2023
در ابتدای گفتگو ضمن تشکر از شما به خاطر حضور ارزشمندتان در این گفتگو هنری به عنوان فتح باب این گفتگو شرحی از زندگی ارزشمند و سرشار از فرهیختگیتان را برای مخاطبان محله ادبی آن بیان بفرمایید و این که ورود شما به عرصه موسیقی چگونه بوده است.؟
سلام و درود به شما.سپاسگزارم از این که مرا به این گفتگو دعوت کردید. متولد سال 1366 در تهران هستم.ورودم به عرصه موسیقی علاوه بر استعداد ذاتی ما (من و برادرم) شاید ژن هایی است که از خانواده ام به خصوص پدرم به ما به ارث رسیده است، اولین قدم های ما برای ورود به عرصه بیکران موسیقی شنیدن آثاری ازنوازندگان و خوانندگان موسیقی سنتی یا موسیقی اصیل ایرانی است که پدرم علاقه خاصی به آنها داشت (ملکی – یاحقی و تجوید ) بوده است .شنیدن این آثار با نوار کاست های قدیمی بسیار دل انگیز بود و شاید برای خیلی از شما عزیزان یادآوری خاطراتی باشد.روح ما هر لحظه با موسیقی سنتی ایران پیوند خورده و در تار و پود ما نقش بسته است. بعدها علاقه خاصی به ساز ویولن پیدا کردم و حدود 12-13 سالگی بود که اولین ویولون را خریدم و به کلاس رفتم…. اینچنین آغاز شد.
چه سبک موسیقی ای رو دنبال می کنید و دوست دارید؟
بیشتر سبک موسیقی ایرانی و در واقع موسیقی ارکسترال ایرانی رو خیلی بیشتر علاقه دارم.موسیقی تک خطی و تک نوازی رو از شنیدنش لذت میبرم و موسیقی ارکسترال باید بگویم که من رو به وجد می آورد.
اولین استاد یا شاید اساتیدی که شما داشتید و در این سالها شما رو همراهی کردند چه کسانی بودند؟
اولین استادی که به صورت حضوری در خدمتش بودم جناب آقای فرشید فرهمن بودند که ایشان از شاگردان آقای ملک هستند .
سپس دکتر همایون رحیمیان بودند که ویولون کلاسیک رو با ایشان کار کردم.
آقای شهرام صارمی که برای ساز کمانچه در حضور ایشان بودم.
آقای روزبه کلانتر ( ویولون ایرانی) که سبک خاص آقای تجوید و یاحقی رو کار میکردند.
این اساتید به صورت آزاد یا شاید بهتر باشد بگویم که به صورت خصوصی در حضور این عزیزان بودم.
و اما چون در دانشگاه فارغ التحصیل رشته آهنگسازی ایرانی هستم در حضور استاد ناصر منصوری که پسر ابراهیم خان منصوری بود( که البته سن ایشان هم موقع هم بالا بود) ویولون را گذراندم ، و در ساز پیانو با خانم کلارا و مرحوم آقای رفعتی که از شاگردان آقای انوشیروان روحانی بود.(پیانو و ویولون)
به جز نوازندگی آیا شما در حوزه های دیگر موسیقی مثل آهنگسازی فعالیت دارید؟
بله،چون علاقه من به موسقی ایرانی می باشد باید بگویم که ذات موسیقی ایرانی(شرقی) بداهه نوازی است .دراقع تفاوت موسیقی ایرانی(شرقی) با موسیقی غربی در این است که موسیقی ایران در لحظه خلق می شود و در اصطلاح بداهه می باشد . به اینصورت که شما که یک دانشی و دیتا بیسی رو دارید و می دانید چه میخواهید در چه فضا و دستگاه میخواهید و حالا احساس شما(غم،شادی،ناراحتی و ….) آن را در لحظه با سازت بیان می کنید. و البته در مورد سوال شما من بیشتر نغمه پردازی میکنم تا آهنگسازی چون دوست دارم که در لحظه چیزی رو خلق کنم تا اینکه بنشینم و در موردش فکر کنم و آهنگی بسازم.
