2024

. گفت‌و‌گوی آذرپژوه با استاد «آندره گالستیان» درباره‌ی موسیقی در تبریز:

تبریزِ ولیعهدنشین؛ دروازه‌ی ورود موسیقی کلاسیک به کشور

شناسه خبر : 3400 | تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۴۰۳ – ۱۰:۳۱

 

گروه فرهنگ و هنر: تبریز یکی از شهرهای تاریخی ایران است که قرار گرفتن بر مسیر جاده ابریشم، علاوه بر رونق بازرگانی، باعث رونق فرهنگ و هنر در این شهر شده است.

گروه فرهنگ و هنر/مریم رحیمی: در فصل زیبای پاییز شاهد سمفونی بی‌نظیر رنگ‌ها هستیم و به میزبانی پژوهشگر ارجمند موسیقی و ادبیات، استاد «آندره گالستیان»، نشسته‌ایم و قصد داریم تا با ایشان در زمینه‌ی موسیقی در تبریز، گفت‌و‌گوی مفصلی داشته باشیم، از اولین‌ها بپرسیم و به موسیقی کلاسیک و ارکستر سمفونی بپردازیم؛ به‌ویژه مشتاق شنیدن مطالبی هستیم که تا کنون کمتر گفته شده است یا کمتر در مورد آنها، تحقیق و پژوهش صورت گرفته است.

اجازه بفرمایید که ابتدا به معرفی استاد گالستیان بپردازم، در فرهنگ جامع موسیقی ایرانی، جلد دوم، صفحه ۱۱۵۳، ذیل حرف «گ» در مورد ایشان آمده است: «گالستیان، آندره؛ در تهران به دنیا آمد. نامبرده فارغ‌التحصیل رشته میکروبیولوژی است و در زمینه کامپیوتر و مدیریت نیز تخصص و مدارک گوناگون بین‌المللی دارد. موسیقی را از کودکی آغاز کرده و ساز تخصصی او پیانو است. وی از محضر استادان متعددی، بهره‌های لازم را در زمینه نوازندگی پیانو برده است. در کنار نوازندگی، به خوانندگی نیز علاقه دارد و در گروه‌های کُر گوناگون در صدای تِنور، خوانندگی کرده است. علاوه بر موارد فوق، وی پژوهش‌های گسترده‌ای درباره موسیقی جهان و موسیقی ایران در ژانرهای مختلف انجام داده و چندین مقاله و همچنین سخنرانی‌های متعدد در این زمینه داشته است. وی به شعر ایران و جهان نیز علاقه دارد و به عنوان ایران‌شناس و پژوهشگر ادبی در میزگردهای تخصصی گوناگونی شرکت داشته است که از آن جمله می‌توان به میزگردهای روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی اشاره داشت. او همچنین برخی اشعار شاعران معاصر ایران را به زبان‌های انگلیسی، فرانسه و ارمنی، ترجمه کرده است».

خوش آمدید استاد؛ بخشی از بیوگرافی شما که در فرهنگ جامع موسیقی ایرانی آمده است را به صورت کوتاه قرائت کردم، برای فتح باب اگر صحبتی دارید، بفرمایید.

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما و همکاران محترم شما در مرکز وزین مطالعات آذرپژوه که به صورت تخصصی، مرکز مطالعات آذربایجان، آذربایجان‌پژوهی و آذربایجان‌شناسی است و همچنین خدمت کلیه مخاطبان گرانمایه شما در داخل و خارج کشور، به‌ویژه هموطنان ایرانی عزیز و گرانقدر. خوشحالم که در خدمت شما بزرگواران هستم و امیدوارم که بتوانیم گفت‌و‌گوی خوب و مفیدی را با هم داشته باشیم.

سپاسگزارم، بدون شک و بی‌گمان بر این باور هستم که گفت‌و‌گوی مفید و ماندگاری خواهد بود. در مورد سابقه موسیقی در تبریز بفرمایید.

تبریز دارای سابقه فرهنگ و هنر دیرینه و کهن است و این سابقه بسیار طولانی، در دوران مختلف، به صورت کاملا روشنی، مشاهده می‌شود. اصولا تبریز یکی از شهرهای تاریخی ایران است که قرار گرفتن بر مسیر جاده ابریشم، علاوه بر رونق بازرگانی، باعث رونق فرهنگ و هنر در این شهر شده است و همواره یکی از قطب‌های فرهنگ و هنر کشور عزیزمان بوده است و طبیعتا، در زمینه موسیقی نیز تبریز، سابقه‌ای کهن و درخشان دارد.

از اولین‌ها بگویید استاد، خاطرم هست در گفت‌و‌گوها و مصاحبه‌هایتان در صدا و سیما، هم در برنامه‌های تولیدی و هم در پخش زنده، بارها از تبریز یاد کرده‌اید و همینطور در مقالات شما در ایرنا و سایر خبرگزاری‌ها و همچنین مجلات و روزنامه‌ها، نام تبریز، مکرر آمده است و تاکید داشته‌اید که در زمینه ورود موسیقی کلاسیک به کشور و رشد و گسترش آن، تبریز نقش بسیار موثری داشته است.

بله، تبریز و هموطنان اهل تبریز، نقش بسیار موثری در رشد و شکوفایی موسیقی، به‌ویژه موسیقی کلاسیک در کشور عزیزمان داشته‌اند. «لِوُن گریگوریان» در ردیف اولین‌های ایران در زمینه موسیقی است. وی برای بار اول در کشور، ارکستر سمفونی تشکیل داد و آثار مشهور متعددی را در تبریز به روی صحنه برد، از جمله اپرای مشهور «آنوش» که تصنیف آهنگساز شهیر ارمنی «آرمن تیگرانیان» است و لیبرتوی آن، بر اساس اثری به همین نام از شاعر و نویسنده معروف ارمنی «هوهانس تومانیان» می‌باشد. لِوُن گریگوریان مقدمات موسیقی را در تبریز آموخت و تا سطحی متوسط، ادامه داد و سپس برای ادامه تحصیل به شهر تفلیس رفت و نزد «واسیلوف» ویولونیست مشهور روس، تعلیم دید و بعد از آن، تحصیلات خود را در شهر بروکسل ادامه داد و پس از پایان تحصیلات، مجددا به تفلیس برگشت و مدتی را نیز در آنجا به کسب تجربه بیشتر در زمینه موسیقی سپری نمود و سرانجام به شهر زادگاهش، بازگشت. لِوُن گریگوریان که متولد ۱۲۶۵ در تبریز بود، ارکسترها و گروه‌های کُر متعددی را در شهرهای تبریز و رشت تشکیل داد و سال‌های متمادی در این دو شهر به تدریس موسیقی پرداخت و سرانجام در سال ۱۳۳۶ در تهران درگذشت.

