونه بیان می کرد و چه واژگانی به کار می برد.  به نظر من کوچکترن جز ترجمه جمله است،نه واژه.اگر یکایک واژه ها را ترجمه کنیم جمله به دست نمی آید.باید جمله ها و گزاره منطقی را ترجمه کرد تا همان احساس و اثر را در زبان مقصد زنده کند.درباره ترجمه متون تاریخی ،همین گفته ها صادق استو اصول فرق نمی کند.می گویندهر چه به متن اصلی وفادارتر باشد به همان اندازه ناهموارتر خواهد بود.این تا حدی درست است.با این حال،مترجم در ترجمه متون تاریخی باید وفاداری بیشتری به متن نشان دهد تا ترجمه دقیقتری به دست آید.در این موارد دقت مهمتر است تا روانی و و همواربودن متن.اما اگر مترجم بتواند هم دقیق ترجمه کند و هم روان و سلیس،دیگر بهتر از این نمیشود.

از نظر شما چه کسی سهم مهمی در یک اثر هنری که ترجمه میشود میگذارد؟

هر سه تاثیرگذار هستند (مترجم،نویسنده و ناشر)، اما بی گمان تاثیر نویسنده بسیار تعیین کننده است.من با متن هایی برخورد کرده ام که مفاهیم ساده و معمولی را با جملات و گزاره های بسیار پیچیده بیان میکنند.گاه خود نویسنده چنین میخواهد و گاه هم نویسنده نمی تواند منظور خود را ساده و روان بیان کند و سیستم فکری پیچیده ای دارد.ترجمه این متون بسیار سخت است و خوب هم درنمی آید.اما اگر همین اندیشه را نویسنده ای دیگربا بیانی روان و شیوا می نوشت ترجمه آن می توانست بسیار زیبا و روان باشد.

بنابراین نویسنده که متن اصلی را تولید میکند نقش اصلی را در کیفیت ترجمه های ان دارد.با این حال ،مترجم هم می تواند تا حدی از پیچیدگی های اضافی متن بکاهد و با هنر ترجمه خود آن را زیباتر و روان تر سازد،اما این هم اندازه ای داردو اگر جمله بندی های متن سراپا پیچیده و تو در تو باشد نمی توان امیدوار بود که ترجمه زیبا درآید،مگر این که متن اصلی را کنار نهاد و از نو نوشت و ترجمه کرد.برعکس،برخی نویسندگان بسیار ساده و زیبا می نویسند چنان که هر مترجمی میتواند ترجمه ای روان و قابل قبول از آن ارئه دهد.

معیار شما برای انتختب یک کتاب جهت ترجمه چیست؟

چون کارم در حوزه تاریخ و ادبیات است کتاب هایی را بر اساس سودمندی ان ها انتخاب میکنم.اگر متن ادبی باشد باید دید تا چه اندازه در خواننده تاثیر می گذارد،چه چیزی بر دانسته های او می افزاید،چه احساسات زیبایی برمی انگیزد،چه لذتی به خواننده می دهد و در کل خواننده پس از خواندن آن به چه یافته های تازه ای دست می یابد. در مورد متون تاریخی نیز چنین است.متونیکه برای ترجمه انتخاب میکنم همانا تاریخ مشترک ایرانیان و ارمنیان است.

این ها منابع دست اول تاریخی متعلق به سده های 18-5 میلادی هستند که آگاهی های فراوانی از تاریخ مشترک ایران و ارمنستان در خود دارند.من شیفته تاریخ هستم ،بنابراین هدف من از ترجمه های این منابع روشن تر کردن هر چه بیشتر تاریخ ایران و ارمنستان و بیان روابط و مناسبات دیرین تاریخی و اجتماعی میان انان است.این منابع را ترجمه میکنم تا در اختیار اهل تاریخ و دانشجویان و استادان تاریخ قرار گیرد و آن ها بتوانند در پژوهش های خود از گزارش ها و مطالب بکر آن ها استفاده کنند.