آیا با تلفیق موسیقی ایرانی با موسیقی غربی موافق هستید؟
برای اینکه هنری به بن بست نرسد و حرکتی رو به جلو داشته باشد و پیشرفت کند لازم است و اینکه لازمه پرفرمنس ترکیب سبک ها است که ما این کار را در حوزه های مختف هنر مثل ادبیات هم می بینیم اینگونه بگویم که مثلا خیلی از سبک های ادبی است که این را شعر می گفتند یعنی تکه هایی از مجلات رو میبریدند در کنار هم قرار میدادند یک جمله تشکیل میشد و این کار رو ادامه میدادند و در اخر میگفتند سبک ما اینه حتی اگر معنا یا مفهومی نداشته باشد و ممکن بود طرفداران خودش رو هم داشته باشد.تلفیق سبک ها خودش ایجاد نوآوری میکند و این که موسیقی شرق موسیقی ریشه دار و اصیلی است و این رو هم می دانیم که همیشه مذهبیون با موسیقی مشکل داشتند و ایران هم چون یک کشور مذهبی هست اجازه پیشرفت نمیدادند یعنی مقاومت در برابر پیشرفت موسیقی همیشه بوده، هست و خواهد بود ولی در کشورهای دیگه محققانی که در مورد موسیقی اصیل ایرانی اطلاعاتی داشتندو دوست داشتند آن را با موسیقی غربی تلفیق کنند کما اینکه خیلی از موارد در غرب ریشه در شرق دارد.
در قرن حاضر که دنیا در پیچیدگی و در هم تنیدگی کاملی از علم و فناوری قرار دارد و همه جوانب زندگی بشر را تحت الشعاع قرار داده است و بسیاری از کارهای بشر به دست هوش مصنوعی قرار گرفته آیا میتوانید شعر بسرایید و رمانی به رشته تحریر در بیاورد و یا طراحی کند؟
پس در این میان ذوق – احساسات و دنیای خیالی و امواج عاطفه هنرمند در کدام بخش قرار می گیرد؟ البته که امروزه توسط هوش مصنوعی رباط هایی طراحی شده که می توانند به وسیله قلمو طرح مورد نظر را ترسیم و مانند حرکات دست نقاش آن را ارائه دهند، و البته اینکه ب تازگی آمازون 200 کتاب ارائه کرده که همه آنها به وسیله هوش مصنوعی یا همان chat GPT نوشته شده یا در نوشتن آن دخیل بوده اند و این امر در زمینه های مختلف از جمله روانشناسی هم اتفاق افتاده است
در حوزه ادبیات در سال 2016 در یکی از کشورهای پیشتاز حوزه فناوری یعنی ژاپن اتفاق افتاد که یکی ازآنها رمان کوتاهی بود که توانست جایزه ادبیات علمی و تخیلی را از آن خود کند.
و برای نخستین بار در یک جایزه ادبی ژاپنی شرکت کننده های غیر انسانی هم حضور داشتند که از بین 1450 رمان ارسالی به سامانه جایزه، 11 نمونه در نتیجه همکاری انسان و هوش مصنوعی نوشته شده اند. که یبکی از جابه های این رقابت این است که در هیچ کدام از چهار مرحله داوری اعلام نمی شود که کدام داستان به وسیله انسان و کدام توسط هوش مصنوعی نوشته شده است. رمان اشاره شده با اینکه از مرحله نخست عبور کرده بود، اما نتوانست در رقابت باقی بماند،چراکه داوران شخصیت پردازی داستان را ناکافی و ضعیف اعلام کرده بوده و گفته شده بود که شخصیت های رمان پختگی لازم برای درک شدن را نداشته اند.
خوشبختانه یا متاسفانه هوش مصنوعی در اعماق زندگی بشر رخنه کرده است که جدیدا هم قلم به دست گرفته و سودای نویسندگی در سر دارد.آیا مزایایش به معایبش می ارزد یا برعکس؟؟؟
این فناوری که اکنون حتی قادر به سخن گفتن و درک عواطف انسانی ایست، کم کم تمام مشاغل را هم به دست گرفته از جمله تولید محتوا و این خطر بزرگیست برای نسل بشر. مانند این است که او را در اوج آزادی در زندانی محفوظ کرده و توانایی حرکت و حق زندگی کردن را از او گرفته باشند.
از زمانی که اینترنت و ماشین های خودکار پا به دنیای مدرن گذاشته اند کم کم روند زندگی مردم از حالت عاشقانه های فرانسوی و رمان های پر صلابت روسی و دیالوگ های سلطنتی انگلستان به آهن پاره هایی بدل گشته اند که در آن ها نه روح است و نه حس و فقط قطاری از کلمات همچون واگن هایی انسان تشنه مفهوم را به ناکجا آباد می برد، آنجا که خود می خواهد.