به این ترتیب، افتخار تشکیل اولین ارکستر سمفونی در کشور، متعلق به شهر تبریز است.

بله، تشکیل اولین ارکستر سمفونی در ایران و همچنین به روی صحنه بردن اپرا در کشور برای نخستین بار، در تبریز بوده است.

تشکیل اولین ارکستر سمفونی و اولین اجرای اپرا در کشور که فرمودید هر دو در تبریز صورت گرفته، در چه زمانی بوده است؟

در زمان قاجار، در زمان تبریزِ ولیعهدنشین.

کمی در مورد ارکستر سمفونی و اهمیت آن توضیح می‌دهید؟

البته. ارکستر سمفونی به عنوان بزرگ‌ترین نوع ارکستر، شناخته می‌شود و در آن از گرو‌ه‌های سازی گوناگون استفاده می‌شود و تقریبا می‌توان گفت که بیشتر سازهای موسیقی کلاسیک در آن حضور دارند. منظورم از «گروه‌های سازی» گوناگون؛ سازهای زهی، سازهای بادی و سازهای کوبه‌ای هستند. سازهایی که به سازهای کلاویه‌دار یا سازهای دارای صفحه‌کلید مشهور هستند نیز، در ارکستر سمفونی، ممکن است مورد استفاده قرار گیرند.

مثال‌هایی از انواع سازهای مورد استفاده در ارکستر سمفونی می‌فرمایید؟

سازهای زهی مانند: ویولن، ویولا، ویولنسل، کنترباس و چنگِ کنسرتیِ پدال‌دار؛ سازهای بادی مانند: انواع ترومپت، انواع ترومبون، انواع اُبوا، انواع فلوت و انواع کلارینت؛ سازهای کوبه‌ای مانند: تیمپانی، انواع درام، زیلوفون، ویبرافون و ماریمبا؛ سازهای صفحه‌کلید‌دار نیز مانند: پیانو و ارگ بادی.

ورود این همه ساز در زمان قاجار و با توجه به امکانات آن موقع، حتما کار سختی بوده و سخت‌تر از آن آموزش نوازندگان این سازها است.

سازهای بیشتری هم هست، در ارکسترهای سمفونی از سازهایی مانند سلستا، فاگوت یا باسون، یوفونیوم، فلوگل هورن، فرنچ هورن و سازهای دیگر نیز استفاده می‌شود ولی طبیعی است که به احتمال زیاد، در آن زمان، همه این سازها به کشور وارد نشده و تعدادی از آنها مورد استفاده قرار گرفته است. البته این را هم در نظر بگیرید که از سازهایی مثل ویولن، ویولا، ویولنسل و کنترباس، به تعداد قابل توجهی در یک ارکستر سمفونی استفاده می‌شود و نه صرفا یک عدد از هر کدام؛ مثلا ممکن است از حدود ۳۰ ویولن در ارکستر استفاده شود (ویولن اول و ویولن دوم) که به همراه مثلا ۱۴ ویولا و به عنوان مثال ۱۲ ویولنسل، در ارکستر حضور یابند که ممکن است مثلا ۸ کنترباس نیز آنها را در کنار سایر سازها، همراهی کنند.

چقدر بزرگ و پیچیده. ارکستر سمفونی معمولا از چند نوازنده تشکیل می‌شود؟ به این ترتیبی که فرمودید، تعداد قابل توجهی خواهند بود که رهبری آنها هم حتما دشوار است، درست عرض می‌کنم؟

بله، همینطور است. تعداد نوازندگان در یک ارکستر سمفونی، به نوع اجرا و همچنین امکانات موجود از جمله سالن یا تالار محل اجرا، بستگی دارد و البته طبیعتا به وجود نوازنده‌ به تعداد کافی نیز وابسته است؛ ارکستر سمفونی معمولا بیش از ۸۰ نفر و اکثرا بیشتر از ۱۰۰ نفر نوازنده دارد و برای اجرای اپرا که طبیعتا نیاز به خوانندگان و گروه کُر نیز وجود دارد.

در مورد رهبری، باید عرض کنم که هم رهبری ارکستر و هم رهبری گروه کُر، تخصص خاص خود را می‌طلبد. به عبارت دیگر، رهبر ارکستر و رهبر گروه کُر، حتما باید موسیقی‌دان باشد و علاوه بر آن، آموزش‌های لازم برای رهبری ارکستر و گروه کُر را نیز گذرانده و تجارب لازم را کسب کرده باشد.

پس با این وصف، در آن زمان در تبریز، کار بسیار بزرگی صورت گرفته است.

بله، همینطور است. البته باید توجه داشت که به احتمال قوی، همانطور که بیان شد، تعداد سازهای مورد استفاده، به دلایلی که عنوان شد، کمتر از تعداد سازهای مورد استفاده در ارکسترهای سمفونی بزرگ امروزی بوده است؛ به عبارت دیگر، احتمالا تعداد موسیقی‌دانان و نوازندگان ارکستر در آن زمان، کمتر بوده است، ولی با این وجود، قطعا کار بسیار بزرگی صورت گرفته است.

