2024
تمدن و اعصار با گذشت از دالان تاریک اعصار به طور کامل نابود نشده و به مرور گسترش یافته و باعث ایجاد فرهنگ ها و زبان های مخلف در دنیا شده اند.همانطور که زبان یونانی در تمام منطقه مدیترانه شرقی گسترده بود.این زبان نه تنها در میان مردم یونانی نژاد بلکه در مصر،فلسطین و دیگر جاها رواج داشت.در در اغلب مناطق ایتالیا،اروپای غربی و شمال آفریقا زبان لاتینی معمول بود .
در کشور چند فرهنگی ایران هم از دیرباز تنوع قومی و زبانی یکی از ویژگی های شاخص این سرزمین است. ادبیات و قومیت هم مترادف و هم متضاد هم هستند چرا که ادبیات زبانی است جهانی که البته با توجه به جغرافیا و افکار و عقاید یک منطقه یا کشور شکل گرفته و در قالب شعر و داستان و … به وسیله قلم نویسندگان و روشنفکران بیان میگردد؛ اما زمانی که صحبت از قومیت میشود باید نادیده گرفته نشود که خود این کلمه حاوی باری منفی است و تداعی گر تعصب،جنگ ها،خونریزی ها در دوران متفاوت تا اکنون بوده است.ادبیات آمیخته با فرهنگ هر کشور میباشد.به طور مثال بیش از 65 درصد از جمعیت ایران از نژاد فارس(پارس ) هستند.فارس ها از اعقاب نژاد ایلامی یا آریایی هستن که در هزاره دوم پیش از میلاد در فلات میانی ساکن شدند و نام پارس(پرشیا) را برای ایران برگزیدند. فارسی زبانان ایران ترکیبی از اقوام مختلف ایران باستان هستند.فارسی زبانان افزون بر ایران،در افغانستان،تاجیکستان،و سمرقند ازبکستان نیز ساکن اندکه این نواحی در زمان های دور جزئی از سرزمین ایران به شمار می آمده است.
از اقوام ایرانی میتوان به:
قوم آذری،پس از فارس ها بزرگترین قوم در ترکیب ملی ایران است،بیش تر در بخش های شمال غربی ایران در استا های آذربایجان غربی،آذربایجان شرقی،اردبیل،زنجان،قزوین استقرار دارند و ادامه آنها به استان های همدان و غرب گیلان گسترش یافته است). علاوه بر این در شهرهای تهران و قم و اراک نیز به صورت ادغام اجتماعی جمعیت بسیاری را شامل میشود.
قوم کرد،پس از فارس ها و آذری ها سومین گروه از ملت ایران به شمار می روند.عقیده عمومی بر این منطقه است که کردها از اقوام ایرانی و نژاد هند اوروپایی هستند کهاز حدود چهارهزار سال پیش در منطقه کردستان استقرار یافته اند.این قوم دسته ای از قوم آریایی هستند که ابتدا در اطراف دریاچه وان ،منطقه قفقاز و رود دجله پراکنده بودند و رفته رفته که انسجام قومی و قضایی پیدا کردند در منطقه کردستان کنونی مستقر شدند.از حیث ساختار و ریسه ،از شاخه های ایرانی محسوب میشوند و زبان آنان در زمره زبان های هندواروپایی است که در عین داشتن زیرساخت مشترک با زبان های ایرانی،نظیر بلوچی و پشتو و فارسی،گونه خاصی از زبان است که اقوام و گروهای کرد را به هم پیوند میدهد.
قوم ترکمن،ترکمن ها در قلمرو های متعددی پراکنده اند.آنها غیر از کشور ترکمنستان ،در کشورهای ایران،چین،افغانستان،ترکیه و عراق ساکن هستند.
ترکمن های ایران در استان گلستان،در سر زمینی واقع بین دو رود اترک و قره سو و در استان خراسان شمالی در بخش های قوچان،بجنورد و سرخس زندگی میکنند.از لحاظ قومی ترکمن ها خود را از نیای مشترک”آغوز” می دانند و احتملا یکی از مبانی هم گرائی میان ترکمنستان و ترکیه در روابط خارجی ،همین انگاره مشترک نژادی-قومی است.ترکمن ها خود به طوایف و گروه های مختلفی(یموت و گوگلان و …) تقسیم میشوند.
قوم لر،نام قوم ایرانی است که در غرب و جنوب غربی کشور ایران زندگی میکنند.این قوم دارای تقسیم بندی بسیاری است که در مهمترین و کلی ترین تقسیم بندی به دوشاخه لر بزرگ و لر کوچک تقسیم می شوند .لر بزرگ بیش تر در استان کهگیلویه و بویراحمد و فارس ،بوشهر ،چهارمحال و بختیاری،قسمتی از اصفهان،قسمتی از خوزستان و قسمت کوچکی از لرستان همدان،و شهرستان اندیمشک استان خوزستان مستقر هستند.