باید نیک بدانیم آنچه را که از درون یک انسان واقعی به عنوان شاعر و نویسنده سرچشمه میگیرد با آنچه که از ذهن یک هوش مصنوعی نگارش میشود و این دو مقوله ایست که باید به آن توجهی دو چندان شود چراکه احساسات و عواطف منشا ای الهی دارد و هیچ هوش مصنوعی و یا شی دیگری این قابلیت را نداشته و ندارند.
بگذارید به “هملت” برگردیم و با “داستایوفسکی” همصدا شویم و با “الیوت” پرواز کنیم.
من میخواهم شب ها وقتی که میخوابم به جای آنکه نوشته های یک رباط را بخوانم با کتاب ” ویلیام فاکنر” چشم هایم را ببندم و در دنیای خیالی “آلیس در سرزمین عجایب” بیدار شوم
“من میخواهم شعار نه به هوش مصنوعی را در ادبیات به عنوان یک مانیفیست ارائه دهم.”

با درود و سپاس فراوان
کتاب ها سخن میگویند، نجوا کنان به سوی هدف هایشان با لشکری از کلمات رهسپار میشوند؛
مترجم با سلاحش با خشت غربت در میان نوانی دل انگیز نی سرمست و مدهوش
یک به یک واژه ها را در بهار عشق سوار ، بربرگ های خزان زده دفتر اسرار کرده
و خورشید سوزان را در آسمان نیلگون ادبیات می تاباند.
به سهم خود از تلاش و زحمات ارزنده شما
در زمینه ترجمه کتاب های (شوشی،جلجتای ارمنی،گاومیش) تقدیر و تشکر مینماییم.
با آرزوی بهروزی برای شما بزرگوار.
به ابتکار مجموعه ورزشی و فرهنگی ارامنه رافی تهران
حمایت انتشارت بین المللى حوزه مشق
انجمن ایرانی تاریخ شعبه خوزستان فصل نامه ،ادبی فرهنگی و تاریخی آناهیت
انجمن علمی دانشجوئی تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز
و با حضور رایزن فرهنگی سفارت جمهوری ارمنستان در تهران ، اساتید ، ادبا و اندیشمندان عرصه ادب و تاریخ
رونمائی از کتابهای
جلجتای ارمنی
شوشی
گاومیش
ترجمه شده توسط نورایر مهرابیان
زمان : پنج شنبه ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۲-ساعت ۶
تهران خیابان دماوند مجموعه ورزشی و فرهنگی ارامنه رافی




آثاری که از شما ترجمه و در دسترس مخاطبان قرار گرفته را معرفی کنید؟
اجازه دهید این را به صورت مرتب شده و فهرستوار ارائه دهم. مشخصات همه کتابها را نیز میآورم.
فهرست ترجمههای بنده چنین است:
◊ آگاتانگغوس. تاریخ ارمنیان، تهران، نائیری، 1380 (چاپ دوم: 1397).
◊ كوريون. زندگي مسروپ ماشتوس، تهران، نائيري، 1381.
ژاسمن الچیبگیان، ارمنستان و سلوکیان، تهران، نائیری، 1382
◊ ناردوس، آنّا سارویان، تهران، نائیری، 1382.
◊ پاوستوس بوزند. تاریخ ارمنیان، تهران، نائیری، 1383 (چاپ دوم: 1397).
◊ اسکندر اسکندریان و نورایر شاهنظریان، جنگ تحمیلی هشت ساله و ارامنه ایران، تهران، آلیک، 1384.
◊ نیکلای هوهانسیان، نسل کشی ارمنیان در پژوهشهای تاریخشناسان عرب، تهران، کتاب سیامک، 1387.
◊ لئون آهارونیان، روزهای طوفانی زندگی من، 2 جلد، تهران، ثالث، 1387.
◊ آوتیس پاپازیان، اسناد سخن میگویند، کتاب سیامک، تهران، 1389.
◊ اسقف اعظم آرتاک مانوکیان، جشنهای کلیسای ارمنی، تهران، نائیری، 1389 (چاپ دوم، 1395؛ چاپ سوم، 1400).
◊ واروژان وُسکانیان، پچپچهنامه، تهران، کتاب سیامک، 1394.