عکسی از آن دوران، موجود هست؟

عکس از ارکستر آن زمان؟ من طی سال‌های گذشته، بسیار جستجو کردم، ولی نتوانستم عکسی بیابم. عکس از خود لِوُن گریگوریان هست ولی عکسی از ارکستر وی، تا کنون، پیدا نکرده‌ام. اگر عزیزان، بزرگواران، هموطنان اهل تبریز، عکسی از این ارکستر دارند، سپاسگزار خواهم بود اگر یک کپی از آن را در اختیار ما نیز قرار دهند؛ منظورم از «ما» بنده و مرکز وزین مطالعات آذربایجان (آذرپژوه) است. قطعا چنین عکسی در صورت موجود بودن، به لحاظ تاریخی، ارزش فراوانی خواهد داشت، عکسی از دل تاریخ، از دوران قاجار، از تبریزی که ولیعهدنشین بوده است.

امیدوارم که عکسی از آن دوران پیدا شود. شاید این مصاحبه، فتح بابی باشد برای شناخت هر چه بیشتر و بهتر بزرگان موسیقی تبریز و خدماتشان به موسیقی ایران. از دیگر بزرگان موسیقی‌دان تبریز بگویید که نقش برجسته‌ای در موسیقی کشور داشته‌اند.

«روبِن گریگوریان» نیز از بزرگان موسیقی کشور و پسر خلف پدر خود، لِوُن گریگوریان است. ابوالحسن فراهانی از شاعران بزرگ دوران صفوی سروده است «پسر کو ندارد نشان از پدر ؛ تو بیگانه خوانش مخوانش پسر» و روبِن گریگوریان که دوستانش او را «روبیک» صدا می‌کردند، مصداق بارز این بیت و رهرو راستین پدر بود. وی در سال ۱۲۹۴ زمانی که پدرش برای بار دوم، چند سالی در تفلیس سکنی گزیده بود، به دنیا آمد و در سال ۱۲۹۶ به همراه پدر به تبریز رفت. وی فارغ‌التحصیل هنرستان عالی موسیقی در تهران بود که بعدها، خود، مدیر همین هنرستان عالی شد. وی رهبر ارکستر سمفونی تهران، کفیل اداره موسیقی کشور و همچنین نوازنده و کنسرت مایستر ارکستر سمفونی شهر بوستون در ایالات متحده بوده است. وی در سال ۱۳۷۰ در بوستون درگذشت. روبِن گریگوریان، فردی است که بسیاری از ترانه‌های محلی ایران را از اقصی نقاط کشور، جمع‌آوری کرده و برای چهار صدا به منظور اجرای گروه کُر، تنظیم نموده است و پدر بنده، «هرایر گالستیان»، که از دوستان صمیمی وی بود، افتخار داشته است که در جمع‌آوری این ترانه‌ها، با وی همکاری نماید. روبِن گریگوریان در سبک موسیقی از آهنگساز شهیر ارمنی «آرام خاچاطوریان» تاثیر پذیرفته اما سبک خاص خود را برای آهنگسازی و تنظیم داشته است. وی مقالات و کتاب‌های متعددی را نیز در زمینه موسیقی به رشته تحریر درآورده است. البته پدر وی، یعنی لِوُن گریگوریان نیز که در مورد وی صحبت کردیم، برخی ترانه‌های محلی ایران را جمع‌آوری کرده، نت‌نویسی انجام داده و برای اجرای گروه کُر، تنظیم نموده است اما کار اصلی و جامع در این زمینه را فرزندش، لِوُن گریگوریان انجام داده و برای این منظور، سال‌های متمادی، وقت صرف کرده و در نهایت، کار بسیار ارزشمند و ماندگاری را از خود به یادگار گذاشته است.

به این ترتیب و بر اساس توضیحات شما، روبِن گریگوریان که اصالتا اهل تبریز بودند، نه تنها در زمینه موسیقی کلاسیک، بلکه در زمینه موسیقی محلی اقوام مختلف ایرانی و موسیقی فولکلور، خدمات فراوان و شایسته‌ای را به انجام رسانده‌اند.

بله، همینطور است. وی در همین زمینه کتابی دوجلدی به نام «ترانه‌های روستایی ایران» در سال ۱۳۲۷ منتشر نموده که کتابی بسیار ارزشمند و شامل ترانه‌های محلی مشهوری مانند «آی سَر کُتَل»، «هی یار، هی یار»، «مَسُّم، مَسُّم»، «دَرِنِه جان»، «عزیز جون»، «واران وارانه»، «لای لای» و «تو بیو» است. برخی از ترانه‌های مشهور این کتاب مانند «دختر بویراحمدی» در زمان نگارش آن، تقریبا در حال فراموشی بودند که با نگارش این کتاب، این ترانه‌ها نیز جاودان شدند و خطر نابودی و فراموش شدن آنها از بین رفت.

روبن گریگوریان احتمالا به لهجه‌های محلی اقوام ایرانی آشنایی داشتند؟

روبن گریگوریان به فارسی، ارمنی، آذری، فرانسه و انگلیسی کاملا مسلط بوده‌ و تا حدودی نیز گرجی می‌دانسته‌ و با لهجه‌ها و گویش‌های اقوام مختلف ایرانی، آشنایی نسبی داشته‌ است.

پدر شما هم اهل تبریز بودند؟ کار ایشان هم موسیقی بوده است؟

خیر، پدر من اهل تهران بود، ولی با روبن گریگوریان، دوستان صمیمی بودند. با این که پدر و پدربزرگ من اهل تهران بودند، اما دوستان بسیاری از هموطنان اهل تبریز داشتند. بسیاری از دوستان بنده نیز اهل تبریز هستند. البته این نکته را هم عرض کنم که پدرم، خدمت نظام وظیفه خود را در تبریز به انجام رسانده و به آذری نیز همانند فارسی و ارمنی و انگلیسی، کاملا مسلط بود و با این که به موسیقی، تعلق خاطر فراوانی داشت، ولی کار اصلی وی در زمینه صنعت هواپیمایی بود. وی از مهندسین پیشکسوت شرکت هواپیمایی ملی ایران (هما) محسوب می‌شد و مهندس ناظر تعمیرات هواپیما بود و از هما (ایران‌ایر) نیز بازنشسته شد.

