2023
برای فهم تاثیرگذاری ادبیات در فلسفه بر هم دیگر در طی ادوار مختلف در ابتدا باید بینش عمیقی نسبت به مسائل مختلف داشته باشیم و اینکه خود را از هرگونه چهارچوب ذهنی رها سازیم .
فلسفه و ادبیات دو دنیای متفاوت و در عین حال وابسته به همدیگر هستند که مکمل همدیگرند .ادبیات در بطن فلسفه و فلسفه در آغوش ادبیات پرورش یافته است چرا که از طریق ادبیات است که میتوان افکار فلسفی را با نگاهی شاعرانه و زیبایی شناسی به رشته تحریر درآورد، به بیان دقیق تر فلسفه ادبیات شاخه از از زیبایی شناسی میباشد اما به رغم همه اینها، راه فلسفه و ادبیات یکی نیست. فیلسوفی که زیبا می نویسد به این دلیل فیلسوف خوبی شمرده نمی شود. او باید بتواند طرح مشکل کند و به روشن کردن گزاره های دشوار بپردازد. فلسفه به اعتباری «کوششی است در حوزه اندیشه برای دریافت و بیرون آوردن ژرف ترین و کلی ترین تصورات ما”.
بعضی فیلسوفان ، نویسندگان و شاعران بزرگی بوده اند: هراکلیتوس، پارمیندس، افلاطون، لوکرسیوس، شوپنهاور، نیچه، راسل و سارتر از این جمله اند.
دربرابر اینها ارسطو، کانت و هگل هستند که دشوارنویس اند. هگل بویژه فیلسوفی است غامض و خواندن آثار او حتی برای فیلسوفان و نویسندگان آلمانی، دشوار است. نوشته های او، ارسطو و کانت، ارزش فلسفی زیاد دارد اما ازلحاظ ادبی چشمگیر نیست.
در فلسفه با این سوال روبه رو میشویم که هنر چیست؟ فلسفه همچون خانه ایست که شاخه های مختلف هنر در آن رشد و نمو پیدا میکنند.
اما سوال اینجاست فلسفه ریشه اش به کجا برمیگردد؟
فکر فلسفی در جایی ریشه می دواند که درباره شناخت چیزها و مفهوم ها، پرسش های بنیادی طرح شود و پای استدلال و منطق به میان آید و چنین کاری تمرکز زیاد می خواهد از مردم نمی توان انتظار داشت که به فلسفه و منطق روی خوشی نشان دهند. قصد فیلسوف هنرنمایی ادبی نیست، به همین دلیل رک و راست و خشک و بی پیرایه می نویسد اما ادبیات هم دشوار است چرا که با دل حرف می زند و پر از شیرین کاری، رازپردازی و تصاویر تجسمی و دلپذیر است.
ادبیات، شاخه ای از هنر و پس از موسیقی، عام ترین نوع هنری است. در شعر و قصه و نمایشنامه، زبان پرآب و تاب می شود و کلام زیب و زیور می یابد و خیال ها و تصورات ما را وسعت می دهد. این زبان، خودانگیخته و همانند بازی است. شوپنهاور می گوید: «شعر یعنی به کار انداختن تصورات به کمک کلمه ها.» ممکن است فردی، شخص زیبایی راببیند و اززیبایی او به وجد آید. آنچه او در این زمینه خواهد گفت احتمالاً بیانی سرراست و شخصی خواهد بود اما اگر شاعر باشد، سخنش پر از رمز و رازمی شود و فضایی برای بازیگری خیال خواننده و شنونده به وجود می آورد.
ادبیات، ما را بیشتر مجذوب می کند. هنرمند بودن خوشتر از فیلسوف بودن است.
فلسفه در واقع درک دو مفهوم چیستی و هستی میباشد اما ادبیات سرآغاز بافتن شالی از احساسات میباشد.
هر کدام دنیای به رنگهای مختلف دارند و به نوعی مکمل هم میباشند با وجو تمکامی تناقض ها.در آخر بگویم این دو دنیای پهناور را باید جداگانه شناخت تا تاثیر هر کدام بر دیگری را بتوان درک کرد.
در زمانهای که شاعران کمتری جنبههای مختلف زندگی خود را سوژههای شعریشان قرار میدهند و بیشتر مشاهدات بیرونی را در شعرشان توصیف میکنند، سراغ شاعر رفتیم که هرکدام از شعرهایش توصیفی است از یک گوشۀ زندگی او و عاطفه و دغدغه های شعرهایش است.