و همچنین اقلیتهای دینی و نیز مذهبیِ به رسمیت شناخته شده، در ایران عبارتند از :
ایرانیان زرتشتی، یهودی، صابئی، مسیحی، اعم ازآشوریان ایران و ارمنیهای ایران تنها اقلیتهای دینی شناخته شده در ایرانن میباشند.
قوم ارمنی: ایرانیهای ارمنی یا ارمنیان ایران یا ایرانیان ارمنیتبار (به ارمنی: گروه قومی از شهروندان ایران هستند که در تهران، اصفهان، تبریز، شیراز، رشت، بندرانزلی، اراک و سایر شهرها سکونت دارند. جمعیت آنان در ایران بین ۸۰ تا ۱۲۰ هزار نفر است. ایرانیان ارمنی بزرگترین گروه مسیحیان ایران هستند.
قوم یهود: حضور یهودیان در ایران، به بیش از سه هزار سال پیش و مهاجرتهای اجباری یهودیان از اسرائیل به آشور، بابل و بخشهای غربی و مرکزی ایران در طی چند دوره متوالی بازمیگردد. آنان در طول تاریخ با دیگر ایرانیان ارتباط تنگاتنگ فرهنگی و دینی داشتهاند، بهطوریکه در سیاهکل یهودیان در ماه رمضان همراه با مسلمانان روزه میگرفتند و در کردستان در مراسم صوفیان شرکت میجستند. یهودیان در زندگی فرهنگی ایران حضور فعال داشتهاند و برای خود هویت ایرانی قائل هستند اشاره کرد.
قوم عرب،عرب های ایران در بخش مرکزی و جنوب غربی استان خوزستان استقرار دارند .خوزستان به لحاظ توپوگرافی (ترسیم مکانی اعم از پستی و بلندی ها بر روی نقشه های جغرافیایی) و ساختار قومی و فرهنگی به دو بخش خوزستان مرتفع و خوزستان کم ارتفاع تقسیم میشوند. خوزستان مرتفع بین دشت های کم ارتفاع خوزستان و دامنه های غربی رشته کوه زاگرس واقع است.این بخش از نظر انسانی و فرهنگی،در واقع امتداد گسترده جغرافیایی بخش مرکزی است و اساسا محل قشلاق عشایر و ایلات لر و بختیاری ناحیه زاگرس به شمار می رود.به علت غلبه فرهنگ ایرانی ،باید این منطقه را دنباله بخش مرکزی ایران دانست که در شرق و شمال جلگه خوزستان گسترش دارد و بر خوزستان کم ارتفاع مشرف است.
قوم بلوچ،در ناحیه جغرافیایی مشتمل بر جنوب شرقی ایران ،جنوب غربی افغانستان و شرق پاکستان مستقر است.بلوچستان ایران منطقه ای از کشور است که با ایالت بلوچستان در جمهوری فدرال پاکستان و ناحیه بلوچ نشین افغانستان پیوند فضایی و جغرافیایی دارد.از نظر قومیت و نزاد عدا ای از آنها را حبشی و گروهی را عرب یا از نزاد دراویدی و عده دیگر نیز آن ها را قومی مرکب از نژادهای مختلف می دانند .
هنگامی که صحبت از زبان ها،نژاد،فرهنگ و تمدن ها میشود باید با احتیاط در مورد آنها مطالعه شود.چرا که مفاهیم و عناصر تفوق طلبی،نژادپرستی،اهداف استثماری و استعماری در شکل گیری تئوری مکتب های شناخت و تقسیم بندی تاثیر بسیاری گذاشته است و تقسیم بندی زبان ها و نژاد ها همراه با تعظیم و تحقیر بوده است.در این میان زبان گاها تابع جریانات فکری،عملی،سیاسی و اجتماعی میشود و گاهی هم خود هم چون متغییری مستقل یا وابسته عمل میکند.
و اما… گویش های ایرانی موجود در اسناد تاریخی و در زمان معاصر:
در اثار مورخان و جغرافیانویسان اسلامی ،گذشته از فارسی دری که زبان رسمی و اداری کشور ایران بوده است،و پهلوی جنوبی(پارسیک) که تا سه چهار قرن بعد از اسلام زبان دینی ایرانیانی شمرده میشد که به آیین زرتشتی باقی مانده بودند، تعداد گویش های معاصر ایران را دو هزار تخمین زده اند،همه زبان های ایرانی نو از مجموعه زبان های ایرانی نشات میگیرند،هرچند که همگی آنها ادامه زبان های ایرانی میانه و متنج از آنها نبوده اند،اما زبان های معیاری که در طول تاریخ غالب بوده اند،یعنی فارسی باستان و میانه و نو،مانند هر زبان معیار دیگر،ویژگی هایی را از گویش دیگر ،یعنی غیر فارسی جذب کرده اند.