خوشحالم که دوستان بسیاری از همشهریان ما دارید، ما نیز از دوستی با شما خوشحالیم، از دیگر بزرگان تبریز در زمینه موسیقی بفرمایید.

«هامبارتسوم گریگوریان» نیز سال‌ها به تدریس موسیقی اشتغال داشته‌ است. در منابع مختلف آمده است که وی بیش از ۲۰۰ قطعه موسیقی نوشته‌‌‌ یا تنظیم نموده‌ و اکثر آنها را نیز اجرا کرده‌ و علاوه بر بحث موسیقی، در زمینه مطبوعات نیز فعال بوده‌ است و از موسسین روزنامه ارمنی‌زبان «آلیک» به شمار می‌رود. روزنامه آلیک، به لحاظ قدمت، دومین روزنامه قدیمی در حال انتشار کشور است که در سال ۱۳۱۰ در تهران، تاسیس شده است.

به نظر می‌آید که هموطنان ارمنی، در موسیقی کلاسیک و تشکیل ارکسترهای گوناگون، نقش بسزایی در کشور داشته‌اند.

همینطور است. اولین ارکستر نظام در زمان قاجار توسط سرتیپ «سوقومون سیمونیان»، معروف به «سلیمان خان»، تاسیس شده است. اهمیت این موضوع از آن جهت است که منابع معتبر، عمدتا از چهار ارکستر مهم در زمان قاجار یاد می‌کنند که حکومت وقت، به نوعی، در تاسیس یا تامین هزینه‌های آنها نقش داشته است. این چهار ارکستر عبارتند از ارکستر نظام، ارکستر دارالفنون، ارکستر سلطنتی و ارکستر هنرستان عالی موسیقی. همانگونه که ملاحظه می‌شود، یکی از چهار ارکستر مهم دولتی کشور در زمان قاجار توسط «سلیمان خان» تاسیس شده است. لازم به ذکر است که «هنرستان عالی موسیقی» در زمان قاجار و به نام «مدرسه موزیک» تاسیس شده و  بعدها نام آن به «مدرسه موسیقی دولتی»، سپس «هنرستان موسیقی» و در نهایت «هنرستان عالی موسیقی»، تغییر پیدا کرده است. «مِگِردوم کاراپتیان» نیز از اولین رهبران ارکستر در کشور بوده و اولین ارکستر سازهای زهی در ایران را در شهر اصفهان، تاسیس نموده است.

این دو بزرگوار اهل کجا بودند؟

مِگِردوم کاراپتیان اهل اصفهان بوده است ولی در مورد سوقومون سیمونیان، در منابع تاریخی، ذکر نشده که اهل کجا بوده و صرفا ذکر شده که متولد سال ۱۲۳۷ بوده است.

فرهنگ، هنر و تاریخ ایران چقدر در موفقیت این بزرگواران نقش داشته است؟

طبیعتا فرهنگ و هنر کهن کشور عزیزمان ایران و تاریخ پرافتخار آن، نقش بسیار موثری در موفقیت‌های این بزرگان داشته است. به عنوان مثال، همانطور که عرض کردم، یکی از بزرگ‌ترین کارهای روبِن گریگوریان که حتی کنسرت مایستر ارکستر سمفونی شهر بوستون در ایالات متحده بوده است، جمع‌آوری بسیاری از ترانه‌های محلی ایران از اقصی نقاط کشور و تنظیم نمودن آنها برای چهار صدا به منظور اجرای گروه کُر بوده است. همانطور که می‌دانید، بوستون از قدیمی‌ترین شهرهای ایالات متحده است که تعدادی از مشهورترین دانشگاه‌های جهان و برخی مراکز تحقیقات پزشکی بسیار معتبر و همچنین برخی بیمارستان‌های دارای شهرت جهانی در آن قرار دارند و اولین خط مترو و همچنین اولین مدرسه عمومی در ایالات متحده آمریکا نیز در این شهر، احداث شده است. روبِن گریگوریان، کنسرت مایستر ارکستر سمفونی چنین شهر مهمی بوده است اما با این وجود، جمع‌آوری ترانه‌های محلی ایرانی و تنظیم آنها برای اجرا توسط گروه کُر، همواره بزرگ‌ترین موفقیت‌ زندگی پربار وی ذکر می‌شود و منابع تاریخی گوناگون، در این زمینه، متفق‌القول هستند.

اهمیت بسیار زیاد هنر و موسیقی در ایران و نزد ایرانیان، صرفا مربوط به دوران معاصر نیست و ریشه در تاریخ کشور دارد. من در مقالات، میزگردها و سخنرانی‌های گوناگون، بارها نوشته و عرض کرده‌ام که موسیقی، جایگاه ویژه‌ای در شاهنامه دارد؛ یعنی بیش از هزار سال پیش نیز، موسیقی و هنر در فرهنگ ایرانی، جایگاه والایی داشته است. فردوسی، جایگاه رفیعی را در شاهنامه برای موسیقی در نظر گرفته و نام سازهای بسیاری را آورده است و حتی از حضور دو هزار نفری نوازندگان و خوانندگان در یک جمع، گفته است؛ یعنی به نوعی، مفهوم ارکستر و ارکستراسیون را در ذهن داشته است. می‌توان گفت، همانگونه که هویت ایرانی با فردوسی و شاهنامه، عجین است؛ شاهنامه نیز همواره با فرهنگ موسیقی ایران و ایرانی، عجین بوده است.

در دوران معاصر نیز، بسیاری از شاعران، برای موسیقی و موسیقی‌دانان، اهمیت فراوانی قائل شده‌اند تا جایی که شهریار می‌فرماید: به پای ساز تو از ذوق عرش کردم سیر؛ که روز وصل تو کم نیست از شب معراج.

این مبحث، بحث مطول می‌طلبد که امیدوارم فرصتی برای آن فراهم آید.

من هم امیدوارم که فرصت مناسبی برای گفت‌و‌گو در مورد جایگاه موسیقی در شعر فارسی و فرهنگ ایرانی فراهم شود و بتوانیم مجددا در خدمتتان باشیم. در پایان این گفت‌و‌گوی خوب و مفید، اگر لازم است از دیگر بزرگان عرصه موسیقی کشور که اهل تبریز بودند، نام ببرید، خواهش می‌کنم بفرمایید.