نوشته گریگور آکنرتسی ترجمه گارون سرکیسیان

جهت خرید و دانلود به لینک زیر مراجعه نمایید:

مغولان کابوس بزرگ سده‌های میانه در آسیا بودند. همان‌طور که طاعون کابوس بزرگ قرون وسطی در اروپا بود. مثل سیل، اول بر چین و ماچین و بعد بر خوارزم و مرزهای شرقی ایران روانه شدند و هجوم آنان با قتل و غارت و سوختن همراه بود «آمدند و کشتند و بردند و سوختند». هجوم مغول تا پادشاهی ارمنستان و سرزمین سلاجقه روم ادامه یافت. گروه دیگری از مغولان نیز از بالای دریای خزر راهی روسیه شدند و آن‌جا را نیز ویران کردند. مورخان کهنی ارمنی نیز مانند روس‌ها مغولان را بیشتر «تاتار» می‌خواندند و چون سلاح اصلی آنان تیر و کمان بود، آنان را «قوم تیرافکن» نامیدند. گریگور آکنرتسی راهبی از دیر آکنر بود (پسوند تسی نقشی مانند ی نسبت در فارسی دارد و آکنرتسی یعنی اهل آکنر) که وقایع این دوران از سال 1220 تا 1273 میلادی را روی کاغذ ثبت کرد.
دوران سلطه تاتار در ارمنستان از تاریک‌ترین روزگار ارمنیان است. مغولان حتی فراتر از استانداردهای دوران باستان، وحشی و بی‌رحم بودند. مورخان ارمنی زیادی از این دوران نوشته‌اند. در یکی از این یادنامه‌ها آمده: «اکنون که سال 756 تقویم ماست (سال 1307 میلادی) در پی کاهش دادگری و افزایش بیداد ما، خشم قوم تیرافکن از قوم مسیحی ما افزایش یافت و پلیدی ایشان شدیدتر شد. زیرا مردی کم‌سن‌وسال و یک چشم از خراسان برخاست، همانند دجال، به نام خربنده [منظور الجایتو ملقب به سلطان خدابنده است] آمد. او بر آن بود تا مسیحیت را از سرزمین ارمنیان و گرجیان برچیند و به سراسر قلمرو حکومت خود فرمان داد که بر مسیحیان نشانی تحقیرآمیز برنهند.»
شهرت تاتارها به قساوت به حدی بود که به اروپا هم رسیده بود و مردم به زمین‌های غرب‌تر مهاجرت می‌کردند. حتی درمورد قیافه‌های تاتارها در همین کتاب آمده: «آن نخستین تاتارها که به سرزمین برین آمدند، مانند انسان نبودند. رخساری هراس‌انگیز و تحمل ناپذیر داشتند. سرشان بزرگ بود مانند گاومیش، چشمانشان تنگ چونان جوجه، بینی‌شان کوتاه مانند گربه، پوزه‌شان بیرون جهیده مانند سگ، کمرشان باریک مانند مورچه، پاهایشان کوتاه مانند خوک، و ریش هیچ نداشتند. قدرت شیر داشتند و صدایشان مانند جیغ عقاب بود و به ناگهان حاضر می‌شدند.»
گریگور آکنرتسی هم مانند خیلی دیگر از مورخان مومن مسیحی ارمنی ظهور مغولان را ناشی از گناه مردمان می‌دانست. عقوبتی که خدا نازل کرده است. «بدین سان آن قوم بدمنظر و ددمنش، بهر گناهان فراوان و گوناگون ما، نه جام، که دُرد تلخ به ما داد، زیرا خداوند آفریدگار را با کارمان همیشه خشمگین می‌کنیم.»
یکی از بخش‌های مهم این کتاب شرح حمله هلاکوخان مغول به بغداد و کشتن مستعصم آخرین خلیفه عباسی است.

 

نوشته آریستاکِس لاستیورتسی ترجمه گارون سرکیسیان

جهت خرید و دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه نمایید:

این کتاب که «تاریخ وارداپت آریستاکس لاستیورتسی درباره آن‌چه از اقوام بیگانه پیرامون بر ما فرود آمد» نام دارد، وقایع قرن یازدهم میلادی را پوشش می‌دهد. قرنی خون‌بار برای ارامنه. رویدادهای مهم این دوره تاریخی در کتاب عبارتند از: برافتادن حکومت مستقل ارمنستان به دست بیزانس (1045 میلادی)، حمله ترکان سلجوقی به ارمنستان و ورود ترکان به آسیای صغیر (1048 میلادی) و جنگ سرنوشت‌ساز سلطان آلپ ارسلان سلجوقی با امپراتور روم شرقی دیوژنوس (1071 میلادی)
آریستاکس خود در این دوره زمانی زیسته و اتفاقات تاریخی را تجربه کرده است. درباره او در قرن نوزدهم گفته‌اند: «آریستاکس قلمی بی‌همتا دارد، با زبانی ساده و برازنده می‌نویسد، کم‌گو است و به جزئیات نمی‌پردازد، فردی میهن‌پرست و زودرنج است که بسیار می‌گرید و می‌گریاند.» علاوه بر این‌ها او مسیحی معتقدی است و نیروی محرکه تاریخ را مشیت الهی می‌داند و هدفش از نوشتن کتاب را اینطور شرح داده است: «این همه را بهر آن ارائه کردیم که بخوانید و بدانید که جمله بلاهایی که بر ما روی داد از گناهان ما بود، تا ما را بنگرید و از خداوند بهراسید و بترسید، از هیبت نیرویش بلرزید و پیشاپیش با اعتراف و توبه بلاها را باز دارید، نه آن که پس از آمدنش به رویارویی برخیزید»
کتاب آریستاکس علاوه بر ارزش آن به عنوان یک کتاب تاریخ، از ارزش ادبی بالایی هم در نثر ارمنی کهن برخوردار است. این کتاب اولین بار در 1844 در ونیز به همت انجمن مخیتاریان به چاپ رسید و نسخه‌های خطی متعددی از آن باقی مانده است.

 

نوشته‌ی غازار پارپتسی ترجمه‌ی گارون سرکیسیان

جهت خرید و دانلود به لینک زیر مراجعه نمایید:

این یکی «تاریخ ارمنیان» سومین کتاب تاریخی ارامنه است که غازار پارپتسی (غازار اهل روستای پارپی) نوشته و او هم کار خود از جایی آغاز می‌کند که نفر قبلی یعنی پاوستوس بوزند پایان داده، یعنی از تقسیم ارمنستان به دو بخش غربی تحت زعامت روم و شرقی تحت استقلال نسبی و حاکمیت ایران ساسانی.
از تاریخ‌نگاران قدیم معمولاً اطلاع در دست نیست. در دوران باستان به سادگی خود را کاتب می‌نامیدند و معماران اسمی از خود به جا نمی‌گذاردند. اما از قضا از غازار پارپتسی اطلاعات خوبی به جا مانده. و این ناشی از نامه‌ای است که او به واهان مامیکونیان نوشته و احوال خود را شرح داده است. این نامه بخش دوم همین کتاب است.

ناخارار واژه‌ای است پهلوی برابر با رییس دودمان. چیزی مشابه فئودال در فرهنگ اروپایی. این ناخارارها هرکدام در قلمرو خود حاکمی به شمار می‌آمدند و خاندانی اشرافی بودند که به حکومت خراج می‌دادند و هنگام جنگ موظف به فرستادن شمار مشخصی سپاه برای شاه بودند که این مقدار مشخص در جدولی به نام زورنامک ثبت بود. ارمنستان باستان چیزی حدود چهارصد خاندان ناخارار داشت و مامیکونیان‌ها از مشهورترین‌شان بودند.
یزدگرد دوم، شاه ساسانی، از بزرگان ارمنستان و ایبری و آغوانک که مسیحی بودند خواست زردشتی شوند وگرنه آن‌ها را به قتل می‌رساند. بزرگان مجبور شدند تظاهر به تغییر دین کنند اما در بازگشت گروهی که به دین مسیحی پایبند می‌خواستند بمانند علیه یزدگرد شورش کردند و در دشتی به نام آوارایر با او جنگیدند. مینیاتوری از همین جنگ عکس اصلی این مقاله است. سپاه ارمنی مضمحل شد و سپاه ساسانی هم آنقدر تلفات داد که جنگ را رها کرد. یزدگرد دست از تغییر دین ارمنیان برداشت ولی سه پسر سپهبد کشته‌شده‌ی مامیکونیان از جمله واهان مامیکونیان را به عنوان گروگان به تیسفون برد. غازار در این زمان کودک بود و شاهد این جنگ. نمی‌دانیم چرا رعیتی مثل غازار در کنار واهان بزرگ شد اما تحصیل کرد، جامه روحانیان پوشید و به بیزانتیون (استانبول بعدی) مرکز مسیحیت و روم شرقی رفت و سی سال بعد برگشت و در شورش بعدی در کنار واهان بود. واهان که از سوی شاه ساسانی بالاخره مرزبان ارمنستان شده بود او را سرپرست کلیسای اجمیاتسین کرد و مقام داد.
اما بدخواهان علیه غازار توطئه کردند و او از بیم جان به آمِد (دیاربکر امروزی) رفت و از آن‌جا به واهان نامه‌ای تظلم‌خواهانه نوشت که بخش دوم این کتاب است. واهان با خواندن این نامه دوست دوران کودکی را به ارمنستان فراخواند و مامور کرد تاریخ پائوستوس را ادامه دهد و وقایع صدسال از تاریخ ارمنستان (387 تا 485) را بنویسد. آرتور کریستنسن معتقد است غازار این کتاب را در 504 میلادی (حدود 70 سال قبل از تولد پیامبر اسلام) به پایان برد. مدت کوتاهی بعد هم از دنیا رفت.