◊ گوهر اسکندریان، روابط ایران و آمریکا در 1942- 1960، تهران، ثالث، 1397.
◊ گارنیک بادالیان، روزشمار روابط بیست ساله جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ارمنستان، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1397، (با همکاری تورج خسروی).
◊ گریگور آکنرتسی، تاریخ تاتارها، قوم تیرافکن، تهران، نائیری، 1397.
◊ آریستاکس لاستیورتسی، تاریخ آریستاکس، تهران، نائیری، 1398.
◊ غازار پارپتسی، تاریخ ارمنیان و نامه به واهان مامیکونیان، تهران، نائیری، 1399.
◊ وارپت (برگزیده آثار منثور آوتیک ایساهاکیان)، تهران، نائیری، 1401.
◊ ماتئوس اورهایتسی، وقایعنامه، نائیری، 1402 (در دست چاپ).
◊ غیر از این کتابها، مقالهها و یادداشتهای بسیاری درباره مناسبات تاریخی و فرهنگی ایران و ارمنستان نگاشته که برخی از آنها عبارتند از:
… تاریخ پاوستوس و واژههای ایرانی به کار رفته در آن؛ دودمان گریگور مقدس، نخستین رهبران دینی ارمنستان؛ ارمنستان اشکانی در روزگار ایران ساسانی؛ «تاریخ» اسقف سبئوس و اهمیت آن در پژوهش تاریخ ایران؛ ارمنیان و انقلاب مشروطیت ایران؛ زبان ارمنی و اهمیت آن؛ آگاتانگغوس، دریانورد دریای تاریخ؛ نام خلیج فارس در یک منبع ارمنی سده هفتم میلادی؛ آریستاکس لاستیورتسی روایتگر حمله سلجوقیان به ارمنستان؛ آنی شهر هزار و یک کلیسا؛ ایرانشهر بر پایه جغرافیای شیراکاتسی و غیره.
برنامه شما برای تربیت شاگرد یا شاگردانی که بتوانند میراث ترجمه را حفظ و به نسل بعدی انتقال دهند چیست؟
برای آموزش فنی برنامهای ندارم، اما همیشه میخواستم جمعی از مترجمان گرد هم آیند و گروهی حرفهای برای تبادل نظر و انتقال تجربه به یکدیگر تشکیل دهند. این یکی از بهترین راهها برای بالا بردن دانش و مهارت در ترجمه است.
از نظر شما فعالیت در حوزه ترجمه میتواند منبعی برای ارتزاق باشد؟
خیر. به هیچ وجه.
آثاری که از شما در دست ترجمه و تالیف است را بفرمایید؟
در طول چهار دهه گذشته، آثار بسیاری ترجمه کردهام که هریک بنا به دلایلی هنوز چاپ نشده است.
یکی نیاز به اصلاحات دارد، یکی هنوز کامل نشده، یکی نیاز به پانوشتهای بیشتری دارد و غیره. یکی از این آثار، ترجمه «تاریخ تیمور لنگ و جانشینان او» نوشته توما متسوپی مورخ سده 15م است. این ترجمه بطور کامل به پایان رسیده است و بزودی تحویل ناشر داده خواهد شد. کتاب بعدی «جغرافیای آنانیا شیراکاتسی» یا «جهان نما» است که ترجمه متن تمام شده و حدود هزار پانوشت نیز نوشته شده است، اما هنوز نیاز به پانوشتهای بیشتر دارد. از کارهای ناتمام دیگر اثری است از سده 18م به نام «تاریخ پادشاه پارسی» که به تاریخ ایران و ارمنستان از اواخر عصر صفوی تا 1736م، یعنی به پادشاهی رسیدن نادرشاه افشار میپردازد. کتاب دیگر «درباره وارتان و جنگ ارمنیان» نوشته یغیشه مورخ سده 5م است که ترجمه و پانوشتهای آن کامل است، فقط پیشگفتار مترجم نیاز به اندکی اصلاح دارد. کتاب «گل سرسبد تواریخ مشرق زمین» نوشته هتوم که در سال 1307م نوشته شده نیز در دست ترجمه است. متن اصلی این کتاب به زبان فرانسه قدیم است که بعدا به لاتین ترجمه شد و در 1840م به ارمنی ترجمه شد.