مهمترین گویشهای ایرانی امروز عبارتند از:
بختیاری و لری
کردی
بلوچی
تاتی در آذربایجان صحبت میشود که به آن «تاتی» میگویند. گویشوران این زبان در جمهوری آذربایجان (شمال شرقی شبه جزیره آبشوران) و برخی از نقاط داغستان زندگی میکنند. در بعضی از روستاهای آذربایجان ایران هم زبان تاتی هنوز رایج است. به طور کلی زبان تاتی حدود 110.000 نفر در روسیه به کار میبرند.
تالشی «تالشی» یا «طالشی» در جلگۀ لنکران و سرزمین آذربایجان شوروی سابق؛ و در قسمت جنوب غربی دریای مازندران و در مرز ایران و شوروی سابق صحبت میشود. تعداد گویشوران این زبان را تا 150.000 نفر تخمین زدهاند که از این میان، 100.000 نفر در شوروی سابق زندگی میکنند.
گیلکی در بخش گیلان و دیلمستان رایج بوده و هنوز مردم استان گیلان آن را در گفتار به کار میبرند، گویش «گیلکی» است.
طبری یا مازندرانی در کرانۀ دریای خزر در استان مازندران کنونی و طبرستان قدیم رایج است. ااین گویش در گذشته دارای آثار ادبی قابل توجهی نیز بوده است. تعداد گویشوران به گویش طبری را نمیتوان تعیین کرد اما در هر حال از یک میلیون نفر بیشتر است.
پشتو قدیمیترین آثار زبان پشتو متعلق به قرنهای نهم و دهم هجری است. تا چند صد سال پشتو تنها در گفتار به کار میرفته است و آثار ادبی به این زبان بسیار اندک بوده است. تنها از سی یا چهل سال پیش بود که دولت افغانستان پشتو را زبان رسمی کشور قرار داد و از آن به بعد، کتاب، روزنامه و آثار ادبی به این زبان پدید آمد و تدریس آن در آموزشگاهها معمول شد.
اما با وجود تمامی تفاوت ها در گویش زبان و فرهنگ در سرزمین پهناور ایران عاملی که باعث پیوند قومیت ها و افکار و اندیشه های مختلف در این آب و خاک میشود ادبیات فارسی میباشد که ایجاد یکپارچگی و وحدت میان تمامی اقوام می شود.همانطور که یاد شده ادبیات به تنهایی میتوانند زبان مشترک اقوامی باشد که زیر یک پرچم با زبانی واحد فارغ از تفاوت ها زندگی میکنند.
در ابتدا شروع نوشتن میخواهم با جملهای از آغازگر مطلبم باشم:
“تاریخ جوامع،تاریخ مبارزه ی طبقات میباشد”
ناگفته نماند که مارکس تحت تاثیر فلسفه ی ایده آلیستی آلمان،سوسیالیسم فرانسه و علم اقتصاد انگلیس بوده است.
تا حدودی با گفته مارکس موافقم چرا که هر جامعه ای به دو قسم تقسیم میشود،قشر مستمند و قشر غنی یا به بیان کلاسیک “بورژوا”،قشر متوسطی ندارد و نخواهد داشت اما قدرت و ثروت در دستان طبقه غنی میباشدو افکار و اندیشه های اقشار مستمند حتی اگر به حق هم باشد به دلیل نداشتن قدرت کافی و آزادی بیان نادیده گرفته میشوند چرا که ترازوی عدالت بر چرخه ی قدرت سنگینی میکنید و در مقابل فریادها و خواسته های کفه دیگر ترازو را با تاکید بر قداست سنت ها،مذهب،خانواده،و نگرش های پدرسالارانه کنترل میکنند،که این نیز خود اشاره به محافظه کاری در جوامع است.
مارکس و انگلس “انقلاب راستین” را “انقلاب اجتماعی” میدانستند که باید به تغییر طبقه حاکمه منتهی شود.
باید گفت اکثر انقلاب های تاریخ اکثرا به دلیل تغییر نظام سیاسی و ایدئولوژی حاکم بر کشوریست که افکار و اندیشه های آن دولت برای نظام اجتماعی آن جامعه رضایت بخش و پاسخگو نیست.به جرئت میتوان گفت که همه انقلاب ها توسط قشر مستمندی که زیر فشار و اقتدار و دیکتاتوری حاکم بر جامعه است صورت میپذیرد و در این جنبش است که مردم دست،به کار تغییر نظام سیاسی میزنند.
درباره چرائی وقوع انقلاب ها سه نظریه وجود دارد:
۱/ انفجار
۲/ توطئه
۳/ رهبری
مطابق نظریه ی انفجار؛انقلاب ها محصول کشمکش های درونی و مخفی جامعه است.