«ایوان گالامیان» که به عنوان یکی از تاثیرگذارترین مدرسین ویولن در قرن بیستم شناخته شده و شهرتی جهانی داشته‌ و حتی در ایالات متحده، به عنوان یکی از برترین مدرسین ویولن، بسیار مشهور بوده‌ نیز متولد تبریز در سال ۱۲۸۱ است. تعدادی از بزرگ‌ترین ویولنیست‌های جهان، نزد ایوان گالامیان تعلیم دیده‌اند. وی در سال ۱۳۶۰ در منهتن‌ِ نیویورک، چشم از جهان فروبست.

«زاون یدیگاریانس» نیز که در سال ۱۲۹۳ در تبریز به دنیا آمده، از موسیقی‌دانان سرشناس کشور و از نوازندگان چیره دست ویولن بوده که با ارکسترهای متعددی همکاری داشته است و از بنیانگذاران هنرستان موسیقی تبریز محسوب می‌شود. وی که دهه‌های متوالی، عمر خود را صرف آموزش موسیقی نموده، سرانجام در سال ۱۳۸۷ در شهر زادگاهش، تبریز، چشم از جهان فروبسته است. نام خانوادگی وی در منابع مختلف به صورت «یادگاریان» و «یدگاریان» نیز آمده است.

از حضور شما در این گفت‌و‌گو، صمیمانه سپاسگزارم. در پایان گفت‌و‌گو، بفرمایید چند سال صرف پژوهش در مورد موسیقی نموده‌اید؟ و اگر مشکلی نیست، بفرمایید خودتان چند سال دارید.

حدود ۳۰ سال صرف پژوهش در زمینه موسیقی کرده‌ام و خودم ۴۸ سال دارم.

در انتها اگر مطلب خاصی هست، خواهش می‌کنم بفرمایید.

لازم می‌دانم از دعوت شما سپاسگزاری کنم و برای شما و دوستان مرکز مطالعات آذربایجان (آذرپژوه) آرزوی موفقیت‌های بیشتر نمایم. برای کلیه هموطنان نیز آرزوی موفقیت و بهروزی و برای ایران عزیز، آرزوی پیشرفت روزافزون، سرافرازی پیوسته و سربلندی همیشگی دارم.

گفت‌و‌گوی من «مریم رحیمی» با استاد «آندره گالستیان» موسیقی‌دان و پژوهشگر موسیقی و ادبیات را ملاحظه فرمودید که به تاریخ پرافتخار تبریز و اهالی آن در زمینه موسیقی پرداختند. امیدوارم بتوانیم در آینده نزدیک، مجددا در خدمت ایشان باشیم و به جایگاه موسیقی در شعر و ادب فارسی بپردازیم. از توجهی که به این گفت‌و‌گو داشتید، سپاسگزارم.

    نویسنده : مریم رحیمی

    منبع خبر : آذرپژوه

به نام خداوند بخشنده مهربان

از زهره تا زمین،حرف هایی که باید نوشت

گفتگو با سیده زهره مقیمی(نویسنده و نمایشنامه نویس)

آغاز سخن یاد خدا باید کرد                                                                                                              

 خود را به امید او رها باید کرد

ای با تو شروع کارها زیباتر    

آغاز سخن تورا صدا باید کرد

 

-اینکه این روزها بیشتر نمایشنامه های خارجی،یا به صورت اقتباس یا به صورت ایرانی شده اجرا میشوند را نگران کننده میدانید؟

خیر از دیدگاه بنده ابدا اکثر نمایش‌های دنیا اقتباس شده از روی فیلم و کتاب‌ها هستند و به هیچ عنوان مشکلی ندارد.

.ما تاریخ و فرهنگ بسیار غنی ای داریم،چطور می‌توان از این ظرفیت در نمایشنامه ها و داستان هایتان استفاده کنید؟

به شدت با شما موافقم،  ایران ما دارای تمدن و تاریخی بسیار غنی هست و نويسنده در زنده نگه داشتن این اصالت می‌باید کوشا باشند.

هرکس به وسع خودش قدمی در این وادی برمی‌دارد که این فرهنگ لا‌به‌لای دیگر فرهنگ‌ها تباه نشود. بنده هم در این زمینه خیلی تلاش کردم، و همچنان ادامه خواهم داد.

.بیشتر به چه سبکی علاقه دارید؟

علاقه‌مندی من بیشتر فیلم‌نامه نویسی است آن هم از نوع  طنز و کمدی، کار کودک را بسیار دوست دارم ولی هیچ تجربه‌‌‌ای  راجع بهش ندارم امیدوارم در آینده بتونم راجع کودک هم کاری ارائه بدم.

.ایا رمان چاپ شده ای دارید؟

 بله دوتا کتاب چاپ شده دارم اولیش نارین که مجموعه چند تا داستان کوتاهه و دومی رمان برزخ که در زمان شیوع کرونا نوشته و چاپ شد، و همچنین به تازگی یک کتاب با ژانر طنز اجتماعی نوشتم و در حال چاپ هستش. و همچنین چندتا از کارهام در  فصلنامه صدیق نیز به چاپ رسیده.

.نمایشنامه از شما به روی صحنه رفته است؟(اگر بله توسط چه کارگردانی و کجا؟)

بله نمایشنامه‌ی طنزی برای آقای بهشتی نوشتم که در شهر یزد به روی پرده رفته.

.چه اوقاتی از شبانه روز مینویسید؟

شرایط زندگی من طوری هست که کمتر پیش میاد حریم خصوصی داشته باشم، هر جایی که گوشه‌ی دنجی پیدا کنم از آین فرصت طلایی استفاده می‌کنم؛ اما در اکثر مواقع صبح زود قبل از طلوع آفتاب شروع می‌کنم، چون همه خوابن ودر خانه سکوت برقراراست بهترین بازدهی را از نوشتم می‌گیرم.