عباس اقبال مهران متولد 18 اردیبهشت ماه 1366 در همدان است و مقطع کارشناسی و مقطع کارشناسی ارشد را در دانشگاه همدان گذرانده است. و هم اکنون مقطع دکترا تاریخ را در دانشگاه شهید چمران اهواز میگذراند. «کتاب شعر سلام بر ارمنستان، مجموعه شعر مشترک دل واژه ایم شعر شد ، آرتساخ قلب همه ارمنیان » عنوان کتاب های اوست که توسط انتشارات بین المللی حوزه مشق منتشر شده است. به سراغ او رفتیم تا بیشتر بشناسیمش. با ما همراه باشید.
1- علاقۀ شما به ادبیات از چه زمانی شروع شد؟
علاقۀ من به ادبیات تقریباً از زمان کودکی در من وجود داشت. البته من همیشه فکر میکردم که نویسنده میشوم و فکر نمیکردم بتوانم شعر بگویم! درواقع خیلی اتفاقی وارد عرصۀ شعر شدم؛ بهحدی که گاهی باورش برای خودم هم عجیب است. شروع کارم با قطعۀ ادبی بود و کمکم به نوشتههایم آهنگ دادم و سعی کردم شعر نیمایی بگویم.
2-از چه زمانی شعر گفتن برای شما جدی شد؟
شعر گفتن بهطورجدی برای من از وقتی شروع شد که من نوجوان (دوم دبیرستان) بودم و حضور در انجمن شعر .
علاقه مندی من را بیشتر دبیر ادبیات در دوره دبیرستان تقویت کردند و بعد هم ادامه مسیر …
3- نظر خانواده دربارۀ شعر گفتن شما چه بود؟
خانواده استقبال کردند. هرچند در آغاز کار، چون آیندۀ یک شاعر یا هنرمند مبهم هست، اما بعدها که علاقۀ من را دیدند، از آنجایی که مادرم هم به شعر علاقمند بودند و دیدند که من میتوانم نمونههای خوبی از شعر ارائه دهم، تشویقم کردند و تا به الآن هم یکی از مشوقهای جدیام مادرم و خواهر بزرگم بوده است.
4. به غیر از غزل در قالبهای دیگری هم شعر میگویید؟
همانطور که اشاره کردم، اوایل با نیمایی کار را آغاز کردم و بعدها که وارد دانشگاه شدم سعی کردم نیمایی را جدی بگیرم؛ اما به پیشنهاد استاد قیصر امینپور که دوست داشتند من قالبهای کلاسیک را تجربه کنم و در آنها مسلط شوم تا به شعر نیمایی تسلط پیدا کنم، غزلسرایی را شروع کردم. کمااینکه چند غزل هم در دورۀ دبیرستان و اوایل دورۀ دانشجویی گفته بودم. همچنین تجربۀ سرایش دوبیتی، رباعی، مثنوی، مثنوی برای کودکان و نوجوانان و ترانه را هم دارم. اما آنچه من را تا به امروز بیشتر به سمت خود کشیده، نیمایی بوده است.
پایه و اساس موسیقی سنتی ایران چیه؟(آهنگسازی)
مهمترین عامل اهنگسازی الهام هست اما گاهی علم وجود دارد و گاهی نه ،گاها هستند افرادی که علم موسیقی ندارند یعنی(نت ها رو نمیشناسند،یا اصلا نمیدانند هارمونی چیه،فاصله ها رو نمیشناسد) ولی آهنگسازهای خوبیه.درواقع موسیقی اکتسابی هست که به طور مثال آثار اساتید بزرگ رو میشنوی در موردشون تحقیق میکنی و همه اینها همراه خلاقیت خود فرد آثاری تولید میشود.معمولا گفته میشود یک نوازنده قبل اینکه نوازنده خوبی باشه شنونده خوبی هست و در کل در هنر موسقی میکنند که قبل اینکه نوازندگی کنی،خوانندگی کنی اول از همه شنونده ی خوبی باش چون برای یک هنرمند داشتن گوش خوب(قوی) از دیگر عوامل مهمتر است و این مورد در مورد آهنگسازی هم صدق میکند و اگر منابع الهام هر چقدر طبیعب تر باشه بهتر هستش به عنوان مثال میخواهید سمفونی ای بسازی از جنگ دو کشور و باید منبع الهام طبیعت باشه و اون حس وجود داشته باشه.
اشخاص پیشرو در موسیقی ایران که باعث پیشرفت ان شدند چه کسانی بودند.؟
اگر دوران رنسانس موسیقی ایران رو در نظر بگیریم که دوران طلایی هستش میتوان گفت که مهمترین فر علی نقی وزیری هستش که موسیقی ایران رو میتوان به قبل و بعد از ایشان تقسیم بندی کرد چرا که قبل از ایشان موسقی ایران کاملا درباری بوده البته راجع به موسیقی معاصر صحبت میکنم ار دوران قاجار به بعد ،به طور کلی موسیقی از اول به قول جواناهای امروزی لاکچری بوده تا بیست سال پیش وضع به همین منوال بود اما در چند سال اخیر در هر خانواده ای یکی دونفر کلاس موسیقی میرن و سازی در خانه وجود دارد. و قسمتی هم مناسبتی بود که برای جشنها دعوت میشدند و اجرائی داشتند .