نظریه ی دوم؛ انقلاب را محصول اقدامات یک گروه توطئه گر میداند.
و مطابق نظریه ی سوم فرصت ناشی از تنش های درونی جامعه،در صورتی بدل به انقلاب میشود که مردم معترض دارای رهبر سیاسی باشند و گرنه انقلاب به شورش بدل میشوند و ناکام می ماند.
اما با ظهور مکاتب لیبرالیسم و آنارشیسم شاید بتوان گفت اوضاع کمی بهتر از قبل باشد،چرا که در لیبرالیسم هدف اصلی ،مبارزه با قدرت مطلقه و خودکامه و تامین و رعایت حقوق برابر برای شهروندان صرف نظر از نژاد،قومیت،مذهب و …
و آنارشیسم هر گونه موسسه مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی بشر میداند و نکته مهم این است که لیبرالیسم از مبانی دموکراسی میباشد.
اما با ظهور همه مکاتب اگر نتوان افکار و عقاید حکومت توتالیتر را که جامعه را تحت تاثیر میگذارد کنترل کرد هیچ گاه نمی توان به آزادی بیان و دموکراسی و حقوق برابر دست پیدا کرد،در این صورت است که توده های فراموش شده جامعه در مرداب بی عدالتی جان میسپارند،در این نوع حکومت ها سوسیالیسم اصلاح طلب هم که هم تراز با حکومت دیکتاتور و شاید کمی ملایم تر کاری از یش نخواهند برد.
در اینجا میتوان به ۱۰ انقلاب تاریخ ساز جهان اشاره کرد:
۱:انقلاب روسیه که اولین انقلاب جهان است و به آن انقلاب فوریه نیز میگویند.
۲:انقلاب آمریکا که طی سال های ۱۷۶۵_۱۷۸۳ روی داد و این انقلاب پش از آنکه اعضای جامعه مستعمراتی آمریکا حاضر نشدند در برابر قدرت پادشاه بریتانیای کبیر و پارلمان آن تسلیم شوند شکل گرفت.
۳: انقلاب فرانسه که در یک دوره زمانی ۱۰ ساله اتفاق افتاد که طی آن اصلاحات سیاسی و اجتماعی زیادی صورت گرفت.
۴:انقلاب شین ها که در سال ۱۹۱۱ در چین رخ داد که منجر به سرنگونی سلسله امپراتوری خاندان چنگ شد.
مردم چین معتقد بودند سیاستهای این خاندان بسیار کهنه شده و حاکمان نمیتوانند کشور را رو به مدرن شدن ببرند. که البته این انقلاب بسیار خشونت بار بوده است.
۵:انقلاب کوبا شورشی بود که در جزیره کوبا به پا شد و به سرنگونی حکومت باتیستا انجامید. این انقلاب پنج سال به درازا کشید و در 26 جولای 1953 شروع شد و اول جولای 1959 پایان پذیرفت.
۶:انقلاب ۱۸۴۸ کشورهای فرانسه،آلمان،امپراطوری اتریش،دولت ایتالیا،لهستان و مجارستان را در بر گرفت و تماما دموکراتیک بود.این انقلاب تقریبا به طور همزمان در قاره اروپا رخ داد و میراث ماندگاری بر جای گذاشت و به سیستم فئودال در بسیاری از کشورها پایان داد و باعث شد دموکراسی در اروپا حکمفرما شود.
۷:انقلاب صنعتی جنبشی جهانی بود که در اوایل قرن ۱۹ شکل گرفت و روش های تولید مکانیزه جایگزین کارهای یدی شد.
۸:انقلاب اسلامی ایران که با سرنگونی پادشاه ایران و به رهبری آیت الله خمینی به سرانجام رسید.
۹:انقلاب هائیتی که یکی از انقلاب های موفق بر ضد برده داری بود که در سنت دومینیک آن زمان که مستعمره فرانسه محسوب مید روی داد.
۱۰:انقلاب کمونیستی چین که در اول اکتبر ۱۹۴۹ با اعلام حزب کمونیست چین مدعی تشکیل جمهوری خلق چین شد.
در تمام ادوار و تمامی انقلاب های رخ داده در زمان های مختلف علیه حکومت ها توتالیتر بوده است برای رسیدن به اومانیسم و دموکراسی که البته در این راه خشونت های زیادی علیه جوامع بشری رخ داده است.امروزه نیز شاهد چنین خشونت ها و وحشیگری هایی هستیم که دولت ها برای حفظ حکومتشان کودکان و انسان های بی گناه زیادی را به کام مرگ میفرستند.
#آنیتا_آرزومانیان
اسطوره نماد زندگی پیش از دانش و نشان مشخص روزگاران باستان است.تحول اساطیر هر قوم معرف تحول شکل زندگی ،دگرگونی ساختار اجتماعی و تحول اندیشه و دانش است. در واقع اسطوره نشان دهنده ی دگرگونی بنیادین در پویش بالارونده ی ذهن بشری است.اساطیر روایاتی است که از طبیعت یا ذهن انسان بدوی ریشه میگیرد و برآمده از رابطه دو سویه ی این دو است.