 

نوشته: پاوستوس بورزند ترجمه‌ی گارون سرکیسیان

جهت خرید و دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه نمایید:

این یکی دومین کتاب تاریخی است که ارامنه می‌نویسند. پاوستوس بوزند گزارش رویدادها را از حدود سال 330 میلادی آغاز می‌کند و تا زمان تقسیم ارمنستان به دو بخش ایرانی و رومی در سال 387 میلادی (که یعنی 234 سال قبل از هجرت پیامبر اسلام) ادامه می‌دهد. بیشتر کارشناسان معتقدند پاوستوس در قرن پنجم میلادی زندگی می‌کرده و شاهد عینی اتفاقات کتابش نبوده است. کتاب او منبع مهمی هم درباره تاریخ ایران و ساسانیان به خصوص دوران حکومت شاپور دوم ساسانی است و عادت کتابت ارامنه باعث حفظ بسیاری از تاریخ ساسانی هم شده است و از مینورسکی روس تا کریستین‌سن شرق‌شناسان مشهور به اهمیت فوق‌العاده آن اذعان دارند.
کتاب تاریخ ارمنیان بوزند چهارمین کتاب نوشته شده به خط ارمنی است. سه کتاب قبلی این‌ها هستند: ترجمه ارمنی «کتاب مقدس»، «زندگی مسروپ ماشتوس» و تاریخ ارمنیان آگاتانگغوس که از آن صحبت کردیم. کتاب دارای چهار دفتر است که پاوستوس هر یک را دبیری می‌نامد. اما کتاب از دبیری سوم شروع و به دبیری ششم ختم شده است. بعضی عقیده دارند دو دبیری اول در طول زمان گم شده است اما بیشتر پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که چون پاوستوس خود را ادامه‌دهنده راه آگاتانگغوس می‌دانسته دو دبیری اول را کتاب سلف خود محسوب کرده و خودش از پایان کار او کار خودش را شروع کرده است. در متون کهن بعد از او گاه به این کتاب انتقادات زیادی وارد شده بود اما آلفرد گوتشمید آلمانی معتقد است این کتاب مهمترین منبع رویدادهای آن روزگار است، به شرطی که تعصب و مبالغه‌های جانبدارانه آن را کنار نهیم چون پاوستوس به عنوان یک هوادار روحانیت، تعصب خاصی ضد پادشاهان دارد.
پاوستوس رویدادهای دوران شش پادشاه ارمنستان از خسرو دوم تا آرشاک سوم را شرح می‌دهد. نمونه‌ای از نثر کتاب: «چنان شد که روزی از روزها آرشاک برای گردش به یکی از اسبستان‌های شاه پارس رفت. آخوربد پادشاه درون اسبستان نشسته بود. او چون پادشاه را دید، اعتنا نکرد و هیچ ارج و احترامی ننهاد. حتی او را به ریشخند گرفته بی‌حرمتی کرد و به زبان پارسی گفت: «ای شاه بزها! بیا بر این بافه علف بنشین» واساک مامیگونیان، سپاهبد و سردار بزرگ ارمن، چون این را شنید سخت تافته و خشمگین گشت و شمشیر آویخته از کمر را کشید، سر آخوربد شاه پارس را در همان اسبستان از تن جدا کرد… اما شاپور چون این را شنید، از دلاوری و بی‌باکی او به شگفت آمد و واساک را بسیار سپاس گفت..»

پیمایش به بالا
به بالا بروید