آقای وزیری کاری که باخ با موسیقی غرب کرد ایشان با موسیقی ایران انجام دادند در واقع گام تعدیل شده نوشت و گام 24 پرده ای موسیقی ایران رو مدون کرد و به طور کلی از نظر تئوری تغیراتی در موسیقی ایران انجام دادو کاری کرد که همه نوازنده ها از یک قانون پیروی کنند.
در بحث ارکسترال کردن آقای خالقی مطرح هستند که کارهای گلها را از جمله جواد معروفی موسیقی رو عنوان کردند تا قبل از این بزرگان ایران موسیقی ارکسترال نداشت . خب در واقع ورود موسیقی ارکسترال در دوره ناصر الدین شاه با ورود آقای لوور در دارالفنون بود با موسیقی نظامی ولی خب ابیشان ایرانی نبودند.
کسانی که علاقمند به رشته موسیقی و به خصوص آهنگسازی هستند خب گاها نمیدونند که از کجا باید شروع کنند چه پیشنهادی برای ایثن عزیزان دارید.؟حتما نیاز به تحصیل آکادمیک داره یا نه به این هنر و فن رو میتوانند به صورت تجربی هم بیاموزند و انتسابی هست؟
قطعا ژن درصد خیلی کمی دارد .اگر به تاریخ موسیقی در جهان نگاه کنید دو موسیقی دان برجسته وجود دارد: باخ و بتهون
در تحقیقاتی که انجام شده اقای موتزارت ژن بسیار قوی ای در موسیقی داشته است به نسبت بتهون ولی در تاریخ اگر ببینید ردپای بتهون عمیق تر هستش و همچنین مطرح تر خب اگر بپرسید چرا؟ اگر زندگی نامه موتزارت رو مطالعه کنید زیاد آدم در قید و بندی نبوده و بر عکس بتهوون که ژن ضعیف تریز داشته اما چون علاقه و پشتکار بیشتری داشته موفق تر بوده است و مطرح تر است.
حتما در رشته موسیقی باید تحصیلات آکادمیک داشت؟
نه اصلا هیچ ربطی نداره.در همه رشته در دانشگاه فقط ارتباطات گسترده برقرار میکنید یعنی با اساتید برجسته اشنا میشوید و اگر به نوعی دانشجو خوبی باشید از نظر معیارهای خودشان در اجراهایشان میتوانید همراهی کنی.
پس…علم موسیقی و هارمونی رو چطور باید آموخت؟
از طریق کلاسها و اساتید خصوصی .در ایران داانشگاه با خارج خیلی متفاوت هستش و همه چیز بر طبق اصولی پیش میره.در ایران دانشگاه صرفا در مدرک تعریف شده و اینکه بتونی تدریس کنی و مهمترین فایده ای که داره داشتن ارتباطات عالی با اساتید برجسته است. البته سبک اموزش آموزشکاهی هم زیاد خوب و قابل قبول نیست چراکه رفت و آمد در طولانی مدت هستش چراکه طبق قانون وزارت ارشاد کلاسها نیم ساعته هستش و خب در این نیم ساعت هنرجو فرصت آموزش عالی رو نداره.
پس در واقع آموزش خصوصی بهترین نوع هستش که خودم به شخصه تجربه رو دارم. و هیچ وقت آموزشگاه نرفتم و در مکاتب خصوصی با اساتید کلاس داشتم چون سبک موسیقی ایرانی در واقع سبک مکتبی هستش که آقای لطفی هم به این صورت تدریس می کرد،مکتب خانه ای داشت که هنوز هم هست به اسم مکتب خانه میرزا عبدالله همه به صورت دایره وار دور هم مینشستند و 5 ساعت ساز مینواختند و اینطور اموزش میدیدند.در واقع خارج از دانشگاه بهتر آموزش میبینی البته بحث مدرک هم هست.
مدرک گرایی در ایران؟
بله خب اگر بخواهید وارد حیطه کاری بشوید نیاز به مدرک دارید.
در اخر اگر حرفی و سوالی بوده که من نپرسیدم و دوست دارد به خوانندگان بگویید، بفرمایید.
