2024

به نام خدا

به نام خداوند لوح و قلم

حقیقت نگار وجود و عدم

مصاحبه با شاعر گرانقدر جناب اقای مهران فتوحی

افتخار حضور ایشان در مجله ادبی آنی

 

تنها گنجی که ارزش جست و جو کردن دارد،هدف است.(لویی پاستور)

 

و کلمات مار را به دنیای ناشناخته شعر راهی میکنند تا شاید در گرگ و میش لحظات،زمانی که اسیر قفس زرین هنجارها هستیم بتوانیم با نوای زیبای کلمات بسراییم و اشعاری ماندگار را در صندوقچه طلایی تاریخ به یادگار بگذاریم.(آنیتا آرزومانیان)

 

مهران فتوحی،متولد مرداد 1346 در تهران و دانش آموخته مهندسی مکانیک میباشد.

-علاقه شما به ادبیات از کجا شروع شد؟

جواب:آنچه که از انشاهای دوران دبستان مشهود است علاقه به ادبیات از همان زمان در وجودم نهادینه شده تا به امروز.

-از چه زمانی شعر سرودن را به طور جدی شروع کردید؟

جواب-بیش از بیت سال است که در حوزه شعر فعالیت جدی و مستمر دارم و همواره هنرجوی ادبیات هستم.

-در چه غالب هایی شعر میسرایید؟

جواب-در هر دو سبک کلاسک و آزاد قلم میزنم ولی سالهاست که در سپید آرام گرفته ام و البته گهگاه غزلی و ترانه ای هم اتفاقش از دست واژه ها می افتد.

-تا کنون چند قطعه شعر سرودید؟

جواب-بقدر هزاران سال دلتنگی و اندوه نوشته ام!

اما حدود بیست دفتر شعر در سبکهای مختلف و تعدادی داستانک  و متن ادبی نوشته ام.

که اینها حاصل بیش از 20 سال فعالیت در حوزه ادبیات میباشد.

-نظر خانواده در مورد شعر سرودن شما چه بوده ؟

جواب-علاقه در خانواده من تکثیر شده،دخترم شاعر و پسرم فیلنامه نویس است و قطعا جمع گرم هنری در خانواده ما وجود دارد.

-به نظر شما شعر سرودن ذاتی است یا قابل آموزش؟

جواب-شعر جوشش درون است.

بسان الهام است و ذاتیست.

اما راهنما و مسیر درست شاعر درون را می پروراند و پتانسیل و قوه تخیل و حس و به اصطلاح شاعر درون فرد را به فعلیت و انجام میرساندو جا دارد در این رهگذر سپاسگزار و متشکر باشم از اساتید و بزرگوارانی که در این سالها در تبلور حس من نقش مهم و بسزایی داشته اند و بنده افتخار شاگردی آن فرهیختگان را داشته ام.

-آثار چه شاعرانی را بیشتر مطالعه میکنید و در سرودن تحت تاثیر کدام شاعر هستید؟

جواب-شعرای معاصر بزرگی هستند که خواندن اشعارشان همواره برای من حکم کلاس و آموزش بوده است و به نوعی چراغ راه بوده اند.

        فرهیختگتنی چون: (شاملو،فروغ،قیصر امین پور،نصرت رحمانی،حسین منزوی،محمد علی بهمنی)

و تعدادی زیادی از شعرای معاصر که همچنان سایه شان در اسمان شعر ایران زمین مستدام است، و البته سعدی،مولانا و حافظ . صائب و خیام و دیگر متاخرین حوزه شعر که وجهه ای جهانی دارند نیز تاثیرات کلیدی و مهمی در زندگی هنری من داشته اند و از آنجا که گهگاه در حوزه نثر هم فعالیتهایی دارم.جا دارد نام ببرم از صادق هدایت و آل احمد و جمالزاده و دولت آبادی که درسهای فراوانی ازین گرامیان آموخته ام.

ادامه مصاحبه با استاد فرهیخته در شماره آینده

به یاد خاچیک

“خاچیک” از دوستان خوبم بود مدت ها و سال ها با هم رفاقت داشتیم ضمن اینکه از بستگانم هم بود  و از همه چیز همیشه با هم گفتگو میکردیم.در کافه نادری با همه نویسندگان بزرگ و مطرح زمان،شاعران،روزنامه نگاران،هنرمندان،اهل قلم،ادیبان و آفرینشگران ارباب قلم و هنر مراوده داشتیم،همه آنها “خاچیک” را دوست خود می‌دانستند و “خاچیک” همیشه حضورشان و صحبت با آنان را مغتنم می شمرد.