اسطوره در زبان فارسی برگرفته از الاسطوره و الاسیطره (جمع آن اساطیر) در زبان تازی و به معنای روایت و سخنی است که اصلی ندارد.اسطوره نمود وام واژه ای است از اصل یونانی به معنای تحقیق ،جستجو،شرح و تاریخ.
در دانش نامه بریتانیکا ،اسطوره به صورت اصطلاحی کلی آورده شده که دلالت بر روایتی نمادین در دین و مذهب دارد، به طوری که از اعمال نمادین (آیین ها و مراسم) ،مکان ها و چیزهای نمادین (تندیس ها و معابد) تمیز و تشخیص دادنی است.
از دیدگاه دیگر اسطوره چهار معنا و جنبه دارد:
1- روی دادی افسانه ای و سنتی درباره ی موجودی فرآبشری.
2-داستانی درباره حوادثی که توجیه طبیعی و منطقی نداشته باشد.
3- اعتقادی اثبات ناپذیر که صرفا براساس جنبه رمزآمیز و فرابشری آن پذیرفته شده و درباره درستی و نادرستی آن چون و چرا نشده است.
4-هر گونه داستان یا فکر ساختگی و تخیلی درباره اشخاص و حوادث استثنایی و فراطبیعی. اسطوره همیشه متضمن روایت “خلقت” است؛یعنی می گوید چه گونه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده است، اسطوره فقط از چیزی سخن می گوید که واقعا روی داده و به تمامی پدیدار شده است.
انواع اسطوره
4-اسطوره اعتبار و شخصیت
5-اسطوره فرجام(اسطوره های کهن-سیاوش-کاوه اهنگر-آریو برزن-بابک خرمدین).
برگرفته از کتاب فرهنگ عامه
نوشته دکتر احمد تمیم داری
شاید اسطوره ها تکه اى از تاریخ نباشند اما بى گمان پیشینه و بن مایه تاریخ هستند. اسطوره ها بازتاباننده فرهنگ، باور و جهان بینى یک ملت و سرزمینند که اهمیتشان در میان هزاران بریده تاریخى رنگ باخته است. گرچه شاهنامه، شاهکار فرهنگ باستان این سرزمین، مشحون از ردپاى اسطوره هاست اما در مجموع بهاى چندانى به اساطیر داده نمى شود. آن گونه که مهرداد بهار، اسطوره شناس برجسته مى نویسد: «اساطیر ایرانى مى توانند بسیارى از ساخت هاى بنیادى و نهاد هاى روبنایى ادوار کهن تمدن ما را روشن سازد و ارتباطات فرهنگى ما را با اقوام دیگر مشخص کند و گنگى هاى باستان شناسى را در روشن ساختن همه جانبه تمدن ما بر طرف سازد.
اما دریغ! که هنوز گمان مى دارند اساطیر قصه پردازى است و به درد قهوه خانه هاى سابق مى خورد و دیگر در عصر سفر هاى فضایى اهمیت و ارزشى ندارد.» (اساطیر ایران- مهرداد بهار- انتشارات بنیاد فرهنگ ایران- ص پنج پیشگفتار) اما خوب که نگاه مى کنى مى بینى اسطوره ها چگونه تو را به ادوار کهن تاریخ سرزمینت سنجاق مى کنند.
اسطوره هاى ایرانى را باید در چارچوب چشم انداز تاریخى این سرزمین جست وجو کرد . اسطوره هایى که همچون نشانه هایى بازمانده از عصر درهم تنیدگى اقوام هند و اروپایى، حیات پیش از کوچیدنشان را پژواک مى دهند. به راستى ریشه بسیارى از اسطوره ها به زمانى بازمى گردد که اقوام موسوم به هند و اروپایى هنوز از هم نگسیخته و با هم مى زیستند. به همین جهت است که بسیارى از اسطوره هاى ایرانیان با اسطوره هاى هندوان آریایى نژاد شباهت تام دارد، در واقع خاستگاه یک سرزمین است و بس.اندک تفاوت هاى به وجود آمده در مسیر تاریخ هم از مقتضیات ناگزیر بوده است. تفاوت هایى که در برابر انبوه شباهت ها رنگ مى بازد. دو کتاب آیینى کهن این هر دو قوم، ریگ وداى هندى و یشت هاى ایرانى در بسیارى از سروده ها به هم گره کور مى خورند.