ترجمه فارسی من از روی متن ارمنی انجام شده، اما به سبب وجود مغایرتها در ترجمههای فرانسه، لاتین، انگلیسی، ارمنی و چند زبان دیگر، همچنین نبود یک متن انتقادی پذیرفتنی، کار ترجمه فارسی را با دشواری روبرو کرده است. خوشبختانه اطلاع یافتهام که متن انتقادی فراگیر این اثر با مقایسه و برابری همه ترجمهها و متون موجود در حال آماده شدن است. اگر این متن انتقادی منتشر شود میتوان ترجمه فارسی را بر اساس آن ادامه داد و به پایان رساند. چنان که گفتم ترجمه اشعار آوتیک ایساهاکیان که حدود 45 سال پیش آغاز کردهام هنوز نیاز به اصلاح و زیباسازی دارد و میخواهم در فرصتی مناسب (اگر دست دهد) به انجام برسانم.
درباره تالیف نیز باید بگویم کتابی در دست تالیف دارم که سالهاست روی آن کار میکنم و هنوز کار زیادی باقی است. این کتاب «تاریخ ایران ساسانی و ارمنستان بر اساس منابع ارمنی» نام دارد. میدانید که درباره تاریخ دوره ساسانیان کتابهای زیادی نوشته شده است. بارها پیش خود اندیشیدهام که این کتاب را برای چه مینویسم؟ آیا میتوانم تاریخ آن دوره را بهتر از دانشمندانی که آثاری جاویدان درباره دوره ساسانی آفریدهاند بنویسم؟
بیگمان خیر. چنین چیزی ممکن نیست. پس باید چه بنویسم؟
باید چیزی بنویسم که تکرار نوشتههای دیگران نباشد و من به عنوان نویسنده کتاب در آن دیده شوم و جایگاه خودم را داشته باشم. و چون بنده با منابع تاریخی ارمنی آشنایی کامل دارم و این منابع دربرگیرنده گزارشهای ارزشمندی از تاریخ ایران، بخصوص دوره ساسانی، است پس بیایم و تاریخ ارمنستان و ایران دوره ساسانی را بر اساس آگاهیها و دادههای منابع ارمنی بنگارم. یعنی به خوانندگان فارسی زبان نشان دهم که منابع ارمنی درباره این دوره چه میگویند، گزارشهای آنها چه تفاوتی با گزارشهای منابع غیرارمنی دارد، درباره چه برهههای زمانی و کدام پادشاهان مطالب بیشتری نوشتهاند و درباره چه دورههایی گزارشهایی در دست نیست و خلاء مطلق است. گزارشهای مربوط به دوره ساسانی این منابع را استخراج و دستهبندی کردهام و باید مدتی روی آنها متمرکز شوم و کار کنم تا بتوانم نگارش این کتاب را به پایان برسانم.
شما به دلیل فعالیت های گسترده و تاثیری که داشته اید از سوی نهادهای مختلفی در ایران و ارمنستان مورد تقدیر قرار گرفته اید برای مخاطبان مجله شرحی از این افتخارات را بنویسید؟
جوایز دریافتی بنده در دو سطر زیر خلاصه میشود: دو لوح تقدیر از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی در سالهای 1387 و 1400 برای ترجمههای انجام داده و فعالیتهای فرهنگی. تقدیرنامه از کانون فرهنگی چوک به مناسبت روز جهانی داستان (سال 1400). جایزه ادبی کانتق از انجمن نویسندگان ارمنستان در سال 2021 (1400) برای ترجمه کتاب «تاریخ ارمنیان و نامه به واهان مامیکونیان» نوشته غازار پارپتسی تاریخ نگار سده پنجم میلادی. و تقدیرنامهای ویژه از آقای آرا شاوردیان، نماینده ارمنیان شمال ایران در مجلس شورای اسلامی. البته در سال 2021 طی مراسمی که در انستیتوی شرق شناسی آکادمی علوم ارمنستان برگزار شد از بنده برای ترجمههای منابع تاریخی ارمنی قدردانی شد.