کتاب مرواریدهای گمشده نوشته‌ی روبن گورکی آواکیانس، داستانی واقعی‌ست که با حوادث تلخ جنگ جهانی دوم شروع می‌شود و سیر زندگی و رشد یکی از فرزندان ایران را همراه با حوادث متعدد روایت می‌کند.

این داستان در یک مقطع زمانی و برای یک شخصیت خاص و خانواده‌های مرتبط با او رخ داده است. اما نمودی است از حوادثی که برای بسیاری هم می‌تواند رخ داده باشد و باز هم تکرار می‌شود در مکانی دیگر و زمانی دیگر با شخصیت‌های دیگر.

داستان این کتاب با روشن کردن سیگار تیکران شروع می‌شود و با فریاد جامونا که می‌گوید «دیدن نور خدا از هر ثروتی گرانبهاتر است» تمام می‌شود. راوی داستان دست خواننده را گرفته او را از ایران هشتاد سال قبل به ثروتمندترین کشور جهان برده و با فقیرترین انسان‌ها آشنا می‌کند. بعد به میادین جنگ جهانی دوم برده و با حوادث عجیب و غریب رو‌به‌رو می‌کند. قهرمان داستان پسر بچه‌ای هشت ساله است که آخرین لقمه کیک کشمشی خود را به یک سگ ولگرد می‌دهد و آن سگ جان گروه نظامیان را که در کنار ستون پنجم آلمان نازی گرفتار شده بودند نجات می‌دهد.

در آلمان سربازان آلمانی مست از پیروزی «امروز آلمان فردا جهان» را می‌خواندند. به نظر می‌رسید پیروزی آلمان حتمی است. ژاپن نیز خود را مسلح کرده نغمه‌ی فتح جهان را می‌خواند. فردای شوم از راه رسید. همه چیز دگرگون شد. سرودها به شیون مبدل شدند. پیروزی به شکست، زن‌ها بیوه، بچه‌ها یتیم شدند. بازماندگان جنگ دست و پا از دست دادند، بعد از خاموش شدن طوفان آتش آلمان، این کشور با یک ملت کوشا و بی‌نظیر، به یک تل خاک مبدل شد. از لحظه‌ی پایان جنگ آلمانی‌ها اشک‌های‌شان را پاک کرده مبادرت به بازسازی کشورشان کردند.

در این کتاب سعی شده تمام اصطلاحات آن زمان برده کار برده شود که بعضی وقت‌ها غلط هم بود، چون مردم سواد و فرهنگ امروز را نداشتند.

در بخشی از کتاب مرواریدهای گمشده می‌خوانیم:

روز بعد آن‌ها به پایتخت هندوستان رسیدند. شهر دهلی شهر بزرگ و از دو قسمت تشکیل شده بود. دهلی نو که اکثرا انگلیسی‌ها در آن‌جا سکونت داشتند و هر خانه از خانه دیگر صد متر فاصله داشت که سر و صدا مزاحم هم نشود چراغ قرمز در چهار راه‌های دهلی نو دیده نمی‌شد همه جا درختکاری شده بود مثل یک جنگل می‌ماند تمیز و با اصول فنی ساخته شده بود قسمت دیگر آن شهر دهلی قدیم بود که بازار سنتی داشت و تمام خصوصیات یک شهر هندی با آثار باستانی قلعه‌ها، معابد و قصرها در آن حفظ شده بود. در هتل اکبر اطاق گرفتند تیکران در دهلی به سفارتخانه ایران رفت که برای برگشتن به ایران مجوز ورود بگیرد. در ضمن از این موضوع شکایت داشت.

– از یک کسی می‌خواستم سوال کنم اگر به یک ایرانی ویزای ورود به کشور شاهنشاهی ندهند آن ایرانی در کشور خارجی چه کار باید کند؟

کاردار سفارت گفت:
– ما هم از این موضوع ناراحت هستیم، امیدوارم در سال‌های آینده این مشکل حل شود. فعلا از دوران حکومت قاجاریه این مشکل هم چنین مانده برای کنترل ورود و خروج اتباع ایرانی بوده است.

در دهلی تیکران تمام کارهای تجاری را هماهنگ کرد اکسن هم با آقای موکورچی رفت بازار یدک فروشان و یک کاربراتور نو خرید که همراه داشته باشد. رابین همراه پدرش همه جا می‌رفت و چیزهای جدید دیدنی که برایش تازگی داشت می‌دید از پدرش تقاضا کرد که بعد از ظهر به باغ وحش دهلی بروند و به لال قلعه مقبره همایون صفدر جنگ قطب مناره مسجد جامع و دیگر جاهای دیدنی. ولی تیکران عقیده داشت که برای رفتن تمام جاهای دیدنی وقت کافی ندارند.