.عجیب ترین شخصیتی که تا به حال خلق نموده اید چه بوده؟

به نظر خودم در داستان کوتاه پنجه شیطان با خانمی ۸۶ ساله که کارهای ماورایی انجام می‌داد عجیب‌ترین کارکتر رو خلق کردم.

.تا به حال با کارهایتان گریه کرده اید یا شاد شده اید؟

بله، من در اکثر نوشته‌هام با شادی‌هاشون شاد بودم و در غمشان گریه کردم. یک داستان کوتاه به نام آدم برفی در مجموعه نارین نوشتم که در هر بازخوانی کلی اشک ریختم و هنوز هم همین‌طوره  یا داستان بستنی یخی یا زائر دست شکسته هر باری  که بخونم گریه می‌کنم.

.چقدر شخصیت خودتان را وارد داستان هایتان میکنید؟

 اون اوایل که نوشتن رو تازه شروع کرده بودم بیشتر نوشته‌هام حوالی شخصیت خودم بود، مدتی هست که تلاش می‌کنم موقع نوشتن از خودم فاصله بگیرم. وکارکترملموس‌تری رو خلق کنم.

.حرف یا پیشنهادی برای کسانی که در ابتدای راه هستند؟

 می‌خوام به کسانی که تازه پا در این عرصه گذاشتن بگویم تا می‌توانید بخوانید بخوانید و بخوانید…

 برای زیباتر نوشتن باید بیشتر خواند و در کنارش از نوشتن مستمر نیز بهره برد.

. و سوال آخر…نويسنده کیست؟

بی‌گمان نویسنده همان عاشق بی دست‌ و پایی ست که به هنگام اعتراف به دوست داشتن لکنت زبان می‌گیرد. من عقیده دارم نوشتن عشق است و خلق داستان هنر، بدون عشق زندگی ممکن نیست و این نویسندس که انتخاب کرده عاشقانه زندگی کند، و هیچ نیرویی حق تصرف آن را ندارد، نویسنده‌ها تنها افرادی هستند که تنهایی را می‌ستایند و از آن لذت می‌برند.

.اگر حرفی یا سخنی یا سوالی که بنده نپرسیدم و شما مایلید در موردش صحبت کنید بفرمایید؟

روی حرفم با آن افرادی است که از شرایط زندگی اجتماعی و اقتصادی و یا سن وسال برای خودشان دیوار ضدنفوذی درست کرده‌اند، همه‌ی ما می‌دانیم که دیوار بهانه‌ها همیشه بلند است. تا دیر نشده کاری برای خودمان انجام بدیم کاری که با آن کیف کنیم چه بهتر که آن کار هنر باشد. در نهایت باز هم می‌خوام از سرکار خانم مانیان تشکر کنم.

 به امید موفقیت  روز افزون برای تک‌تک مخاطبین محترم.

 سیده زهره مقیمی

با نهایت سپاس از حضور شما بانو سیده زهره مقیمی

در “مجله ادبی آنی” با آرزوی سربلندی و شادکامی برای شما هنرمند عزیز.

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

از زهره تا زمین،حرف هایی که باید نوشت

گفتگو با سیده زهره مقیمی(نویسنده و نمایشنامه نویس) (بخش اول)

آغاز سخن یاد خدا باید کرد     

 خود را به امید او رها باید کرد

                             ای با تو شروع کارها زیباتر    

                              آغاز سخن تورا صدا باید کرد

 

نویسنده و نمایشنامه نویس نقش مهم و تاثیرگذاری در ادبیات و هنرهای نمایشی ایفا میکنند. هر دو این نقش ها در انتقال ایده ها،احساسات و فرهنگ به مخاطبین خود نقش اساسی دارند.اما  هرکدام با روش ها و قالب های متفاوت کار خود را انجام میدهند.آنها در قالب کلمات اهداف اصلی خود را آمیخته با احساسات خود و بر گرفته از واقعیت موجود در جامعه ،تاریخ،تمدن و فرهنگ و … بیان میکنند که گاها تاثیر ژرفی بر مخاطب می گذارد و او را در امواج پر تلاطم تفکر رها میسازد.

در حالی که نویسنده و نمایشنامه نویس به خلق آثار ادبی می پردازند اما روش ها و اهداف آنها متفاوت است چرا که نویسنده بیشتر روی خواندن و تحلیل متمرکز است در حالی که نمایشنامه نویس باید توانایی خلق شخصیت ها را داشته باشد.با این همه برای رهایی از دنیای آلیس که در سرزمین عجایب دچار سردرگمی و چندباورگونه شده انسان را از آن فضا به یک اتمسفر جدید با مختصاتی که متناسب با باورها،روحیات و احساسات او میباشد رهنمون میکند.      

                                                                                                                     آنیتا آرزومانیان

                                                                                                                 مدیر مجله ادبی آنی

 

1- لطفا در مورد خودتان بگویید؟

 سلام و عرض ادب به مخاطبان محترم مجله وزین آنی، و تشکر فراوان از سرکار خانم آرزومانیان عزیز. بنده سیده زهره مقیمی هستم، ۵۲ ساله اهل تهران و ساکن تهران، در سن پایین ازداوج کردم و دارای ۴ فرزند، سه پسر و یک دختر، دخترم کوچکترین فرد خانواده با ۲۰ سال سن در حال حاضر دانشجوی طراحی لباس است پسر ارشدم ازدواج کرده و یک نوه‌ی ۱۵ ماهه دارم.

۲.از کجا و چند سالگی نوشتن را شروع کردید؟

در واقع از زمانی که الفبا رو یاد گرفتم. با خوندن کتاب سیندرلا عاشق نوشتن شدم خاطرم هست در سن ده سالگی دفتر شعری داشتم که شعرهاش مال خودم بود و البته آن دفتر احتمالا با دست مادرم به زباله‌دانی خاطرات پیوست؛ چون بعد از ازداوج هرگز پیداش نکردم، اکثر اوقات در خلوت خودم می‌نوشتم ولی هرگز هدفی را دنبال نمی‌کردم. شش سال پیش به کلاس‌های نویسندگی رفتم و نوشتن را به صورت حرفه‌ای شروع کردم. اما کتاب‌هایی که در حال حاضر به چاپ رسیدن مال قبل از آموزش دیدنم هستند.