خاطره ای از فعالیت هایتان در انجمن های ادبی که حضور داشتید برای ما بیان کنید؟
اجازه دهید خاطرهای را با تهمایه شوخی و مزاح عرض کنم. در سالهای پس از انقلاب و اوایل دهه شصت من و جمعی از دوستان جوان و نوجوان محفلی ادبی داشتیم در یکی از انجمنهای ارمنی تازه تاسیس. هفتهای یک بار جلسه میگذاشتیم و درباره تاریخ ادبیات ارمنی دوران معاصر صحبت میکردیم. به نوبت تحقیقی آماده میکردیم و آنجا میخواندیم. چندی بعد یک گروه ادبی از انجمنی دیگر به ما پیوست و شمار شرکت کنندگان به حدود بیست نفر رسید. در میان این گروه نوآمده کسی بود که به مرور با یکدیگر بیشتر آشنا شدیم و پس از مدتی ازدواج کردیم. سالها گذشت و آن دوره و انجمن ادبی ما تبدیل به خاطره شد. اکنون گاه برخی از اعضای آن انجمن را میبینم و از آن روزها یاد میکنیم.
هرکس از دستاورد خود و تاثیر آن انجمن بر آگاهی و دانش خود سخن میگوید و آن را به شیوه خود ارزیابی میکند. یکی میگوید با شرکت در آن محفل زبان ارمنی من بسیار پیشرفت کرد، دیگری میگوید با ادبیات ارمنی بیشتر آشنا شدم، یکی دیگر میگوید دستاورد من از شرکت در آن محفل آشنایی با ادیبان و نویسندگان بزرگ قرن نوزدهم و بیستم بود. وقتی از من میپرسند دستاورد تو چه بود، من به شوخی میگویم بزرگترین دستاورد من از شرکت در آن محفل ادبی چیزی است که حتی با گذشت نزدیک به چهل سال هر روز آن را میبینم و اهمیت آن را درک میکنم. دستاورد من همانا یافتن همسر آیندهام بود. یافتن کسی که همواره یاور و پشتیبان من بوده است. بله، این هم برای خودش خاطرهای است، البته با چاشنی شوخی و مزاح.
در پایان ضمن تشکر از شما، اگر سوالی بود که در میان پرسش هایم نبودو یا سخنی که مد نظر شماست می باشد را بیان نمایید.
سپاسگزارم. به نظرم گفتگوی ما کمی طولانی شد. پرسشهای خوبی مطرح کردید و من سعی کردم کمابیش به آنها پاسخ دهم. دیگر عرضی ندارم و بار دیگر از شما و مسئولان مجله ادبی آنی برای این گفتگو تشکر میکنم.
با نهایت سپاس از حضور شما استاد بزرگوار با آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما گرامی…
هر انسانی در طول تاریخ زندگی اش دوست دارد اثری از خودش برای آیندگان و در روزگاری که عشق را در آغوش شقایق ها تجربه میکند بر جای بگذارد،چرا که قطار عمر پر از ایستگاهایی است که وقتی برای ثانیه هایی می ایستد نسیمی از تجربه های جدید را برایمان به ارمغان می آورد.این اتفاقات گاه فانوس آزادی را روشن می سازند و گاه باعث کوچ غزل ها می شوند.
به نظر من هر انسانی اقیانوسی از فلسفه هایی ایست که افکارش بیانگر نوع دیدگاه ایست که مستلزم آن است درک شود.
مجله آنی نشان دهنده فرهنگ های متفاوت و پیوند آن ها با یکدیگر است،چرا که اثر هر هنرمند تلاطم درونی اوست که در معرض دید قرار می گیرد.امروز را باید دریابیم چرا که اساس آینده است.
بر همین اساس است که تصمیم گرفتم مجله آنی را بنا نهاده و پیوند دنیای خارق العاده ادبیات ملل مختلف را با روح انسان درهم آمیزم و چراغ و میراثی را اگر بتوانم در دنیای بی نظیر شعر بر جای گذارم.


نویسنده:عباس اقبال مهران
مضمون کتاب «نهیلیسم» این کتاب با 17 فصل به موضوعاتی چون «نیستانگاری یا نیهیلیسم» میپردازد، دلایل ظهور و ایجاد این مکتب فکری و نسبتش با الحاد از دیگر موضوعاتی است که در این فصل مورد نقد و بررسی قرار میگیرد.
«نیستانگاری از یونان تا دوره مدرن» در این کتاب مطرح می شود که در آن اندیشه نیستانگاری به لحاظ ماهیت مورد بررسی قرار میگیرد.مفاهیمی چون «لیبرالیسم» و «آناستازی» در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته اند و رابطه بین «زراندوزی از دید یهود و پروتستانیزم» موشکافی شده است، هم چنین مطالبی درباره «اگزیستانسیالیسم» و دیدگاههای مربوط به این نوع اندیشه بیان شده است.