متاسفانه چون در ایران موسیقی به اصطلاح الکترنیک و سطحی است البته اشاره کنم که موسیقی الکترونیک سطحی نیست اما در ایران سطحی هست و مخصوصا ترانه هایی که نوشته میشه و علاوه بر ان خواننده های ضعیفی که در عرصه وجود دارند و صد البته تقلب های زیادی که از طریق این نرم افزار ها انجام میشه این بتونم از طریق خانواده ها برای نسل اینده موسیقی خوب و اصیل تعریف بشه و فرصت شنیدن آثار برجسته به کودکان داده بشه البته ممکن هم هست انتخابش فرق کنه اما چون نسل جدید از موسیقی اصیل محروم هستش به نوعی حالا برگرفته از نوع تربیت و سیستم اموزشی و فرهنگی موجود در کشور .به طور مثال اگر به نسل جدید اسم اقای بنان را بگویید ممکنه 95 درصد نشناسند آهنگسازها رو که اصلا نمیشناسند یا مثلا خالقی و غیره…دیگه نهایتا ممکن هست با آثار محدود استاد شجریان آشنایی داشته باشند .
توصیه من این است که نسل ساخته بشود و برای این که نسل ساخته بشود و فرهنگ غنی به 40 سال پیش برگردد و ادامه اون سیستم رو به جلو ببرد این است که مفاخر رو در هر زمینه ای باید بشناسند و از آثار آنان بشنودند و حداقل در گوشه ای از ذهنشان نقش ببندد که بتونه چراغ راه ایندشون باشه مثلا بگن ما بیست شاعر برجسته داریم و شما یکی رو انتخاب کن .مثلا در ادبیات بین حافظ و اخوان ثالث که هر کدام در سبک خود بی نظیر هستند بتونه یکی رو انتخاب و راهش رو ادامه بده همینطور در موسیقی به این شکل هستش یکی میگه دودوک رو دوست دارم و دیگری تا رو خب هر کدام بسته به علاقه باید به اون نوع موسیقی و ساز آشنایی داشته باشند و مفاخر آن رشته رو بشناسند.
و راه رو ادامه بدهنذد که البته منابع آموزشی هم هست.و در واقع موسیقی شخص نمیدونه چه کسی اموزش خوبی داره یا نه چون خب مثل همه رشته ها موسیقی هم از این جز مجزا نیست و اساتید به قولی همدیگر رو قبول نداشته و هنرجو در وسط میماند پس باید به ریشه بازگشت.
برای بازگشت به ریشه چیکار باید بکنیم؟
خب برای خانواده ایی که دوست دارند فرزندوشون در موسیقی رو دنبال کنه و بچه سردرگم میکنند به این صورت که مادر ساز پیانو،پدر میگوید گیتار و …. اما به نظر بنده خود کودک باید فکر کند و انتخاب باید به این صورت باشه که موسیقی ساز ها رو باید بشنود در حین این که اصلا ساز رو ندیده و این انتخاب ساز به صورت روانی هست و اجباری هم نیست .
گر به طور مثال شما به عنوان مادر دوست دارید فرزندتان به موسیقی علاقمند بشه به مدت چند روز صدای ساز سنتور، ویولن،گیتار،تار،کمانچه و… رو برای کودکتان پخش کنید بعد از چند روز از کودک بپرسید صدای کدام یکی بیشتر برایش جذاب و دلنشین بود ،بعد از مدتی عکس ساز مورد نظر رو به کودک نشون بدهید و بگویید این همان سازی بود که صداش برات جذاب بود و در نهایت کودک رو با ساز واقعی آشنا میکنید و شرایطی ایجاد کنید که کودک ساز رو لمس کنه .

سوالی دیگری از شما دارم؟موقعی که پادشاه کشور ما میرود کنیا یا مثلا فرانسه و جای دیگه چرا وقتی از هواپیما پیاده میشوند اعضای ارکستر حضور دارند و نت هم نیست ولی سرود ایران اجرا میشود چرا؟
یا پادشاه انگلیس میاد ایران از هواپیما پیاده می شود و اعضای ارکستر هم هستند و باز هم نتی وجود ندارد و سرود کشور انگلیس اجرا میشود چرا؟
این نکته بین المللی هستش .تمام سرودها در دنیا در دستگاه ماهور هست که البته این قانون تبصره ای هم دارد ؟مثلا چرا چراغ قرمز در تمام دنیا ایست کامل هست ،چراغ زرد احتیاط و سبز حرکت در تمام دنیا تابلو گرد و سفید در وسط ورود ممنوع ….
این تبصره در مورد ایران هستش ،آقای روح الله علی نقی وزیری و خالقی یه سرود ساختن و اون بنان خونده ای ایران ای مرز پر گهر این تنها سرودی است در دنیا که در دشتی است و گوشه ای از دستگاه شور و این دشتی دستگاه محزونی هستش و شاهکاری هست ولی چرا دشتی؟هنر ساخت این اهنگ در دشتی که شاهکار هنر موسیقی ایران است.
هنر انتسابی و تزریقی نیست بلکه باید در ژنتیک انسان باشه.