۳.چه چیزی شما را به این حرفه جذب کرد؟

 همیشه حسم راجع به نوشتن این طوری بود که وقتی می‌نویسم کسی به حرف‌های ناگفته من گوش می‌ده، و نوشتن در هر زمان شنونده‌ی بسیار خوبی‌است، همین امر موجب اشتیاق من برای نوشتن شد، چون خودم را در نوشتن پیدا می‌کنم.

۴.فرایند خلاقانه شما چگونه است؟(از ایده پردازی تا نوشتن و بازنویسی را توضیح دهید؟)

شاید این راهکار مختص من نباشد و خیلی‌ها با این ترفند می‌نویسند. بنده در هر مکانی که قرار می‌گیرم نکات ریز را با دقت می‌بینم و همان لحظه برای خودم ایده‌پردازی می‌کنم و حتما جایی ثبت می‌کنم حتی شده یک طرح دو خطی و بدین صورت در زمانی مناسب برای طرح داشته‌ام داستانی می‌نویسم و در ضمن بنده حافظه‌ی بلند مدت بسیار خوبی دارم مثلا خاطرم هست که در سه سالگی برای خودم داخل شیشه‌س شیرم آب‌قند درست می‌کردم و می‌خوردم و همین مزیت کلی در نوشتن به بنده کمک کرده و همچنان در بسیاری از نوشته‌هایم فلش‌بگ می‌زنم و از روزهای زیسته‌ام می‌نویسم، شاید هم ترجیحا همانی نباشه که زندگی کردم و شکل آن را تغییر داده باشم ولی قطعا به یادآوری خاطرات کمک بسیاری در نوشتن به من کردند.

۵.چه چیزهایی به شما الهام میدهند؟

اینکه چه چیزی و چه وقت به نویسنده الهام می‌شود، مسلما هیچ نویسنده‌ای نمی‌داند؛ اما یک باور که در همه نویسنده‌ها مشترک است آن هم اینکه به هنگام نوشتن زمان از میان برداشته می‌شود و گذشت زمان احساس نمی‌شود و در یک آن وقتی چشمانم را باز می‌کنم می‌بینم چند ساعت بدون وقفه فقط نوشته‌ام و این احساس زیباترین احساس  به هنگام نوشتن است، که وقتی برمی‌گردم می‌بینم مطالبی که نوشتم خودم را متعجب می‌کند که من چطور این را نوشتم و این معجزه نوشتن است.

۶.چالش های اصلی نمایشنامه نویسی چیست؟

چالش اصلی نوشتن نمایشنامه، ناآگاهی یک نويسنده از موضوع و یا طرح داده شدس، چرا که نویسنده بدون داشتن اطلاعات امکان نوشتن را ندارد پس در ابتدا بایست سواد خود را در آن موضوع به خصوص بالاتر ببرد و بیشتر بخواند و بیشتر بداند و چالش بعدی هم طیف خاص مخاطبین هستند و نوع سلیقه آنها در انتخاب نمایشنامه.

۷.چه سبک نمایشنامه نویسی را بیشتر می پسندید؟

سلیقه خودم نمایشنامه طنز هستش اما پیشنهادات تاریخی و اجتماعی هم داشتم و نوشتم.

۸.بیشتر نمایشنامه می نویسید یا به عنوان نویسنده فعالیت دارید؟

وقتی سفارش کاری را قبول می‌کنم عمده‌ی وقتم رو برای نوشتن نمایشنامه‌ هزنیه می‌کنم و با اتمام و تحویلش به کارگردان به روال زندگی خودم و نوشتن داستان‌ها برمی‌گردم.

۹.آثار کدام نمایشنامه نویسها و نويسنده ها را بیشتر مطالعه میکنید؟

  عاشق نوشته‌های صادق هدایت هستم. نوشته‌های مظفر سالاری رو دوست دارم.نوشته‌های خانم دبی‌فورد وجیمزکلیر و ویلکومب واشبرن و خیلی از نویسنده‌های درجه یک که دیگه همه می‌شناسند.

۱۰.بیشتر نوشته های شما در چه زمینه ای است؟

نوشته‌های من اکثرا با موضوعات اجتماعی و خانوادگی هستند؛ اما اخیرا در ژانر وحشت هم ورود کردم.

۱۱.به نظر شما بیگانگی نسل جوان با ادبیات از کجا ناشی می‌شود؟

اگر من جایی بودم که می‌تونستم توصیه‌ای به همه‌ی ادم‌های روی زمین داشته باشم، قطعا خواندن کتب غیر درسی و مناسب با سن مخاطب رو الزامی می‌کردم، نسل جدید نسلی بسیار با هوش و با ذکاوت و بسیار جسور هستند و من خیلی از مواقع بیشتر از اینکه به این نسل بخوام چیزی یاد بدم، ازشون یاد می‌گیرم. اینکه نسل جدید با ادبیات و تاریخ غریبه هستند می‌شود گفت کم لطفی اموزش‌ها و دسترسی سریع به خبرهاست و متاسفانه همه‌ی اینها دست در دست هم میدن و نسل جدید رو از ادبیات کهن ما دور و دورتر می‌کنند.

به نام خدا

به نام خداوند دریای نور

خدائی که دارد به هرجا حضور

11- چگونه روایط اجتماعی شما تحت تاثیر استقلال شما قرار گرفته؟

همینطور هم که قبلا گفتم حمایت دوستان و خانواده در رشد کار من خیلی تاثیر مهمی داشته و از اونجایی که دوستان خوب زیاد داشتم و دارم زودتر توانستم کار خودمو ارتقا بدم که قطعا بدوم کمک آنها به اینجا نمی رسیدم من همیشه گفتم که پیج منو دوستان حمایت کردن تا موفق شدم.