اسطوره ها، برآمده از دل حیات اجتماعى جذابیت نهفته در ساخت روایت گونه اساطیر ایرانى از آنجا سرچشمه مى گیرد که بسیارى از این اسطوره ها همچون نشانه هایى از دل طبیعت و زندگى اجتماعى بشرى سر برمى آورند و مفاهیم دینى و فلسفى خود را از دریچه آشنا و مانوس چارچوب هاى فکرى آمیخته با فرهنگ و باور انسان ها بازمى تابانند و یا گاه اشاره اى به حیات اقتصادى و کشاورزى جامعه مى افکنند و بدین شکل، تصویرى عمومى از ساخت جامعه کهن برمى سازند. بسیارى از جشن هاى باستانى در واقع در ابتداى شکل گیرى خود پاسداشت طبیعت بوده اند که به کشت و زرع مردمان رونق و شکوه مى بخشاییده است.
از همین جا مى توان به نتیجه گیرى مهمى دست یافت و آن اینکه در ایران باستان اسطوره ها، منابع ارزنده اى از آرمان هاى بلند بشرى و اندیشه هاى عمیق انسانى بوده اند. این اسطوره ها از چنان عمومیتى برخوردار بودند که به عنوان نام ماه هاى سال هم به کار مى رفتند.
منبع:
بررسی خاستگاه اسطورهای نام در گستره ادبیات حماسی
گرد آورنده:آنیتا-آرزومانیان
منابع:سبک شناسی دکتر سیروس شمیسا
تأثیر زبان عربی بر زبان فارسی
شعر و ادبیات فارسی به دو بخش پیش و پس از اسلام تقسیم میشود.
که ادوار شعر شعر فارسی را میتوان به شکل زیر دسته بندی کرد:
سبک خراسانی:نیمه دوم قرن سوم-قرن چهارم و قرن پنجم.
سبک حد واسط یا دوره سلجوقی:قرن ششم
سبک عراقی:قرن هفتم،هشتم،نهم
سبک حد واسط یا مکتب وقوع و واسوخت:قرن دهم
سبک هندی:قرن یازده و نیمه اول دوازده
دوره بازگشت:اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزده
سبک حد واسط یا دوران مشروطیت:نیمه اول قرن چهاردهم
سبک نو:از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد
این سبک ها مرز مشخصی ندارد و معمولا شاعران پایان یک دوره آغازگر دوره بعدند یا با آغازگران دوره بعدی معاصرند.
در ایران پیش از اسلام زبان های متعددی وجود داشته است که از همه مهمتر زبانهای پارسی باستان،اوستایی و پهلوی شمالی و جنوبی است. جز در مورد باستان که وجود شعر در آن زبان تردید است،در وجود شعر در سایر زبان ها هیچ شکی نیست. آن چه علی العجاله برای ما مهم است بحث شعر زبان پهلوی است نه اوستایی ( و فارسی باستان).زیرا این زبان جد بلافصل زبان فارسی دری است.به عبارت دیگر زبان پهلوی نزدیک تر از بقیه به زبان فارسی در ی است و زبان مردم ایران در اوایل ورود اسلام همان پهلوی بوده است و این که شعر به لهجه های ایالت مرکزی و جنوبی ایران را فهلوی می گفتند دال بر این مطلب است.پهلوی بر دو گونه بوده یکی پهلوی پارتی که زبان اشکانیان بود و همین است که بعد ها فارسی دری شده است.دوم پهلوی جنوبی که زبان دوره ساسانیان بود و مردم مدت ها تا تسلط کامل فارسی در ی به آن لهجه حرف می زدند و فهلوی میگفتند.
ریشه زبان فارسی و تمام زبان های دنیا
زبان فارسی یا پارسی، از زیرشاخه زبانهای ایرانی است. در نشست ادیبان و زبانشناسان اروپایی در سال ۱۸۷۲، زبان فارسی، زبان یونانی، لاتین و سانسکریت زبانهای کلاسیک جهان اعلام شدند.
زبان فارسی یکی از گویشهای قوم پارس بوده است که به جنوب غربی فلات ایران کوچ کرده بودند. با قدرت گرفتن خاندان هخامنشی از این قوم، زبان فارسی (در آن زمان پارسی باستان) به عنوان زبان رسمی و اداری در سرزمینهای امپراطوری هخامنشی گسترش پیدا کرد.
تأثیر زبان عربی بر زبان فارسی
به دنبال تسخیر ایران بهدست عربهای مسلمان که حدود دو قرن به طول انجامید به تدریج، زبان عربی جای زبان پهلوی را گرفت. پس از آنکه کتابهای پهلوی را ایرانیان مسلمان شده به عربی ترجمه شدند کمکم، زبان عربی به زبان اهل قلم، نویسندگان، شاعران و فیلسوفان تبدیل شد و کاتبان و میرزاها نیز زبان عربی را برای انجام کارهای خود برگزیدند. در این دوره به تدریج، واژههای عربی زیادی وارد زبان فارسی شد و برخی واژههای فارسی نیز به زبان عربی راه یافت. با وجود این، ورود واژههای عربی به فارسی سبب تغییر ساختار دستوری زبان فارسی نشد. در سدههای اخیر کوششهای مقطعی برای پالودن زبان فارسی از واژههای عربی انجام شد؛ بهویژه در دوران پهلوی تلاشهای سازمانیافتهای در این زمینه صورت گرفت.