برای اینکه حادثه قلعه نور امید زیاد وقت‌شان را تلف کرده بود و فرصت نداشند همه‌‌‌‌‌‌‌جا را ببینند. به همین خاطر خیلی از برنامه‌ها و دیدینی‌ها را حذف کردند و چون قصد داشتند حتما در شهر آگرا یک روز توقف نموده و مقبره تاج محل را ببنند.

در شهر دهلی قدیم مارگیران مارهای کبرا را در داخل سبدهای گرد در میادین به نمایش می‌گذاشتند. و با نواختن سرنای مخصوص آن‌ها را به رقص در می‌آوردند و از مردم پول می‌گرفتند. حتی مارهای عظیم‌الجثه را نیز به نمایش می‌گذارند.

گدا در همه جای شهر فراوان دیده می‌شد معمولا یک دست و پا نداشتند. موکورچی می‌گفت که برای بریدن دست و پا اولیا آن‌ها را در زیر چرخ قطار قرار می‌دهند که یک دست و یا پا قطع شود که برای تکدی عذر موجه داشته باشند و خوب بتوانند ثروتمندان را فریب داده به عنوان آدم‌های نگونبخت صدقه بگیرند.

 

 

خاورمیانه جاییست که بدترین شکل حکومت های توتالیتر و محافظه کار در آن شکل گرفته اند.چرا که همیشه گرفتار خرافات و تعصباتی بودند که خود راهیست به سوی کشتار ملتی بی گناه. شرق توهمیست که بار سنگین زمان بر دوش یکایک ملت های گرفتار در قفس زرین بی عدالیست.جائی که رنج ها را با تازیانه هایی بر روحمان می تراشنتد،غم ها را می ستایند و عدالت را به دار می آویزند. نفس میکشیم اما سرب داغی در ریه هایمان جاریست، گناهمان فقط زن بودن است.

افکاری اسیدی هر لحظه چهره لیبرالیسم را می سوزاند و ایدئولوژی های هزاران ساله  پشت ویترین های رحم و مروت با نقاب خودخواهی و وحشی گری به فروش می رسند.

حیات سیاسی در شرق در کنترل اولیگاریشی مرکب از افسران ارتش،سرمایه داران و … در حال غرق شدن است؛ و انقلاب ها  در منجلاب فاشیسم مدرن در حال جان دادن اند.

فریادها به گوش نمی رسند چرا که مشروعیت زیر لگدهای قدرت دار فانی را وداع می گویند؛ و این چنین است که خاورمیانه گرفتار عادت و تقلید است، اندیشه هایش ابتکاری ندارد وخشک مغز است.چرا که سوسیالیسم با عقب ماندگی فکری و تاریخی مشرق سازگاراست.اما برای دستیابی به جهانی آری از جنگ و خونریزی نیاز است زمان بایستد ، دوباره متولد شود وتاریخ به نقطه صفر بازگردد.ایسم ها نابود گردند و بشر باری دیگر از بطن منطق و خرد متولد شود.                                                                                                        نویسنده:آنیتا آرزومانیان

پروانه ای به نام آنی یک سال پیش در آغوش بهار پیله اش را شکافت و بال هایش را برای پرواز در آبی بیکران ادبیات گشود .

تپش های قلب هنر روزهایش را رنگ آمیزی کرده و او روی گلبرگ ها،آزادی و عدالت را با کلمات و خطوط دلدلگی به قلم تحریر در می آورد.او دست در دست بزرگان هنر و ادبیات و گاه نگاه به دنیا از دریچه دیدگاه آنها راه پر پیچ و خم را به دشتی سرسبز برای پرواز تبدیل کرد.در یک سالی که گذشت او ستارگان فلکش با سخنان بزرگان درخشید.

امروزه دوباره رو در روی بهار ایستاده و دستانش را با گرمای ادبیات پارسی که ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد را شعله ور می سازد، و امید دارد  که این هنر مانا بتواند نوری باشد برای شکوه و سربلندی آیندگان.

عید باستانی نوروز یادگار جمشید را به تمامی ایرانیان و  کشورهای حوزه نوروز تبریک عرض می نمایم  و امید وارم که چراغ حقیقت و عدالت زینت بخش لحظاتتان باشد…

                                                                   آنیتاآرزومانیان

                                                              مدیر مسئول مجله

پیمایش به بالا
به بالا بروید