12-آیا احساس میکنید جامعه به زنان مستقل احترام میگذارد؟چرا یا چرا نه؟

بله شاید قبلا چنین نبوده ولی الان خیلی زیاد به زنان مستقل احترام می گذارند.الان از 100 پیج کاری فقط 80 تا شون زن هستند.زنان شاغل ما با اومدن فضای مجازی بیشتر دیده شدن

13-به نظر شما فرهنگ جامعه چه تاثیری بر روی استقلال زنان داشته؟

فرهنگ جامه ما که الان روی حجاب حساس شدن خب خیلی از کسب و کارها رو محدود کردن ولی زنان ما همیشه راهی پیدا کردن و با خلاقیت با حفظ حجاب باز هم قویتر از قبل حضور داشتن.

14-چگونه میتوانیم به ترویج استقلال زنان در جامعه کمک کنیم؟

فقط با حمایت کردن و تشویق زنان خانه دار برای کار کردن حتی آنلاین و دورکاری چون به نظر من هر زنی باید مستقل باشه و یکی از لذت های زندگی همینه الان خیلی از بانک ها هستن که برای کسب و کار بانوان حتی وام میدن ،این خودش یک کمک بزرگیه

15-آیا برای آینده خود برنامه خاصی برای ادامه مسیر استقلال دارید؟

بله خودم خیلی دوست دارم به غیر از کار تبلیغات یک بیزنس جدا برای خودم داشته باشم و یک کارهایی هم دارم انجام میدم که امیدوارم خوب پیش بره.

16-برای اینکه زنی بتواند مستقل باشد چه کارهایی باید انجام دهد؟

اول از همه داشتن اعتماد به نفس و باور به توانایی هایی که دارن.دوم تلاش و پشتکار و آموزش و مشورت با کسایی که توی این راه سابقه دارن و بعد تبلیغات و حمایت اطرافیان.

17-ویزگی های یک زن مستقل از نظر شما چیست؟

به نظر من زن مستقل زنی است که در کارش موفق و برای خودش کار مفیدی انجام میده و احتیاجش به اطرافیان حداکثر کم  میکند و در کنار مادر بودن هم شاغل و هم درآمد داشته باشد.

18-شما به عنوان زن مستقل چه راهکارهایی به زنان پیشنهاد میدهید؟

در وحله اول اعتماد کردن به خود و باورهاتون که شما میتوانید موفق بشید در هزرز کاری.الان که فضای مجازی این امکان رو میده که حتی آنلاین کلاس شرکت کنید و در زمینه کاری خودتون آپدیت بشوید و حتما تا جایی که میتوانید از کسب و کار دیگر زنان مستقل حمایت کنید.

19-به عنوان زن مستقل چه دست آوردهایی را پیش از همه ارزشمند میدانید؟

دست آوردهایی که زنان با تلاش و پشتکار خودشون بدست آوردن و برای ادامه دادن کارشون با وجود همه موانع مخصوصا زن بودن به تنهایی جنگیدن تا موفق شدن که کم نیستن از این زنان در سرزمین ما.خیلی با ارزش هستن.

20-چگونه میتوان به یکدیگر در مسیر استقلال کمک کنیم؟

راهکارهای زیادی هست مثل حمایت کردن.مثلا اگر میبینی زنی کارش فروش لباس آنلاین هست سعی کنیم از اون خرید کنیم و کارش رو تبلیغ کنیم…حتی من همیشه گفتم یک لایک.یک کامنت. میتونه کمک کنه برای ارتقا کار و پیج این چیزهای کوچک از هم دریغ نکنیم.

و در آخر اگر حرفی و یا سخنی با خوانندگان دارید بفرمایید…

امیدوارم همه زنان سرزمینم در هر کجا  که هستن موفق و سربلند باشن و من هم تونسته باشم با پیج کاریم کمک کوچکی با تبلیغات براشون انجام بدم.

امیدوارم که لذت برده باشید .

با هم و در کنار هم پیش به سوی آینده ای درخشان

زنان نیمی از جامعه را تشکیل می دهند،نیمی دیگر  رو هم به دنیا میارن

گویا تمام جامعه زنان هستند.

تا درودی دیگر به درود

سخن نویسنده

زنان مستقل به خوبی نشان داده اند که می‌توانند در دنیای امروز ،در هر زمینه ای از جمله کسب و کار،علم،هنر،سیاست،ورزش و ….موفق باشند.این زنان با تلاش و پشتکار خود،مرزهای سنتی را جابه‌جا کرده و به الگویی برای نسل های آینده تبدیل شده اند،آن ها به ما نشان می‌دهند که محدودیت ها تنها در ذهن ما وجود دارند و با اراده قوی می‌توان بر هر چالشی غلبه کرد.

زنان همواره در عرصه های مختلف بشریت با اراده ای راسخ و آهنین استقلال خود را به رخ جهان کشیده اند و برای ساختن جامعه همواره با تمامی سختی ها و مشقت ها پا به عرصه گذاشته اند.

هنگامی که زنان به استقلال مالی و اجتماعی دست می یابند می‌توانند به بهبود شرایط زندگی خانواده خود کمک کرده و به داشتن جامعه پایدار و با ثبات کمک کنند.در جوامع در حال توسعه هم زنان برای رهایی جامعه از فقر و افزایش کیفیت زندگی  را می‌توان به وضوح دید.

با همه ی این احوال هنوز هم،در شرق و غرب به دلیل وجود تبعیض جنسیتی،نابرابری های اقتصادی و فرهنگی و صد البته در جوامع شرقی به دلیل چهارچوب ها و قفس زرین سنتها استقلال زنان با مشکلاتی مواجه است که با حمایت و ایجاد محیطهایی امن برای فعالیت زنان ما می‌توانیم از همدیگر حمایت کنیم و این امری ضروريست. ما باید به عنوان یک جامعه به ترویج فرهنگ برابری جنسیتی،اقتصادی،فرهنگی و اجتماعی زنان مستقل بپردازیم، و به آنها عرصه ها و فرصت های برابری بدهیم  و از تلاش هایشان قدردانی کنیم.با همدلی و همکاری می‌توان دنیایی زیباتر و عادلانه تر و برابر برای همه ایجاد کنیم. آنیتا-آرزومانیان

پیمایش به بالا
به بالا بروید