بسیاری از تأثیرات زبان عربی بر زبان فارسی از آنجایی حاصل میگردند که در الفبای زبان عربی چهار حرف «گ چ پ ژ» وجود ندارد؛
درمورد «و» فارسی نیز عموماً آن را به «ف» تبدیل میکنند؛ بهکار نبردن این حرفها بهخودیِ خود در یک زبان ایراد بهشمار نمیرود، اما پس از ورود اسلام به ایران، الفبای عربی برای نوشتن خط فارسی بهکار گرفته شد. هجوم زبان عربی باعث ایجاد تغییراتی در زبان فارسی شد و سبب فراموشی و گاهی نابودی برخی از واژههای ایرانی شدهاست.
این دگرگونی در زبان فارسی تا آن اندازه گسترش یافته که حتی نام زبان «پارسی» به «فارسی» تغییر یافتهاست.
برخی از لغات تغییر یافته در زبان پارسی، بهدلیل نبودِ گ چ پ ژ در زبان عربی:
واژههای با واج «گ» (مانند گرگانی = جرجانی، زنگان = زنجان)
واژههای با واج «چ» (مانند چمکران = جمکران، چاچرود = جاجرود)
همچنین بسیاری از لغات فارسی که دارای واجهای «گ چ پ ژ» بودهاند بهجای دگرگونی در یک واج، بهصورت یکپارچه با واژهٔ عربیِ دیگری جایگزین شدهاند. (مانند کژدم>> عقرب، ژرفا>> عُمق، آرامگاه>> مقبره، واژه>> کلمه).
میلادی، زبان نوشتاری پهلوی از دیوان (فهرست باج و جزیه) زدوده و عربی جایگزین آن شد تا دامنه گسترش زبان و فرهنگ عربی دیوانسالاری را نیز دربرگیرد.بدینگونه دبیران و دیوانسالاران عراق، ناگزیر عربی را برای نگهداری آمار باج و خراج برگزیدند.
اثرات قاعدههای عربی
قانونها و قاعدههای (دستور زبان) زبان عرب نیز بر فارسی اثر بسیاری گذاشتهاست؛ یکی از آنها استفادهٔ جمع مکسر عربی است (مانند: ادویه، اَشرِبه، اغذیه، اساتید، بَساتین، دَساتیر، غذاها، استادان، بستانها، دستورها، خانها (یا خانان)، دهقانها (یا دهقانان)، بازارها، استورهها، عاشقها (یا عاشقان)، میدانها، کردها، افغانها، که همگی با افزودنِ «ها» جمع بسته میشوند نه بهصورت جمع مکسر عربی.
علامت جمع در فارسی «ها» و «ـان» و در محاوره در اکثر موردها، فقط «ـا» است، مانند: افغانیا، کُردا، بلوچا.
نشانههای جمع عربی
امروزه فارسیزبانان ناچارند که در کنار نشانههای جمع فارسی (یعنی «ان» و «ها»)، نشانههای جمع عربی را نیز بیاموزند؛
بهویژه جمع با «ین» در معلّمین (معلمان)، مورّخین (مورخان)، و مترجمین (مترجمان)؛ جمع با «ون» مانند روحانیون (روحانیان) و اجتماعیون (اجتماعیگرایان)؛ و جمع با «ات» در روحیات (روحیهها)، تأثیرات (تاثیرها) .
این شیوه جمع بستن عربی حتی به واژههای فارسی نیز کشیده شدهاست، مانند: ویرایشات (ویرایشها)، و بازرسان (بازرسان)؛ که البته جمع بستن واژههای فارسی با نشانههای عربی اشتباه است. حتی کاربرد جمع مکسّر عربی را در برخی واژههای فارسی نیز میبینیم، مانند دهاقین (دهگانان)، بساتین (بستانها)، دراویش (درویشان) و غیره. زمانی در دوره صفویه، حتی «توپ و باروت» را نیز به «اتواپ و بواریت» جمع میبستند.
امروزه شیوه جمع فارسی در حال برگشتن به سادگی نخستین خود (جمع به «ان» و «ها»)است. جز در مورد جمع به «ات» که در کنار واژههای پیشین مانند «دستورات (دستورها)، دهات (دهها)، سفارشات (سفارشها)، » و دهها نمونه دیگر، واژههایی مانند گزارشات (گزارشها)، و گرایشات (گریشها) هم شنیده میشود.
با این همه، رابطهٔ زبان عربی و فارسی در طیّ سدههای گذشته، بیشتر به صورت رابطهای دوستانه و زاینده بودهاست.