و این سوال هم به عنوان پایان بخش مصاحبه باشه.در جایی از صحبت هایتان فرمودید موسیقی خوب و بد .آیا موسیقی بد و خوبی هست که بخواهیم طبقه بندی هم کنیم؟
از نظر علمی بعضی ها میکن داریم و بعضا میکن خیر همچین چیزی وجود نداره.از نظر خودم خوب موسیقی که دوست نداشته باشم میگم موسیقی بد و واقعیت هم همینه.
پس یعنی از نظر شما دسته بندی خوب و بد در موسیقی نداریم؟
نه نداریم.بهتر است بگوییم که شنونده خوب و بد داریم .ما نمی توانیم بگوییم این موسیقی بد است و آن یکی خوب است .اما قطعا می شود گفت شنونده ما خوب یا بد هستند .یعنی این طوری توضیح بدهم که خانم هایی که در برنامه موسیقی ایران هستند کلاس رفته اند دوره گذراندند به طور مثال خانم هایده شاگرد اقای تجویدی بوده یا خانم شمس شاگرد آقای عیب الله بدیعی بوده یا خانم پروین شاگرد اقای خرم بوده پس بینید ما شنونده خوب داریم و بد و در نتیجه اهنگساز خوب هم داریم و بد هم داریم و موسیقی بد هم داریم موسیقی خوب هم داریم باب طبع هرکسی هست .
اگر نگاهی به تاریخ ایران بیندازیم خواهیم دید که در حوزه هنر همواره زنان نقش کمرنگ تری داشته اند و آن هم به دلیل جامعه مرد سالار حاکم در طی قرون بوده است، و طبیعی است که این معضل اساسی باعث شود که نیمی از جمعیت ایران همواره در سایه قرار بگیرند، محدودیت حضور زنان همواره در جامعه ایرانی برای آنان عقده های فروخورده روانی به همراه داشته که در دوره قاجار به یک حرکت ونیمه جنبش فرهنگی و هنری تحت عنوان نمایش های زنانه تبدیل میشود.
در حوزه ادبیات فارسی که منبع پرباری برای پزوهش در موزد نقش زن در طول تاریخ به دست میدهد و بیشتر اشعار فارسی از زن به دید معشوق،مادر،همسر و… که مظهر پارسائی،پرهیزگاری،خردمندی و سیاستمداری و البته میهن پرستی بود نیز یاد میشود.
همیشه گوش زنان و دختران ایرانی از کودکی با عبارت های ” دختر از خانه بیرون نمی رود”،” دختر با صدای بلند نمی خندد”،” زنان ضعیف اند”،” و زن جنس حساسی است” و ده ها عیارت مشابه آن آشناست.
جملاتی که شنیدن هرباره آن ها در میزان باورمندی و توانایی و استعداد آن ها اثرگذار بوده است.
وجود برخی از الگوهای رفتاری و کلیشه های فرهنگی نادرست درباره دختران و زنان میان خانواده های ایرانی باعث ایجاد محدودیت در فعالیت های فرهنگی،هنری،اجتماعی،اقتصادی،سیاسی آنان شده است در حالی که بارها توانمندی زنان در عرصه های گوناگون ثابت شده است.
ریشه فرهنگی و هنری هر جامعه ای را زنان پایه ریزی میکنند و اگر نقش آنان را به هر طریقی نادیده گرفته و حذف شوندشاید نسل هایی توانمند را نتوان به جامعه جهان هدیه داد.
پس به این دلیل است که الگوهای فرهنگی جامعه باید به سوی برابری فرصت ها برای زنان و مردان حرکت کند.
و اگر نگاهی اجمالی به تاریخ ایران بیاندازیم ردپای زرین زنان را در حوزه ادبیات خواهیم دید:
اولین زن شاعر ایران که آتوسا نام دارد همسر داریوش مادر خشایار شاه هخامنشی است .
در قرن چهارم بانویی شاعر به نام رابعه ظهور میکند که غزلسرا است.آورده اند که رابعه سر عشق رسوایی آورده و غلام خود جان فدا میکند.
در قرن پنجم مهستی( مه ستی) گنجویی بانوی رباعی سرای دربار سلطان سنجر سلجوقی است.او موسیقی نیز دانسته و چنگ می نواخته و شعر می گفته و صدای خوشی نیز داشته است.
در قرن هفتم پادشاه خاتون و در قرن هشتم جهان ملک خاتون ظهور کرده و گفته اند: که جهان ملک خاتون با حافظ مشاعره و مناظره میکرده و غزلیاتش را جواب میداده است.
در قرن نهم دو شاعر زن بیجه منجمه که با جامی مطایبه و مناظره داشته است و جمیله اصفهانی که زمان شاه عباس شعرهایش را در قهوه خانه ها می خوانده اند.
و اما… در دوران مشروطه از شاعران مطرح زن میتوان به فخر اعظمی ارغوان ، مادر سیمین بهبهانی، شاعر معاصر اشاره کرد.
در همین برهه زمانی شاعری اجتماعی پا به عرصه نهاد به نام بدری تندری.
مهتاج رخشان از دیگر شاعران زن میباشد که با میرزاده عشقی مناظره و مشاعره داشته است.
از شاعران زن پس از مشروطه میتوان از مادربزرگ سهراب سپهری نام برد.بانو حمیده سپهری که از معروف ترین شاعران آن زمان است.
و از شاعران زمان معاصر میتوان: پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی که از معروف ترین شاعران زن معاصر هستند اشاره کرد .
و البته اولین مجله ای که توسط زنان و برای زنان انتشار یافت “عالم نسوان” بود که نخستین شماره آن در 1300 و آخرین شماره آن در سال 1312 منتشر شد.
نوابه خانم صفوی انتشار آن را شروع کرد که به مدت 12 سال و 3 ماه ادامه یافت و پس از آن تعداد دیگری از مجلات زنان منتشر گردید.
از جمله ” نامه بانوان ایران” بین سال های 1317 تا 1319 و مجله ” جمعیت نسوان وطن خواه ایران” قابل ذکر هستند.
این جمعیت در سال 1301 توسط محترم اسکندری یکی از نخستین زنان آزادی خواه تاسیس گردید.
باید گفت با تمامی محدودیت ها و زنجیر هایی که طی قرون متمادی
بر پای زنان بسته اند اما همواره بانوان ایران زمین از تاریک ترین دالان های تاریخ دست در دست هنر گذر کرده اند و به امروز رسیده اند.
آنان پرواز را آموخته اند و در مقابل ظلم ایستاده اند و خواهند ایستاد،آنان نسل ها را پرورش داده و گل های ارغوان را در باغچه افکار کودکاه خود کاشته اند. به همین دلیل است شاید نتوان به پاسخ این پرسش رسید که آیا زنان فعالیت بیشتری داشته اند یا مردان؟ ” چرا که زنان و مردان در کنار هم اشعار و غزل ها سروده اند و دیوان ها خلق کرده اند.”
نسل ما، دشتی بود پر از گلهای رنگین که به دست خونین تعصبات و خرافات رو به فنا رفت و در گرداب تاریک تاریخ با کوهی از حسرت ها و بغض هایی فروخورده زنده به گور شدند و میشوند.ما را ترساندند،زبانمان را بریدند و از کلمات برایمان زندانی ساختند که بی پناهیمان را نتوانیم فریاد بزنیم.عمریست گلویمان از سرب های داغ پر شده است و روح مان در زنجیر افکار پوسیده ایست که میان ریل های قطار زندگی در هم شکسته است.
قوانین را با ذهن های غبار گرفته و سنت های هزار ساله بر ما دیکته کردند.اشعار و کلمات و آزادی اندیشه را به غارت بردند.واژه ها خسته اند،صدای سرفه های سینه سوز سه تار زندگی آتش به جان ها میکشد و در میدان بی کران غصه ها بی سرآغاز رهایمان میکند.فانوس ها یکی پس از دیگری خاموش میشوند ودیوار سنگیه اجبار هر روز ما را احاطه میکند و در سرزمین های ناامن شریعت میان بدعهدی ها غرق مان.
اما بدانید روزی سنگهای سکوت ترک برمیدارند و اشکها باران هایی خواهند شد که درختان پژمرده ی امید را بارور خواهند کرد و چون گلی از میان خاک های خشکیده روییده خواهند شد.آنیتا آرزومانیان

عامل تفاوت موسیقی غربی و موسیقی ایرانی(شرقی) رو در چه چیزی میدانید ؟
از دو دیدگاه متفاوت می توان به این سوال پاسخ داد.دیدگاه علمی و دیگری دیدگاه عامیانه.
از نظر دیدگاه علمی موسیقی ایرانی موسیقی است که بداهه گونه است و ذاتا موسیقی ایرانی تک صدایی است، یعنی ارکسترهای مجلسی که وجود داشت از سازهای تار، کمانچه و تمبک و البته خواننده تشکیل می شده است و یا گاهی این همراهی نوازنده با خواننده با یک نی نیز همراه بود که این موضوع از موسیقی محلی ما سرچشمه میگیرد.
به طوری در زمان هایی که در روی زمین کشاورزی یک چوپان همراه گله خودش و حتی در خطه شمال بر زمین های برنج و هم در جنوب هنگام ماهیگیری. در کل این جریان از فرهنگ عامه سرچشمه میگیرد و موسیقی ما در واقع ریشه اش به نوعی از کف خیابان و طبیعت و هستی اش و حتی موسیقی مذهبی ما(تعزیه ) هم در دستگاه ها میخوانند از این اصل پیروی میکنند. در موسیقی غربی کلا ریشه اش از مکان ها و ابنیه های مذهبی،کلیساها نشات گرفته مثل باخ و … و گام تعدیل شده باخ که برای تمامی سازها بر همین اساس است.
درواقع کار مهم باخ این بود که تمامی نیایش های مذهبی آن زمان را به صورت موزیکال با ارگ کلیسا ساخت و به طور کلی موسیقی غرب از آن موقع شکل گرفت . همچنین تمامی فواصل موسیقی رو یکی گرفت یعنی تمام پرده ها و نیم پرده ها از لحاظ فیزیکی یک اندازه است مثلا دو تا دو ریز تا دقیقا یک اندازه هستش ولی در موسییقی ایرانی چنین نیست در واقع سولی کرون هم ربع پرده دقیق نیست. آقای وزیری هم به ربع پرده اشاره کرده است ولی این کارهایی که انجام داده اند برای هماهنگ کردن و آسان کردن بوده . همینطور هم باخ می دانست که اینها یکی نیست باهم در واقع کاری کرد که در کل جهان کسی که مثلا در عربستان پیانو می نوازد با کسی که در اتریش می نوازد و یا کسی که در هند با هم فرکانس پیانو یکی باشد اگر این اتفاق نمی افتاد هر کسی به نوعی متفاوت پیانو مینواخت و امکان هماهنگی وجود نداشت .
تفاوت دیگر اینکه ما تو موسیقی شرق صدایی داریم که موسیقی غرب ندارد و آن ربع پرده است که همان سوریو و کرون هست.
2- آهنگسازی در حال حاضر با 50 یا 100 سال پیش چه تفاوتی دارد و در این مدت چه پیشرفتی کرده است؟
بیشتر بخش الهام می باشد .در موسیقی ایرانی که بیشتر تحت تاثیر سیاست است یعنی شرایط و حکومت فعلی کاری کرده که همه به نوعی وارد معقوله سیاست شده اند ،از کشاورز گرفته تا فروشنده و غیره همه درگیر این مسئله هستند ولی واقعیت این است که سیاست باید برای سیاستمدار باشد و هنرمند و موسیقی دان باید ساز خودش را بنوازد و هر کسی باید کار خودش رو انجام بدهد ولی چون همه مردم از بالا تا پایین به نوعی درگیر هستند . اهنگساز هم جدای این موضوع نیست و به نوعی ذهنش درگیر در نتیجه ریشه الهام و فرکانس هایی که من به عنوان هنرمند و آهنگساز دریافت می کنم در واقع جز کشتار ،جنگ و اخبار بدی که هرلحظه میشنویم و میبینیم ، جز استرس و نگرانی نیست . به همین دلیل آهنگ های امروزی همه پس زمینه های خشم،غم،درد و ناراحتی را دارد حتی آهنگسازهای سنتی هم پرشتاب و خشن هستند به نوعی همیشه گفته آمد ساز را باید بنوازید اما این خشم حتی در لفظ هم دیده میشود و به جای نواختن از کلمه زدن استفاده میشود . در واقع امروزه همه ساز را میزنند و امروز نوازش ساز وجود ندارد. در گذشته طمانینه در ساز بود. وقتی کسی ساز مینواخت این آرامش به وجود می آمد چون شخص مثلا سه روز با شاعر در طبیعت مشاعره میکرد . مشکلات امروز ما از نظر اقتصادی گرفته تا مسائل دیگر به این شدت وجود نداشت و از نظر روحی در آرامش بودند و در نتیجه آهنگ های خوبی هم ساخته میشد چون منبع الهام آرامش بود .و به نوعی باید گفت که ریشه های الهام رو به خشکیده شدن هستند در واقع کیفیت و رامشی که باید انتقال بدهند به مخاطب را ندارند و نتیجه این امر جز کپی کاری و تقلید از دیگر اثار نیست.
3-در بین اساتید مطرح جامعه موسیقی ایران به کدام یکی علاقمندید؟
در آهنگسازها آقای همایون خرم و تجویدی
4-این آهنگسازها چه تاثیری بر شما گذاشته اند.؟
بله قطعا تاثیر داشته اند به دلیل تنوع ملودی ای که دارند ،چون در آهنگسازهای عصر حاضر اگر شما آهنگی رو نشینیده باشید و ندانید چه کسی آهنگسازی کرده تا آهنگ رو میشنوید متوجه میشوید آهنگساز چه کسی بوده و این به دلیل است که لهجه ای دارد موسیقی که مکررا در حال تکرار است و به نوعی میتوان گفت فضای آهنگسازی ایران کپی کاری است و اگر برگردیم به سوال که چه تاثیری داشتند باعث ایجاد خلاقیت شده است. مثلاً در دوران یاحقی تجویدی و خرم و خالقی پر از خلاقیت بوده ا ند .

مجله شماره 31
31شاعر:عباس اقبال مهران
انتشارات بین المللی حوزه مشق
تیراژ:۱۰۰۰نسخه
بعد از انتشار مجموعه شعر سلام بر ارمنستان و ادای دین و احترام به شخصیت ها و شهدای ارمنی که باعث سربلندی و اعتلای کشور ایران در طول تاریخ شده بودند، فکر سرودن مجموعه جدید با نام (آرتساخ ، قلب همه ارمنیان) بعد از انسداد گذرگاه لاچین و گروگان گرفتن 120000هزار ارمنی ساکن آرتساخ توسط دولت باکو، روح حقیقت جوی مرا بسیار آزرد.تعلق آرتساخ به ارمنستان به گواه شواهد و قراین تاریخی و مستندات، بر اندیشمندان و متفکران پوشیده نیست. امروز شاهد آن هستیم که نسل کشی سال 1915 که یک میلیون و نیم از ارامنه ساکن در سرزمین عثمانی به صورت سازمان یافته و برنامه ریزی شده توسط دولت عثمانی نسل کشی شدند ، امروز نیز در سال 2023 تیز شاهد تکرار نسل کشی سازمان یافته ی دو لتی توسط دولت باکو در منطقه آرتساخ هستیم. متاسفانه انسداد گذرگاه لاچین که تنها مسیر تردد ارامنه ساکن آرتساخ می باشد باعث گردیده مردم این منطقه به لحاظ دارویی، مواد غذایی دچار مشکلات حادی شوند که این روز ها اخبار واصله حاکی از قحطی مواد غذایی و آمار کشتگان ناشی از سوءتغذیه و عدم دریافت مواد دارویی می باشد. باتوجه به اینکه نتیجه شکایت رسمی دولت ارمنستان از دولت باکو در دادگاه بین المللی لاهه ،حکم به برچیده شدن انسداد غیر قانونی گذرگاه لاچین را صادر نموده، استمرار انسداد گذرگاه لاچین توسط دولت باکو ،در واقع عدم تمکین و تعهد دولت باکو را نسبت به پیمان نامه ها و معاهدات بین المللی نشان می دهد. عدم تحرک لازم شورای امنیت سازمان ملل و هم چنین کشور های منادی حقوق بشر، باعث گستاخی بیشتر دولت باکو در این مورد شده است. امروز به گواه آمار می دانیم که 2000 زن حامله،30000 کودک در آستانه فاجعه ی تاریخی هستند. هنوز اراده ی جهانی به این مرحله نرسیده است که بدانند درمنطقه قفقاز یک نسل کشی سازمان یافته دولتی در جریان است. ما وظیفه ی انسانی خودمان را می دانیم که چیست .جدا از مذهب، انسانیت و نوع دوستی است.خون پاک شهدای ارمنی در صفحات تاریخ ایران برگ زرینی است که نشان از عمق دوستی میان دو ملت بزرگ و تاریخ ساز ایران و ارامنه است . من امروز روح آزرده ام در برابر تمام سختی هایی که مردم ارمنی آرتساخ شاهد آن هستند با سرودن اشعاری برای حمایت از آنها اعلام می کنم . می خواهم در این کتاب از کودکی یاد کنم که وقتی برای اولین بارچهره ی او را دیدم عشق،محبت و معصومیت را در چشمانش، چنان دریایی مواج، شناور دیدم .معجزه ی کوچکی به نام آرامه که در 14 فوریه 2010 زمینی شد. شاعر کوچکی که بزرگ اندیش بود و عشق می ورزید خواندن ،سرودن و نوشتن با وجود پاکش سرشته بود. اما دریغ روح پاکش در 11 سپتامبر 2020 به دیدار پروردگار رفت و آسمانی شد.اگر امروز بود یقین دارم شعر بلند آزادی را برای آرتساخ می سرود و با چشمانش که وسعت چشمان سحرخیزان را داشت زمزمه میکرد. ادای دین و تسلی قلب بانوآرپی الله وردی ، مادری اندیشمند ،پاک باور، که روح بزرگ و اندیشه هایش ریشه در عشق به وطن ،صلح و آزادی دارد.
در پایان لازم میدانم از تمام حمایت ها،محبت ها و ازهمکاری های گسترده آقای پروفسور آرسن آواکیان سفیر فوق العاده و تام اختیار جمهوری ارمنستان در جمهوری اسلامی ایران تشکر نمایم که حضور و اقدامات سازنده و مثبت ایشان باعث افزایش و گسترش سطح تعاملات فی مابین دو کشور بزرگ و با اصالت ایران و ارمنستان گردیده است.
عباس اقبال مهران
پنج مردادماه هزار و چهارصد و دو-همدان