مباحثی با عناوین «نیهیلیسم از نوع نیچه»، «نژادگرایی راسیسم» و «فمینیسم» نیز در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است، «نیهیلیسم یا نفی فراروایتها» با 231 صفحه، شمارگان 1000 نسخه و قیمت 3000 تومان توسط انتشارات زلال کوثر منتشر شده است.
نویسندگی یا مترجمی؟ کدام را بیشتر دوست دارید و دلیل انتخابتان چیست؟
مترجمی را بیشتر دوست دارم.ترجمه انسان ها را به هم نزدیک می کند.بازآفرینی مفاهیمی در زبان دیگر احساس باشکوهی دارد.امتیاز مترجمی این است که مترجم با توجه به معیارهای خود متن را انتخاب می کند و اگر ان را سودمند یافت ترجمه می کند.نویسندگی هم دنیای خودش را دارد.امتیاز نویسندگی این است مه نویسنده آنچه را خود میخواهد و در ذهن دارد به قلم می اورد و خواننده را با دنیای روحی و اندیشه های خود آشنا می کند. من به هنگام نوشتن مقاله این احساس را دارم و آزادانه آنچه را لازم می دانم می نویسم.در ترجمه متون و منابع دست اول تاریخی نیز همیشه فکر میکنم آیا میتوانم چیزی بنویسم که به اندازه این منابع تاریخی مهم و ارزشمند باشد؟بی گمان خیر.پس دست به کار میشوم و آن ها را ترجمه میکنم.در زبان ارمنی چنان کتاب های ارزشمندی برای فارسی زبانان وجود دارد که در صورت ترجمه شدن و در دسترس قرار گرفتن آن ها می تواند تاثیر مهمی در شناخت تاریخ و فرهنگ ایران زمین برجای گذارد.من برآنم تا جایی که میتوانم آن ها را ترجمه کنم و در دسترس تاریخ پژوهان و محققان فارسی زبان قرار دهم.
برای آنکه یک مترجم بتواند اثری را به حد اعلا ترجمه نماید آیا طی کردن دوره هائی برایش لازم است؟
اموزش برای هر رشته و حرفه ای سودمند است.در مورد ترجمه نیز چنین است.اما نمیتوان گفت بدون گذراندن دوره های آموزشی نمیتوان مترجم شد.ترجمه پیش از هز چیزی یک کشش و محرک درونی می خواهد،نیاز به ذوقی فطری دارد،مانند سرودن شعر یا نقاشی کردن.برای این کارها حتما لازم نیست کلاس رفت و آموزش دید،اما بی گمان گذراندن دوره های تخصصی می تواند کیفیت کار را افزایش دهد.
این که می گویم برای ترجمه نیازمند کششی درونی است از تجربه شخصی خودم به دست آمده است.من هر چه فکر می کنم نمی توانم بفهمم که چرا کارم به ترجمه کردن کشید.از دوران دانش آموزی ریاضیات را دوست داشتم.فکر می کردم که وقتی بزرگ شوم باید دنبال ریاضیات بروم.اصلا تصوری از ترجمه نداشتم،اما سر از مترجمی درآوردم،هنوز هم نمی دانم چرا چنین شد.اما این را خوب می دانم احساس خوشایندی که با ترجمه یک جمله به من دست میدهد بسیار شبیه احساسی است که در گذشته با حل یک معادله ریاضی به دست می آمد. 
از نظر شما یک مترجم توانمند باید چگونه در جهت دانش افزائی و ارتقا سطح خود اقدام نماید؟
اکنون می توان مطالب بسیاری درباره نظریه و فن ترجمه پیدا کرد .مطالعه این مطلب دید مترجم را بازتر میکند.مترجم میبیند آنچه را برای او دشوار و دغدغه بوده است برای بسیاری دیگر نیز چنین استو آن ها راه حل هایی برای آن پیشنهاد میکنند.یکی از راه حل های سودمند برای به روز بودن ،تماس مترجمان با یکدیگر است .هر مترجم یک نظام جاافتاده ترجمانی است که در تماس و مشورت با دیگر مترجمان میتواند خود را ارتقا دهد و چیزهای بسیاری بیاموزد و یاد دهد.