گذشته از این، زبان عربی تا جایی که توانستهاست بر زبان فارسی تأثیر گذاشتهاست و بعید است که در آینده بیش از این تأثیر کند. همچنین بسیاری از واژگان عربی که در فارسی کاربرد دارند، اکنون دارای مترادف فارسی نیز هستند؛ برای نمونه، واژه «مریضِ» عربی به «بیمارِ» فارسی یا «تعلیم» که به «آموزش» تبدیل شدهاست. خطری که امروزه زبان فارسی را تهدید میکند از سوی زبانهای غربی (مانند انگلیسی) است؛ که در زمینه وامواژهها و مهمتر از آن گرتهبرداری (در سه شکل «اصطلاحات و ترکیبات»، «معنایی» و «نحوی») زبان فارسی را تهدید میکند.
37tهه
جامعه شناسی ادبیات یعنی بررسی متون ادبی، از دیدگاه جامعه شناختی است،به قصد برقرار کردن رابطه بین ادبیات و عناصر اجتماعی و در عین حال از جوان ترین شاخه از شاخه های جامعه شناسی عمومی است.
جامعه شناسی ادبیات با موضوعات بسیاری درهم تنیده و آمیخته است،و همین امیختگی باعث شده تا نتوان برای آن حدود و ثغور معینی ترسیم کرد.از شاخه های گوناگون آن از قبیل جامعه شناسی ذوق ادبی، جامعه شناسی رمان، جامعه شناسی آفرینش ادبی، جامعه شناسی کتاب و خواندن می باشد.
این رشته در اواخر قرن 19 شکل گرفته و در قرن 20 با اندیشه ها و آثار فیلسوفان مجارستانی به نام جورج لوکاچ به نقطه عطف خود رسیده است.
علاوه بر لوکاچ متفکرانی چون اریش کوهلر،لوسین گلدمن، و میخائیل باختین در شکل گیری و شکوفایی این رشته سهم بسزایی داشته اند.
اما در عین حال این لوکاچ بود که توانست جامعه شناسی ادبیات را به علمی اثباتی تبدیل کند.
جامعه شناسی در ادبیات به عنوان یک دانش میان رشته ای از یک سو در بالاترین نقطه علوم ادبی ایستاده است که به زبان شناسی و فلسفه مرتبط میشود و از سویی دیگر ، با علوم اجتماعی و تاریخ ارتباط تنگاتنگی دارد.
بنابراین جامعه شناسی ادبیات به دنبال ژرف کاوی و بررسی دقیق روابط میان ادبیات ( با دو وجه زبان و هنر) و جامعه است و به پرده برداری و ظهور و بروز ابعاد پیچیده و مختلف تاثیر و تاثر میان امر اجتماعی و متن و فرامتن ادبی می پردازد.
در سنت علوم مدرن نمی توان جامعه شناسی را بدون حضور و ارتباط چهارچوب های نظری و روش های علمی تعریف کرد.
مهمترین ویزگی آن به ماهیت ادبیات مربوط میشود و از آنجا که علم به دنبال حقیقت یابی است و ادبیات از طریق تخیل، امکان بازآفرینی واقعیات را فراهم می آورد و بخشی از حقیقت مغفول ،مجال بازیابی پیدا میکند ، ادبیات این امکان را فراهم میکند که از طریق (بازآفرینی واقعیت ،درک بهتری از خلال تصویرگری خلاق فراهم گردد).
دو رویکرد در تحقیقات عمده جامعه شناسی ادبیات وجود دارد:
یکی سنت پوزیتیویستی تجربه گرایی که علاقمندان به بررسی تولید و توزیع و نشر اثر ادبی با توجه به عوامل اجتماعی است و دیگری سنت انتقادی دیالکتیکی که به مطالعه رابطه ی متن و محتوای آفرینش های ادبی و جامعه اقبال نشان میدهد.
در این نوع از مطالعات به محتوای متن از نظر تاثیری که بر آگاهی خواننده گذاشته، توجه میشود و تحلیلی که نویسنده از زوایای پنهان یا ایدئولوژی محتوای آثار ادبی یک دوره زمانی و اثر آن بر مخاطب میگذارد ارائه میدهد.
جامعه شناسی ادبیات که بخش جدائی ناپذیر جامعه شناسی عمومی است برای کاربرد روش های جامعه شناسی در مورد تولید ،پخش، فروش، و خوانندگان نهادهای ادبی ،گروه هایی مانند نویسندگان،استادان و منتقدان و در یک کلام هر آنچه در ادبیات خارج از خود متن ادبی است تلاش می ورزد.
اما جامعه شناسی ادبی، یعنی روش های انتقادی که به متن از (واج شناسی تا معنا شناسی) به معنای آن توجه دارد.
منابع:
